» شرح دعای بیست . یکم صحیفه سجادیه - اندوه و پریشانی از خطا
» شرح دعای نوزدهم صحیفه سجادیه- طلب باران
» مقصرخودت هستی یا شیطان؟
» طمع شیطان
» شرح دعای ندبه توسط فاطمه پورشفیع - از مهدی بدانید!
درباره ما

lمقالات در موضوعات دینی و پرورشی
نویسندگان
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
» فضیلت استغفار(استغفرالله ربی و اتوب الیه)
» درسهایی از پیامبر اسلام (ص) از کتاب حکمتهای پیامبر(ص)
» فتنه و آزمایش الهی
» شناخت امام
» انواع گناه
» حجاب
» کار خیر
» استادجوادی آملی-حق الله
» لباس شهرت
» پیام رجبعلی خیاط
» سه دستور از ایت الله قاضی وایت الله بهجت(ره)
» بدترین امت
» پیامهای عاشورا
» صلوات
» دفاع از ولی فقیه در زمان غیبت کبری
» امت رسول خدا چه کسانی هستند؟
» نماز
» رعب و وحشت دشمنان از نگاه رهبر (مدظله)
» اهداف دشمن از نگاه رهبر(مد ظله)
» شیوه های دشمن در مبارزه با نظام اسلامی
» نکته اخلاقی و آموزشی
» ماه جمادی الاول ماه شناخت فاطمه(س)
» تولدحضرت ز ینب کبری (س)مبارک
» خلفای راشدین
» اسم گذاری حضرت رسول (ص)
» درختکاری و ثواب آن
» معنای الله اکبر
» دوستی اهل بیت
» معنای زیارت
» صلوات
» شرک اصغر
» مقام معرفت
» شناخت ملائک
» مفلس کیست؟
» ظهور امام زمان
» زیارت معصوم
» عزّت خداوند به انسان
» قنوت
» ذکر
» لیلة الرغائب
» معنای ام داوود
» اعتکاف
» تعریف صحیح اسلام با گفتن یا علی
» براستی کلمه ولی در قرآن به چه معناست
» رستگاری
» انتظار یعنی چه؟
» قضا وقدر
» مصیبت و بلا
» تهجد شبانه
» مراقبت از دین
» خواص قرائت سوره یس
» از عمر خود استفاده نمایید!
» درخت علم محمّد و آل محمّد(درخت بهشتی)
» لیلة القدر
» شناخت احکام
» جوانی و شناخت این مرحله
» دعا
» خود شناسی خداشناسی است
» ایکاش اسلام را فدای خواستهای نفسانی خود نمی کردیم.
» حجاب از ضروریات دین
» دنیای مجازی
» غرورچیست؟
» دعای فرج
» علی کیست؟
» عید غدیر اکملت دینکم
» محرم
» مباهله چیست؟
» چرا امام حسین اهل بیت را با خود به کربلا برد؟
» زنان در جبهه حسینی چکار می کردند؟
» عاشورا چیست؟
» خودشناسی
» ماه صفر
» راه پیمایی اربعین
» انتخاب راه و طریق
» لعن دشمنان اسلام
» توبه
» خدا ناظر اعمال
» عید الزهراء
» پاسخ به سوال
» تحمل امورات
» مراقبت از دین
» معرفت خدا
» چگونه دعا کنیم؟
» lمبارزه با نفس
» امر به معروف
» آرزو
» شخصیت زن
» قم - حضرت معصومه
» ایمان چیست؟
» دعا از جنود عقل است:
» کرامتهای انسانی
» شخصیت همسران
» رایطه گناه با بیماریهای ناشناخته عصر جدید چیست؟
» گفتنیها در نماز:
» شرف زنان از دیدگاه رسول خدا (ص)
» ایام سوگواری حضرت زهرا(س)
» راه رفتن روی قبر:
» وصف بهشت:
» آثار مخرب شک در انسان
» مستصف فکری
» چرا امام حسن صلح کرد؟ چرا امام حسین قیام کرد؟
» شناخت یهود ونصاری
» چرا قبر فاطمه مخفی است؟
» فدک چیست و ارتباط آن با اشک های حضرت زهرا (س)چه بود؟
» صلوات مخصوص حضرت زهرا(س)
» حجاب از دیدگاه امام علی(ع)
» دفاع از ولی فقیه
» نهی از پیروی شیطان
» شیطان بر چه کسانی مسلط می شود؟
» ماه رجب
» نماز بر طرف کننده وسواس
» معنای هفت در جهنم !
» ذکر دوری از وسواس
» وسواس نوعی جهل است!
» کتابخوانی
» کتابخوانی جهان علوم از آن جدا نشوید
» منتظران مهدی(ع) بدانند
» شرایط انتخاب اصلح
» نماز شب
» روزه ماه رمضان
» وسیله یعنی چه؟
» نیاز انسان به دعا
» جهاد با نفس
» یاد جانبازان
» از باطل گریزان باش
» دوری از خرافات
» لباس سیاه در عزاداری
» واقعه حرّه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» <-tagname-> (<-tagcount->),
شرح دعای بیست . یکم صحیفه سجادیه - اندوه و پریشانی از خطا
+ نویسنده فاطمه پورشفیع در دوشنبه سوم اردیبهشت 1397 | بدون نظر

نویسنده : فاطمه پورشفیع- کپی برداری از مطالب اشکالی ندارد اما با ذکر وبلاگ

(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ وَ أَهَمَّتْهُ الْخَطَايَا) اللَّهُمَّ يَا كَافِيَ الْفَرْدِ الضَّعِيفِ، وَ وَاقِيَ الْأَمْرِ الْمَخُوفِ، أَفْرَدَتْنِي الْخَطَايَا فَلَا صَاحِبَ مَعِي، وَ ضَعُفْتُ عَنْ غَضَبِكَ فَلَا مُؤَيِّدَ لِي، وَ أَشْرَفْتُ عَلَى خَوْفِ لِقَائِكَ فَلَا مُسَكِّنَ لِرَوْعَتِي وَ مَنْ يُؤْمِنُنِي مِنْكَ وَ أَنْتَ أَخَفْتَنِي، وَ مَنْ يُسَاعِدُنِي وَ أَنْتَ أَفْرَدْتَنِي، وَ مَنْ يُقَوِّينِي وَ أَنْتَ أَضْعَفْتَنِي لَا يُجِيرُ، يَا إِلَهِي، إِلَّا رَبٌّ عَلَى مَرْبُوبٍ، وَ لَا يُؤْمِنُ إِلَّا غَالِبٌ عَلَى مَغْلُوبٍ، وَ لَا يُعِينُ إِلَّا طَالِبٌ عَلَى مَطْلُوبٍ. وَ بِيَدِكَ، يَا إِلَهِي، جَمِيعُ ذَلِكَ السَّبَبِ، وَ إِلَيْكَ الْمَفَرُّ وَ الْمَهْرَبُ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَجِرْ هَرَبِي، وَ أَنْجِحْ مَطْلَبِي. نيايش بيست و يكم: دعاى آن حضرت است هنگامى كه چيزى غمگينش مى‏ساخت يا خطا ها سبب‏اندوهش مى‏شد. ترجمه فراز اوّل: اى خداوندى كه تنها تویی که کفایت کننده بنده ناتوانی ،و اى‏خداوندى كه تنها تو نگهدارنده‏اى از هر چه سهمناك و وحشت انگیزی - خطاهاى من سبب تنهايى من شده و ياور و همراهى براى من ‏نمانده است.از خشم تو ناتوان گشته‏ام و كس مرا مددكار نيست. وحشت از ديدار تو بر من چيره شده و وحشتم را تسكين دهنده‏اى‏ نيست. اى خداوند،چه كسى مرا ا ايمنى بخشد،در حالی که تو مرا ترسانده ای ؟چه كسى مرا يارى دهد،در حالیکه تو مرا تنها گذاشته ای ؟چه كسى مرا توانايى بخشد،در حالیکه تو مرا ناتوان کرده ای ؟ اى خداوند من،تنها تو پرورنده ای و به غیر از تو پرورنده ای نیست. پس غیر از تو پناهی نیست. وغالب است كه مغلوب خود را ايمنى تواند بخشيد و جوينده است كه‏گريخته را يارى تواند داد. اى خداوند من،همه اينها به دست توست و گريزگاهى جز به آستان‏تو نيست.پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و اكنون كه به سوى توگريخته‏ام پناهم ده و اكنون كه حاجت به تو آورده‏ام حاجت من بر آور. شرح فراز اول: بارها در زندگی کاری انجام داده ایم که نمی بایست آنرا انجام می دادیم. افسوس و حسرت خوردن از نشانه های پشیمانی است. گاهی هم نمی توان کار انجام گرفته را به جهت عقل و اندیشه جبران کرد چون چینی شکسته را اگر بند هم بزنی هرگز به حالت اوّلیه خود باز نمی گردد. پیشگیری از وقوع رفتارهای غلط بهترین درمان است. شخص نباید به خود اجازه دهد تا برخی از رفتارهای نادرست و پر خطر ، اشک حسرت و ندامت را بر گونه هایش جاری سازد و او را به غلط کردن بیندازد. ندامت و پشیمانی در بعضی موارد ممدوح و در بعضی موارد مذموم است. ممدوح از این نظر که شخص بعد از عبور از اشتباه و گناه ، تجربه کسب کرده و بیداری و هوشیاری او در برخورد با موضوعات گوناگون بیشتر خواهد شد.مذموم بودن ندامت و پشیمانی ، در آن هنگام است که شخص شیوه صحیح برخورد باخطاها و اشتباه را نداند و دچار سر در گمی گردد که نتیجه آن جز دلسردی و افسردگی چیز دیگری نباشد و آن عین ناتوانی است.حسرت خوردن زمانی پدید می آید که انسان نسبت به نادرستی کاری که انجام داده آگاه می شود و آثار و تبعات زیانبار آن را به چشم می بیند ولی از آنجایی که قابل تدارک و جبران نیست در اثر ناتوانی به چه کنم می افتد و دچار افسوس و دریغ و در نهایت افسردگی می شود. در آیات قرآن و روایات وعلوم دیگر ندامت و پشیمانی ازعمل بدور از ایمان راسخ و عمل صالح مورد بحث قرار گرفته است . حسرتهای قبل از مرگ با گذران عمر: 1-ایکاش به خودم خیانت نمی کردم وخودم را گول نمی زدم. 2- ایکاش به خودم دروغ نمی گفتم و خودم را فریب نمی دادم. 3-ایکاش عزّت را بر ذلّت پذیرا بودم . 4-ایکاش بخششم زیاد بود و بخیل نبودم . 5- ایکاش گناه نمی گردم و دنبال رو کفار و عقاید ناسالم آنها نبودم. 6-ایکاش غفلت نداشتم و ساعات عمر خود را در بدست آوردن رضای خدا صرف می کردم . 7- ایکاش علم می آموختم و در پس آن فطرت خود را تقویت می کردم. 8- ایکاش متکبّر نبودم و حلال خدا را از حرامش مجزا می کردم. 9-ایکاش از نور هدایت الهی برخوردار می شدم. 10-ایکاش رابطه خودم را با خدایم عمیق می کردم با انجام واجبات . 11-ایکاش با آموزش سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع) چگونه بودن و چگونه زندگی کردن را می آموختم. پشیمانی در روایات: امام علی(ع) فرمود: التدبیر قبل العمل ،یومِنُ النّدم(غررالحکم1417) اندیشیدن پیش از پرداختن به کار از پشیمانی ایمن می گرداند. امام صادق (ع): قِف عند کُلِّ أمر حتّی تعرفَ مَدخَلَه من مخرَجِه قبل أن تقع فیه فتَندم (تحف العقول 304) در هر کاری پیش از آن که بدان مبادرت ورزی و بعد پشیمان شوی درنگ کن تا راه ورود و خروج آن را بشناسی (بدانی از کجا آغازش کنی و چگونه به پایانش رسانی) امام علی(ع) فرمود: أشدُّ النُاس ندامه و أکثرهم ملامه ؛ العجل التّرقُ الذّی لا یُدرکه عقله الاّ بعد فوت أمره (غررالحکم3308)سخت ترین پشیمانی و بیشترین سرزنش دامنگیر کسی می شود که عجول و شتابزده است و وقتی کار از کار گذشت تازه سر عقل می آید. رسول خدا (ص) فرمود: عنه شرُّ النّدامه یوم القیامت (امالی الصدوق- 1/395)بدترین پشیمانی ،پشیمانی روز رستاخیز است. رسول خدا(ص) فرمود: إنّ أشدَّ النّاس ندامه یوم القیامه رجلٌ باع آخرته بدنیا غیره (کنر العمال 14936)پشیمان ترین مردمان در روز رستاخیز کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگری بفروشد. فراز دوم: اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ صَرَفْتَ عَنِّي وَجْهَكَ الْكَرِيمَ أَوْ مَنَعْتَنِي فَضْلَكَ الْجَسِيمَ أَوْ حَظَرْتَ عَلَيَّ رِزْقَكَ أَوْ قَطَعْتَ عَنِّي سَبَبَكَ لَمْ أَجِدِ السَّبِيلَ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمَلِي غَيْرَكَ، وَ لَمْ أَقْدِرْ عَلَى مَا عِنْدَكَ بِمَعُونَةِ سِوَاكَ، فَإِنِّي عَبْدُكَ وَ فِي قَبْضَتِكَ، نَاصِيَتِي بِيَدِكَ. لَا أَمْرَ لِي مَعَ أَمْرِكَ، مَاضٍ فِيَّ حُكْمُكَ، عَدْلٌ فِيَّ قَضَاؤُكَ، وَ لَا قُوَّةَ لِي عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ سُلْطَانِكَ، وَ لَا أَسْتَطِيعُ مُجَاوَزَةَ قُدْرَتِكَ، وَ لَا أَسْتَمِيلُ هَوَاكَ، وَ لَا أَبْلُغُ رِضَاكَ، وَ لَا أَنَالُ مَا عِنْدَكَ إِلَّا بِطَاعَتِكَ وَ بِفَضْلِ رَحْمَتِكَ. اى خداوند،اگر تو روى نيكوى خود را از من بگردانى،يا مرا از فضل‏و احسان عظيم خويش منع فرمايى،يا روزيت را از من دريغ دارى،يارشته عنايت خود از من ببرى،باز هم براى رسيدن به آرزوهايم راهى‏جز تو نمى‏يابم و براى رسيدن به رحمت تو جز تو ياورى نمى‏جويم،كه‏من بنده تو هستم،و در قبضه اقتدار تو و موى سرم چون زمام من به دست‏توست. اى خداوند،جز آنچه تو فرمايى مرا فرمانى نيست.حكم تو بر من‏روان است.هر چه براى من مقدر گردانى عين عدالت است و مرا ياراى‏بيرون شدن از حيطه فرمانروايى تو نباشد.از دايره قدرت تو پاى‏بيرون نتوانم نهاد؛وقادر نیستم ادعای قدرت بیشتر در برابر تو را داشته باشم،و در جلب محبّتت ناتوان هستم و اینکه در بدست آوردن خشنودی تو ضعیفم. و به آنچه در نزد توست جز به طاعت و بخشش و بخشايش‏تو نتوانم رسيد. شرح فراز دوّم: خدایا از روی جهالت آنچه را که نباید انجام دهم به انجام رساندم.تو همۀ آرزوی منی ، تو همۀ امید من هستی. از تو در خواست می کنم که رویت را از من بر نگردانی. فضل و عنایت خود را از من دریغ ننمایی . توفیق بهترین کارها را ازمن سلب نکنی. اینها روزی تو و عنایتهای توست ؛ اگر این رحمتها از من قطع شود به چه کسی غیر از تو پناه ببرم ، در حالیکه برای من یار و یاوری جز تو نیست.همانا من بندۀ تو و مقهور تو هستم . من کاملا مملوک توام .من فرمانبردار توام.؛و می دانم که در برابر فرمان تو ، هیچ قدرت مانوری نیست؛امر امر توست. حکم، حکم توست.قضاوت بر مبنای عدل و انصاف مختص توست.اگر من قضاوتی داشتم ، پشیمانم چون از روی تعقل و اندیشه علمی نبوده است. برتری جویی کارمن نیست کار جبّاران و متّکبران است. خدایا در جلب محبّت تو ضعیف عمل کردم از راهش وارد نشدم . انبیاء و اولیاء طریق جلب محبّت تو را می دانستند و به خاطر همین به خشنودی تو می رسیدند ولی ما انسانها ؛غافل و عملکردمان ضعیف است مگر تو دست ما را بگیری و از فضل خود ما را بهره دهی. فراز سوم: إِلَهِي أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَيْتُ عَبْداً دَاخِراً لَكَ، لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا بِكَ، أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي، وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِي وَ قِلَّةِ حِيلَتِي، فَأَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي، وَ تَمِّمْ لِي مَا آتَيْتَنِي، فَإِنِّي عَبْدُكَ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ الضَّعِيفُ الضَّرِيرُ الْحَقِيرُ الْمَهِينُ الْفَقِيرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِيرُ. اى خداوند،شب را به روز مى‏آورم و روز را به شب مى‏رسانم،درحالى كه بنده ذليل تو هستم .مالك سود و زيان خود نيستم مگر به نيروى‏تو.بر اين گواهى مى‏دهم و به ناتوانى و بيچارگى خود معترفم.پس اى‏خداوند،آن وعده كه مرا داده‏اى برآور و هر چه مرا عطا كرده‏اى به‏كمال رسان،كه من بنده بينواى زار ناتوان زيان ديده حقير بى‏مقدارفقير ترسان پناهنده توام . شرح فراز سوم: خدایا شب را صبح می کنم و صبح را شب می کنم در حالیکه به ضعف خودم گواهی می دهم.بنده ای ذلیل و درمانده ام چون شب ها را به صبح رساندم بدون طاعت و عبادت و روزها را بدون تلاش و کار و کوشش رها ساختم. هیچ ضرری را نمی توانم جبران کنم و هیچ نفعی را نمی توانم بدست آورم.در تدبیر و چاره سازی ناتوانم . خدایا وعده های تو فراوان است ؛ وعده هایت را برایم محقق کن و آنچه را که به من عطا کرده ای کامل گردان و مرا در ضعف روحی و جسمی خود رها مساز. چرا بعضی انسانها توانمند و بعضی دیگر ناتوانند؟ امام در این قسمت از دعای خودمی فرماید: روح در صعودش توانایی و استعداد رسیدن به بالاترین کمال را دارد و می تواند به عظمتی دست پیدا کند که هیچ مخلوقی یارای رسیدن به آن مرتبه را نداشته باشد. "لیس الانسان الاّ ما سعی"(39نجم) برای آدمی چیزی جز به تلاش و کوشش انسان فراهم نمی آید .در جایی دیگر خداوند می فرماید"نفخت من روحی" اینها چگونه با هم جمع خواهد شد . پاسخ اینکه ؛ تلاش انسان بر مبنای اختیارش لازم است ، اراده انسان و خدا در طول یکدیگر است نه در عرض ، به این معنا که خدا اراده کرده است که انسان بر مبنای اختیار خود تلاش نماید و فعل ارادی انجام دهد پس فعل انسان ارادی است نه جبری . هم اراده خدا و هم اراده خلق بر انجام فعل است.خداوند می خواهد این اراده انسان با تلاش توأم گردد تا نتیجه ای مفیدو پر برکت داشته باشد. امّا در مورد "نفخت من روحی" آنچه لازم است اینکه ؛ روح امر وجودی است که فی نفسه یک نوع اتحاد با بدن دارد و آن این است که متعلق به بدن است. در عین حال یک نوع استقلال هم از بدن دارد بطوری که هر وقت تعلقش از بدن قطع شد از او جدا می شود .روح نمی تواند از ذات خداوندی باشد چون هیچ موجودی قدرت و توان داشتن آن روح را ندارد. انسانها خلیفه الله بالقوه هستند نه بالفعل واین روح همان روح القدس یا روح الله است که بر خلیفه الله وارد شده است واین را خداوند جز به انسان مؤمن که بر ملائکه برتری دارد عطا نمی کند.خداوند در وجود انسانها استعداد های بالقوه قرار داده ولی وظیفه انسان این است که با تلاش و کوشش خود آنرا بالفعل تبدیل نماید. فیض پروردگار هیچ موجود مستعدی را محروم نمی سازد و برای همه یکسان است . هر ظرفی به قدری که گنجایش دارد از رحمت خدا لبریز می گردد پس هر موجودی حقّ خود را که امکان داشته در یافت کرده است. نظام خلقت نظام علّت و معلول است و هیچ معلولی بدون علت بوجود آمدنی نیست و تخّلف هیچ معلولی از علّت تامه اش ممکن نیست.. تفاوت مخلوقات در چیست؟ تفاوت موجودات، ذاتی آنها می باشد و لازمه ی نظام علت و معلول است. پس هر‌کس به اندازه عقل و طاقتش وظیفه دارد؛ لذا به افراد کم استعداد هیچ ظلمی از طرف خداوند نشده است؛ چون در مقابل همین استعداد از او وظیفه خواسته و در صورت عمل به همان تکلیف کم، از سعادتمندان خواهد شد. پس این تعبیرها نشان می‌دهد که وظایف و احکام الهی در حدود توانایی انسان‌ها است.انسانها نمی توانستند یکسان باشد پس مسئله آفرینش بیهوده می شد. رحمت خدا و فیض او برای همه یکسان است ولی استعداد ها و ظرفیتها در انسانها متفاوت است. پس هر موجودی حق خود را که امکان داشته دریافت کرده و می کند.خداوند از آسمان آبی فرو می فرستد ، زمینی را بارور می کند ؛ رودخانه ای به سیلاب می رسد ، در نتیجه رحمت و فیض الهی هیچ موجودی را محروم نمی سازد و برای همه یکسان است و هر ظرفی بر اساس گنجایش خودش از رحمت خدا بهره می گیرد. فراز چهارم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي نَاسِياً لِذِكْرِكَ فِيمَا أَوْلَيْتَنِي، وَ لَا غَافِلًا لِإِحْسَانِكَ فِيمَا أَبْلَيْتَنِي، وَ لَا آيِساً مِنْ إِجَابَتِكَ لِي وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي، فِي سَرَّاءَ كُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ، أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ، أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَلَاءٍ، أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ، أَوْ جِدَةٍ أَوْ لَأْوَاءَ، أَوْ فَقْرٍ أَوْ غِنًى. بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و چنان مكن كه سپاسگزارى در برابر نعمتت را فراموش كنم،يا از ذكر احسان وبخشش تو غافل شوم،يا از استجابت دعايم هر چند به تأخير افتد نوميد گردم،چه در مسرت باشم يا اندوه،چه در سختى باشم يا آسايش،چه در عافيت به سر برم يا در بلا،چه در توانگرى باشم يا بينوايى،چه درفراخى نعمت باشم يا در تنگى معيشت و چه در فقر يا غنا. شرح فراز چهارم: امنیّت روحی: اگر انسان نعمتهای الهی را به یاد آورد و عظمت خداوند درجانش بنشیند و به غفلت مجال ظهور ندهد ،او ذاکر حقیقی بر شکر نعمتهای الهی است. امیر المؤمنین در یک طبقه بندی،امنیت را به انواع گوناگونی تقسیم نموده است :امنیت معنوی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی-(توضیح مطالب مورد بحث شخصی است.) 1)امنیت معنوی؛همان ایمان و باورهای اعتقادی صحیح برگرفته از قرآن و عترت بدور از معضلات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی می باشد. 2)امنیت فرهنگی؛مدیریت صحیح در رفع چالشها- کنترل فضای مجازی – کنترل تلگرام و غیره – تبلیغ به شیوه فهم و درک فضای جامعه امروزی و رفع نیازمندیهای حاصله از آن- تقویت فرهنگ و رفع چالشهای آن در رابطه با رفع بحرانهای سیاسی و اقتصادی جامعه دارد واز هم جدا نیست. و اگر این سه مورد با هم در نظر گرفته نشود حتما مشگلات فراوانی بوجود خواهد آمد که جبرانش سخت تر و آسیبش بیشتر خواهد شد.اگر فرهنگ بصورت ایده آل عمل نکند روحیه مردم کشور تضعیف خواهدشد و فتنه ها و بریدگیهای اخلاقی ورفتاری- قولی و فعلی دست بدست هم داده و کشور را دچار بحران و تشکلّ های سیاسی و رفتاری خواهد کرد و دین به انزوا کشیده خواهد شد.اصالت فرهنگی جامعه را از بحران نجات می دهد و دست بیگانه و دشمنان را از نشر اکاذیب و اباطیل کوتاه خواهد کرد. امّا مدیریت فرهنگی با چه شخصی و چه عقیده ای وچه سیستم فکری باشد، مسئله مهمی است که باید برای انتخاب آن ، اتاق فکری تأسیس نمود وتلاش بسیار نمود چون حفظ جامعه از رسوبات وآفتهای گسترده آن ، سمی مهلک نیاز دارد.. 3)امنیت سیاسی-اجتماعی؛اقتصادی؛ امنیت سیاسی، محافظت مرزهای عقیدتی و جغرافیایی. جلوگیری از فعالیتهای فرقه ای – رفع فقر در جامعه که مهمترین عامل برای سرکوب جامعه اسلامی است زیرا فرقه های باطل بدنبال چنین جریانی هستند تا هدف خود را پیاده کرده و جامعه فقیر را به سمت خودشان یعنی بردگی و بی دینی بکشانند . امنیت اجتماعی، شیوه آموزشی و تربیتی صحیح برای افراد جامعه بخصوص جوانان – کنترل اقتصاد از تورم- جلوگیری از بحرانهای عقیدتی و انحرافی – امنیت نظام تربیتی و آموزشی مطابق فرهنگ ملیّتی – جلوگیری از تهاجم فرهنگی و جنگ نرم با شیوه دفع ضرر- ترویج تولید ملی و صادرات آن بدور از واردات تحت سلطه غربی.(کنترل واردات و صادرات بر طبق موازین اسلامی بدور از انگیزه های باطل – قاچاق) مراد از امنیت اقتصادی در این مجموعه،برقراری یک عدالت اقتصادی در جامعه است بدور از تورم. و اختلاس. کنترل معاملات-کنترل سرمایه ملی و پشتوانه مملکت و ذخایر ملی-امام علی(ع) می فرماید:اگر در جامعه ای رفاه به شکل نهادینه برای عامه مردم تحقق نیابد،هرج و مرج و بی عدالتی،رواج پیدا خواهد نمود. حضرت امیر در کلامی به فرزند گرامیش امام حسن(ع)می فرمایند: ...پسرم،هرکس مبتلا به فقر شود،مبتلا به چهار ویژگی خواهد شد:ضعف در یقین،نقصان در عقل،رقیق شدن دین و کم رنگ شدن شرم و حیا؛پس،از فقر به خدا پناه می بریم.( میزان الحکمه /ص /244ح 15994.) فراز پنجم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِي عَلَيْكَ، وَ مَدْحِي إِيَّاكَ، وَ حَمْدِي لَكَ فِي كُلِّ حَالَاتِي حَتَّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَيْتَنِي مِنَ الدُّنْيَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَى مَا مَنَعْتَنِي فِيهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِي تَقْوَاكَ، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِي فِيمَا تَقْبَلُهُ مِنِّي، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِكَ نَفْسِي عَنْ كُلِّ مَا يَرِدُ عَلَيَّ حَتَّى لَا أُحِبَّ شَيْئاً مِنْ سُخْطِكَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَيْئاً مِنْ رِضَاكَ. بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا در همه حال‏توفيق ده كه ذكر جميل تو گويم و به ستايش تو بر خيزم و سپاست ‏بگزارم،تا به آنچه از مال دنيا بر من ارزانى داشته‏اى دلخوش نباشم و به‏منع تو اندوه نخورم.دلم را راهی پرهیزگاری کن آن پرهیزگاری که تو می پسندی . و تنم را به كارى ‏بگمار كه تو مى‏پسندى و مرا از هر چه به من روى آورد،به‏طاعت خود مشغول دار،تا چيزى كه تو را به خشم آورد به دوستى‏نگيرم و از چيزى كه رضاى تو در آن است خشم نگيرم. مسیر به کمال رسیدن انسان: عبودیت کمال ، کمالات است و همه کمالات انسانی در این جهت است که ادمی به عبودیت حق واصل شود ودر مدارج و مراتب آن بالا رود.عبودیت تسلیم حق بودن و گردن نهادن به خواست الهی است و جز رضای حق نخواهد – انسان در عبودیت باید پیشرو باشد و آنگاه که به دعا کردن بر می خیزد ابتداء ثنا و مدح و سپاس الهی را گوید و زهد را در عملکرد خود در پیش بگیرد تا از آنچه به او رسیده خوشحال شود و بر آنچه از او منع شده حزن و غم نداشته باشد. انسان در سایه بندگی خدا و ایمان قلبی و تقوای الهی از خودمداری و شیطان صفتی و خودکامگی و از بت پروری و شیطان زدگی و بت پرستی نجات می یابد و روح و جسم را در آنچه که مورد رضایت و قبول الهی است به خدمت می گیرد و اندیشه و فکر و بصیرت را در مسیر طاعت الهی معطوف می دارد تا از تفکرات مطلوب بهره گیرد و از آنچه دشمن زمانه بر مسلمانان وارد می کند جدا ماند. عبودیت عشق و محبّت به پروردگار را لازم وواجب می دارد تا آنچه که خدا دوست دارد دوست بدارد و آنچه را که خدا دشمن می دارد دشمن بدارد. بستر تمام کمالات انسانی عبودیت حقیقی است. علی (ع) می فرماید:"غایه العبادة الطاعه"غایت عبادت فرمانبرداری حق است. (غررالحکم) فراز ششم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ فَرِّغْ قَلْبِي لِمَحَبَّتِكَ، وَ اشْغَلْهُ بِذِكْرِكَ، وَ انْعَشْهُ بِخَوْفِكَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْكَ، وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ إِلَيْكَ، وَ أَمِلْهُ إِلَى طَاعَتِكَ، وَ أَجْرِ بِهِ فِي أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَيْكَ، وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فِيمَا عِنْدَكَ أَيَّامَ حَيَاتِي كُلِّهَا. وَ اجْعَلْ تَقْوَاكَ مِنَ الدُّنْيَا زَادِي، وَ إِلَى رَحْمَتِكَ رِحْلَتِي، وَ فِي مَرْضَاتِكَ مَدْخَلِي، وَ اجْعَلْ فِي جَنَّتِكَ مَثْوَايَ، وَ هَبْ لِي قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِيعَ مَرْضَاتِكَ، وَ اجْعَلْ فِرَارِي إِلَيْكَ، وَ رَغْبَتِي فِيمَا عِنْدَكَ، وَ أَلْبِسْ قَلْبِيَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِكَ، وَ هَبْ لِيَ الْأُنْسَ بِكَ وَ بِأَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ. وَ لَا تَجْعَلْ لِفَاجِرٍ وَ لَا كَافِرٍ عَلَيَّ مِنَّةً، وَ لَا لَهُ عِنْدِي يَداً، وَ لَا بِي إِلَيْهِمْ حَاجَةً، بَلِ اجْعَلْ سُكُونَ قَلْبِي وَ أُنْسَ نَفْسِي وَ اسْتِغْنَائِي وَ كِفَايَتِي بِكَ وَ بِخِيَارِ خَلْقِكَ. بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و دلم از هر محبتى تهى‏گردان تا تنها جاى محبت تو باشد،و به ياد خود مشغول دار و از بيم خودتوانگر نماى و رغبت آن به خود برانگيز و به طاعت خود گرايش ده وبدان راه كه بيشترش دوست دارى روان بدار و چنان كن كه تا زنده‏ام‏مقهور رغبت به چيزى باشد كه در نزد توست. اى خداوند،چنان كن كه در اين جهان پرهيزگارى ره توشه من باشدو مقصد من در اين سفر رسيدن به رحمت تو و خشنودى تو سراى من‏و بهشت تو جايگاه من.و مرا نيرويى ده كه بار رضاى تو بر دوش توانم‏كشيد و فرار من بسوی تو باشد و رغبتم به آنچه باشد که نزد توست. و وحشتم را از خلق شرور و بد سیرتان بپوشان و انس به خودت و اولیائت را مرحمت بفرما بار خدايا،بار منت هيچ گنهكار و كافر بر دوش من منه و براى هيچ‏يك از آنان در نزد من نعمت و بهره‏اى قرار مده و مرا نيز به آنان محتاج مكن،بلكه آرامش دل و آسايش جان و بى‏نيازى و كفايت مرا تنها به‏خود و بندگان نيكوكارت منحصر فرماى. "ما عبدتَکَ خوفأ من عقابک و لا طمأ فی ثوابک ، بل وجَدتُکَ اهلأ للعباده فعبدتُکَ(شرح نهج البلاغه ج5 ص361) خدایا من تو را بخاطر بیم از کیفرت ویا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نکرده ام بلکه تو از آن رو پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم واین آنچیزی است که در فراز سوّم مقصود است رغبت به سوی خداوند نه از روی ترس و بیم بلکه با قلبی آکنده از محبّت بخدا و اشتغالی بذکر او ، تا درهای رحمت الهی گشوده گردد و دل به نقطه اوج رضایت الهی برسد.در این رضایت آنچه مهم است اُنس بیشتر با اولیای الهی است و جدا شدن از اشرار خلق و کفّار و بدکردار می باشد؛ این نقطه نهائی آسایش دل و آرامش جان و بی نیازی از غیر است. هر ندائی که تو را بالا کشید آن ندا می دان که از بالا رسید هر ندائی که تو را حرص آورد بانگ گرگی دان که او مردم دَرَد (مثنوی معنوی مولوی بلخی) "من قام بشرایط العبویته اُهِلاً للعتق ، من قصّرَ عن إحکام الحُریّه اُعیدَ الی الرِق "(غررالحکم و دراالکلم ج5 ص314) هر که شرایط بندگی را به پا دارد، اهل آزادی می گردد هرکه در احکام آزادی کوتاهی ورزد (یا آزادی را در خود محکم و نهادینه نکند) به بردگی گردانده می شود. فراز هفتم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ قَرِيناً، وَ اجْعَلْنِي لَهُمْ نَصِيراً، وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِشَوْقٍ إِلَيْكَ، وَ بِالْعَمَلِ لَكَ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ، وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ. بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا همدم ايشان سازو مرا ياور ايشان گردان و شوق خود در دل من منّت گذارو به‏كاري بر گمار كه تو دوست بدارى و تو از آن خشنود شوى،كه تو برهر كارى توانايى.و این بر تو آسان است. شرح فراز هفتم: کسانی هستند که در طی دوران زندگی خود سعی کرده اند تا معارف را بیاموزند و درجات ایمانی خود را بالا ببرند.اگر آنها خالصانه عمل کرده باشند و دوستی اهل بیت را در وجودشان نهادینه کرده باشند به سرعت سعادتمند دنیا و آخرت خواهند شد. این بزرگوران کم نیستند از قبل ابوذر و مقداد و سلمان فارسی و میثم تماروووو.... که در تاریخ به نیکویی از آنها یاد شده است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله حکایت شده است: علی جان مَثَل تو مَثَل سوره توحید است. کسی که آن را یک مرتبه بخواند، گویا ثلث قرآن را خوانده و کسی که آن را دو مرتبه بخواند دو ثلث قرآن را خوانده و کسی که آن را سه مرتبه بخواند قرآن را ختم کرده است. کسی که تو را به زبان دوست بدارد یک سوم ایمان او کامل شده و کسی که تو را به زبان و قلب دوست بدارد دو سوم ایمانش کامل شده و کسی که تو را به زبان و قلبش دوست بدارد و با دستش تو را یاری کند ایمانش کامل شده است. سپس فرمود: یا علی، اگر مردم به اندازة اهل آسمانها تو را دوست میداشتند خدای متعال آتش جهنم را خلق نمیکرد(بحار الانوارج2 ص318) اهلبیت علیهم السلام در عمل، رازداری را به دوستان خود آموزش می داده اند؛ برای مثال امام صادق علیه السلام گاهی در ملأ عام از زراره انتقاد میکرد، ناگهان شایع می شد که امام صادق علیه السلام از زراره دوری جسته است؛ ولی اینگونه برخورد امام صادق علیه السلام یک نوع رازداری و استتار برای حفظ جان زراره و امثال او بود؛ از این رو در روایات آمده است: امام صادق علیه السلام به عبدالله بن زراره فرمود: انتقاد ما از پدرت برای حفظ جان او از خطر سلطان است، و گرنه پدرت نزد ما مقام ارجمندی دارد، انتقاد من از او و امثال وی همانند سوراخ کردن کشتی به دست خضر علیه السلام است، که او میخواست با معیوب ساختن کشتی، آن کشتی را از دست مأموران ستمگر حاکم آن عصر نجات داده و به دست صاحبانش برساند [که داستانش در سوره کهف آیه 71 و 79 آمده است}(قاموس الرجال ج4ص160) امام علی علیه السلام: • لا يُؤنِسَنّكَ إلاّ الحقُّ ، و لا يُوحِشَنّكَ إلاّ الباطلُ جز با حق انس مگير و جز از باطل گريزان مباش شرح غرر الحكم: ج6،ص294،ح10303) ( امام على عليه السلام: الجاهلُ يَسْتوحِشُ مِمّا يأنَسُ بهِ الحكيمُ • نادان، از آنچه دانا بدان انس مى گيرد، گريزان است شرح غرر الحكم : ج2،ص44،ح 1772 ) وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ۖ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ۖ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر كرده است كه هر كس از شما از روى نادانى كار بدى انجام دهد و پس از آن توبه كند و خود را اصلاح نمايد، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است. (از اهل بیت و دوستان خدا جدا نشوید به دامنشان چنگ بزنید به زیارتشان بروید چون آنان همیشه زنده اند و نمرده اند وما هستیم که مرده ایم) والسلام علی من اتبع الهدی منابع: قرآن کریم- تفسیر المیزان-تفسیر نور غررالحکم (دوجلدی – ترجمه) حوزه نت-اینترنت نهج البلاغه سید رضی- میزان الحکمه (15)ج – ترجمه

شرح دعای نوزدهم صحیفه سجادیه- طلب باران
+ نویسنده فاطمه پورشفیع در شنبه بیست و پنجم فروردین 1397 | بدون نظر

مقدمه: دعای نوزدهم ، طلب باران ،

آنگاه که خشگسالی زمین را احاطه می کند.چرا آسمان نمی گرید . " من ماء کلِّ شیءٍ حیّ. " چرا آسمان با بشر قهر کرده است؟ آیا بشر دچار قهر و غضب الهی شده است؟ ای باران! تو را چه شده است که بخیل شده ای؟ خداوند تعالی بخیل نیست، او مهربان و اهل عفو و مغفرت است. نگاهی به آسمان ؛ سیاهی و کبودی فضا را اشغال کرده است.! در روی زمین نفس کشیدن سخت شده است! نظام اجتماعی در هم پیچیده ، آرامش رخت بر بسته، گیاهان پژمردهو در هم تنیده شده است! گاهی فشار آلودگی و غبار بر فضا سنگین است وآسمان این فشار سنگین را نمی تواند تحمّل کند چون کم طاقت است . ابرها اجازه مانور ندارند؛ غبار مزاحم ابرهاست. در اینجاست که منادی، ندا سر می دهد: بادها به فریاد برسید! همه چیز تاریک است و هیچ چیز شفاف نیست! کوهها ناله سر دهید ؛ ذخیره تان تمام شده است! ابرها ناگهان به حرکت در می آیند، به هم می پیوندند ولی هیچ صدایی از آنها به گوش نمی رسد.؛هیچ غرشی بلند نمی شود. باران در بین ابرها به صدا در می آید ، ای رعد و برق مرا تنها نگذار. اگر شما شورش کنید و امر به معروف نمایید و یکنواخت حرکت کنید این غبار لعنتی از بین ما گریزان خواهد شد. رعد وبرق به صدا در می آید و زود خاموش می شود؛ او می گوید: میان امواج ما ، امواج نامتعادلی نفوذ کرده است نمی توانیم حرکت شفاف داشته باشیم . فقط یک راه باقی می ماند ، امید به رحمت خداوند تعالی،"ولایُنزل الغیث الاّهو" . روزها از پس یکدیگر می گذرد، ابر ها بهم می پیوندند ولی زود از هم جدا و همدیگر را رها می کنند.اتحاد ویکرنگی خود را از دست داده اند . آنها هم مثل بشر دچار سردر گمی شده اند. غبارِ آلودگی ، لباس فقر و درماندگی بر خود پوشانده و از تن در نمی آورد.هیچ موجود زنده ای نمی داند که چه اتفاقی افتاده است.! ویبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام. شاید مقصر اصلی بشر باشد! شاید نابودی جهان بدست بشر باشد! شاید ایّام و شب و روز از بشر شکایت می کنندکه خداوند رحمان، قهرش بر رحمتش غلبه پیدا کرده ! شاید گذران زمان به بشر مادی جز خودخواهی چیز دیگری نیاموخته است! شاید بشر جاه طلب ، در حفظ نعمتهای الهی کوتاهی کرده وقدر آن نعمتها را ندانسته است ! شاید این بشر خودخواه، با پیروی هوای نفس خود، گناه را شیوه خود ساخته واز بینش وتفکر و اندیشه باز مانده است و از بصیرت رسیدنِ به کمال غافل شده است که غبار ذلّت وخواری آسمان را احاطه کرده است وبشر زبون چاره ای در برابرش نمی یابد.! والسلام علی من اتبع الهدی

متن دعای نوزدهم صحیفه سجادیه:

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ، عَلَيْهِ السَّلامُ عِنْدَ الاسْتِسْقَاءِ بَعْدَ الْجَدْبِ: دعای آن حضرت در طلب باران بعد از خشکسالی- اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِى جَمِيعِ الاْفَاقِ،

خداوندا، ما را به باران سيراب كن، و رحمت خويش را بر ما بگستر. در همه جاى زمين براى گياهان زيبا و خوش منظر ابرى بارنده روانه كن وَ امْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الثَّمَرَةِ، وَ أَحْيِ بِلادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهْرَةِ، وَ أَشْهِدْ مَلائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ و به رسيدن ميوه ها بر بندگان خود منّت گذار، و زمينهاى مرده را به شكفتن شكوفه ها زنده گردان، و فرشتگان گرامى و نويسندگان را گواه آور. بِسَقْيٍ مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ بارانى سودمند، پياپى در همه جاى، درشت، شتابان و زود تُحْيِى بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، تا هر چه مرده است بدآن زنده كنى وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ و هر چه از بین رفته باز گردانى، وتُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وآنچه روييدنى است بيرون آرى، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِى الْأَقْوَاتِ، ، و روزى ها را فراخ گردانى، سَحَابا مُتَرَاكِما هَنِيئا مَرِيئا طَبَقا مُجَلْجَلا،ابری متراکم گوارا در هم فشرده توام با رعد و برق- غَيْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَ لا خُلَّبٍ بَرْقُهُ. که بارانش و نه برقش فریبنده نباشد. اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثا مُغِيثا مَرِيعا مُمْرِعا عَرِيضا وَاسِعا غَزِيرا،بِهِ النَّهِيضَ، وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيض خداوندا! ما را سيراب كن به بارانى كه به فرياد ما برسد، حاصلخیز که گياهان را بروياند، پهن و فراخ و بسيار كه گياه روییده و پژمرده را خرّم کند و نهال پژمرده و شكسته را بدان برومند سازد. اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْيا تُسِيلُ مِنْهُ الظِّرَابَ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، خداوندا! ما را سيراب گردان بارانى فرست كه آب از تپه ها سرازير شود، و چاهها را بدان پرآب كنى، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، و جويها را بشكافى، و درختان را برويانى، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِى جَمِيعِ الْأَمْصَارِ و نرخها را در همه شهرها ارزان كنى وتَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ، و چهارپايان و ديگر خلق را نيكو حال گردانى، وَ تُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ، و روزى هاى پاكيزه را بر ما فراخ سازى، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ؛کشت و زرع ما را برویانی و پستانها را پر شير كنى، وتَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِنَا. و بر نيروى ما بيفزايی

اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوما، وَ لا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوم خدايا مبادا كه از سايه ابر بر ما باد گرم وزد و سردى آن را بر ما نحس نساز وَ لا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوما، باریدنش را بر ما باریدن عذاب قرار مده وَ لا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أُجَاجا. و آب آنرا به كام ما تلخ وشور مگردان اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ قَدِيرٌ. خدايا درود بر محمد و آل او فرست، و از بركات آسمانها و زمين ما را برخوردار گردان كه تو بر هر چيز توانايى شرح کلّ دعا بر مبنای احادیث معتبر : "تنبه العباد الی وجوب استغاثه رحمة الله اذا حبس عنهم رحمةالله" آگاهی دادن به بندگان که در خشکسالی باید از رحمت خدا یاری جست.(خطبه 143) در خطبه 115 نهج البلاغه ؛ امام می فرماید: "اللهم قد انصاحت حبالُنا" خدایا کوه های ما از بی آبی شکاف برداشته . "واعبّرت أرضنا" زمین ما را غبار گرفته. "وهامت دوابتُا" دامها سخت تشنه اند. "وأخلفتنا مُخایل الجُود" ابرهای باران به ما پشت کرده است. "فکنت الرّجاء للمُبتئس" توامید هر نا امیدی. "ندعوک حین قَنط الأنام" دست مردم از همه جا کوتاه است. "ومنع الغمام" ابر ها از باریدن ممنوع "وهلک السّوام" چرندگان در معرض هلاکت. "الاّتُواخذنا بأعمالنا" خدایا ما را به اعمالمان مؤاخذه نکن. "و لا تُواخذنا بذنوبنا" خدایا ما را با گناهانمان مؤاخذه نکن. "وانشر علینا رحمتک بالسّحاب المنُبعَق" خدایا رحمتت را با ابر پر باران برما بفرست. رابطه اعمال زشت و گناهان بندگان با قطع رحمت الهی: در خطبه 143 نهج البلاغه امام می فرماید: " إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِى عِبادَهُ عِنْدَ الْأعْمالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَراتِ، وَ حَبْسِ الْبَرَكاتِ، وَ إِغْلاقِ خَزائِنِ الْخَيراتِ ْ لِيَتُوبَ تائِبٌ وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ، " ايزد تعالى بندگانش را كه مرتكب اعمال ناشايست شوند، به كاسته شدن ميوه هاشان و نگه داشتن بركات از ايشان و فرو بستن خزاين خيرات به روى آنان مى آزمايد. تا توبه كنندگان توبه كنند و گناهكاران از گناه كردن باز ايستند و پندگيرندگان پند گيرند. وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الاِسْتِغْفارَ سَبَبا لِدُرُورِ الرِّزْقِ، وَ رَحْمَةِ لِلْخَلْقِ، خداوند، آمرزش خواستن را سبب فراوانى روزى و رحمت بر آفريدگان قرار داده اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّارا، يُرْسِلِ السَّمأ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَججْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أنْهارا خداوند، آمرزش خواستن را سبب فراوانى روزى و رحمت بر آفريدگان قرار داده ، كه فرمايد: ((از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است . تا از آسمان برايتان پى در پى باران فرستد. و شما را به اموال و فرزندان مدد كند .وبرای شما بهشتها و نهر ها قرار دهد. اللهّم فاسْقِنا غَيْثَكَ، وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطِينَ، وَلا تُهْلِكْنا بِالسِّنِينَ، وَلا تُؤاخِذْنا بِما فَعَلَ السُّففَهاُ مِنّا يا أرْحَمَ الرّاحِمِينَ خدايا، ما را به باران خود سيراب نما و نوميدمان باز مگردان و به قحط هلاك منماى و به آنچه سفيهان كرده اند مؤ اخذت مكن . اى بخشاينده ترين بخشايندگان. اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنا غَيْثَكَ وَبَرَكَتِكَ وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ، وَاسْقِنا سُقْيا ناقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً:: تُنْبِتُ بِها ما قَدْ فاتَ، وَتُحْيِى بِهاماقَدْماتَ، نافِعَةَ الْحَيا،كَثِيرَةَ الْمُجْتَنى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعانَ، وَ تُسِيلُ الْبُطْنانَ، وَ تَسْتَوْرِقُ الْأشْجارَ، وَ تُرْخِصُ الْأسْعارَ، إِنَّكَ عَلَى ما تَشاُ قَدِيرٌ خدايا، بر ما باران و بركت و روزى و رحمت خود بگستران . بر ما بارانى ببار سودمند، سيراب كننده ، روياننده گياهان ، كه بروياند هر چه را كه نابود شده ، و زنده گرداند، هر چه را كه مرده است . بارانى بر ما ببار، كه تشنگى را برطرف گرداند كه و ميوه ها را افزون سازد و زمينهاى پست را سيراب كند و بر دره ها سيلاب افكند و درختان را برگ روياند و نرخها را بشكند كه تو به هر كارى كه بخواهى توانايى. رابطه غش در معامله با قطع باران: حضرت باقر(ع) فرمود:رسولخدا(ص)فرمود:پنج چیز است که باید از آن به خدا پناه برد؛ (در اینجا دو مورد مربوط به باران یادآوری می شود:) "لم ینقصوا المکیال و المیزان الاّ أُخذوا بالسنین و شدّة المؤونة و جوار السّلطان "(کافی ج4-باب فی عقوبات المعاصی) از پیمانه و ترازو کم نگذارید جز اینکه بقحطی و سختی زندگی و ستم سلطان گرفتار شوید. رابطه نپرداختن زکات با قطع لطف الهی "ولم یمنعوا الزکاة الاّ مُنعوا القطر من السماء و لو لا البهائم لم یُمطروا"(همان) از دادن زکات منع نکنید جز اینکه آمدن باران آسمان بر آنها ممنوع گردد و اگر بخاطر چهار پایان نبود هیچ باران بر آنها نبارد. رابطه ستم زمامداران و دروغگویی آنان با قطع باران: حضرت رسول (ص) فرمود: هر گاه زمامدار ستم كند باران كم مى‏شود و هر گاه اهل ذمّه را فريب دهند و نيرنگ بازى كنند دشمنانشان بر آنان آشكار گردد و هر گاه كارهاى زشت و ناپسنديد آشكار شود زمين لرزه ايجاد شود و هر گاه امر بخوبى و معروف و پيشگيرى از محرّمات كم شود محرمات مباح شمرده شود همانا گناه بجاى ثواب و ثواب بجاى گناه قرار گيرد بعد انديشه كنند پس از فكر و انديشه پشيمانى و بازگشت است. نهج الفصاحه - مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص) صفحه ۱۹۷ ) امام رضا (ع) می فرمایند : هرگاه حاکمان دروغ بگویند باران نمی‌بارد(میزان الحکمة ج3ص286) حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید: هرگاه کم فروشی شود، خداوند ایشان یعنی مردم را به خشکسالی و کمبود گرفتار می کند. رسول خدا (ص) در حدیث دیگری می فرماید: هميشه امتم در خوشى و خوبى باشند تا زمانى كه با هم دوستى كنند و بهم هديه دهند و امانت را بپردازند و از حرام دورى كنند و از مهمان پذيرائى كنند و نماز را برپا دارند و زكات را بدهند، چون‏ انجام ندهند گرفتار قحطى و خشكسالى شوند.(ج 16 بحارالانوار ص251) منابع: قرآن کریم اصول کافی چهار جلدی- مرحوم کلینی حجت الاسلام ری شهری- میزان الحکمة – 15 ج فرهنگ لغات نوین نهج البلاغه ترجمه سید رضی



برچسب‌ها: شرح دعای 19 صحیفه سجادیه - طلب باران,
مقصرخودت هستی یا شیطان؟
+ نویسنده فاطمه پورشفیع در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1397 | بدون نظر

براستی این شیطان ملامت گر وسوسه گر چیست، کیست؟

وقتی تسلیمش می شوی ولت نمی کند تا برای او سجده نمایی. تازه در آخرت هم تو را رها نمی کند ، او نمی گوید گناه تو بخاطر وسوسه های من بود . او تو را ملامت می کند که چرا به حرفش گوش دادی و تسلیمش شدی ! می دانی مشگل کجاست؟

مشگل خودت هستی که بی اراده ای!

مشگل خودت هستی که عاشق دنیایی و پرهیزگاری را نیاموخته ای

- مشگل غفلت تو وسهل انگاریت در شناخت و کسب معارف اسلامی است .

مشگل روح نا آرام توست که راه درمانش را نیافتی!

مشگل انتخاب نادرستِ مسیر زندگی است.!

مشگل تو در بی هدفی و نا آشنایی با مهارتهای اجتماعی است .

مشگل تو در گم کردن معشوق است چون اگر عاشق واقعی بودی معشوق را هرگز گم نمی کردی و به سوی ضد ارزشها پناه نمی بردی.

شیطان رانده شده در برابر خدا ایستاد و به خدا قسم خورد که تا قیامت مردم را از چهار سو مورد حمله قرار می دهیم.! تو چرا شیطان را در رسیدن به اهدافش یاری کردی ؟ تو چرا در کلاس شیطان وارد شدی، و جنگی که او با خدا شروع کرد، ادامه اش دادی؟ خون ریخته شده شهدای اسلام ، پاسداری می خواهد – خون ریخته شده ائمه(ع)، پاسداری می خواهد – خون ریخته شده حق داران برای بقاء اسلام و مسلمین ،پاسداری می خواهد، کجایند منتقم ها؟ چرا خاموش مانده اند و دنیای با شکوه عزّت و مردانگی را با نمایشی از جهل و نادانی پر کرده اند تا در هر گوشه و کنار آن ،شیاطین انس با رنگ و لعابهای لائیک و فرماسونری وفمینیسم و غیره میدان را محل جولانگاه قدرت و قدرت طلبی خود قرار دهند و خدا را به فراموشی بسپارند و بر طبق موازین غیر اسلامی حرکت ناپسندِ استقبال از بی هویتی را به نمایش بگذارند،تا زن و مرد در کنار هم در عملکرد خود بجای تو دهنی به دشمن یهود و نصارا ، هویتی دگرگون و لائیک پسند داشته باشند. اینها نزغ شیطان در وجود انسان است. اینان تا خود را نیابند و به هویت خود پی نبرند همچنان در گمراهی و ضلالت غوطه وراند و جز خسر الدنیا و الاخرة نصیب دیگری ندارند. و علاوه بر آن ، این بازندگان دنیا و آخرت همواره اشک حسرت بر رویشان جاری است .

ایکاش این انسان می فهمید و نادان نبود و برای خود ارزشی قائل بود وبدنبال بی ارزشی و بی هویتی حرکت نمی کرد. من الله التوفیق

طمع شیطان
+ نویسنده فاطمه پورشفیع در سه شنبه چهاردهم فروردین 1397 | بدون نظر

تا زمانی که از طاعت الهی دور مانده اید و جذب ضلالت و گمراهی شده اید امید به رحمت الهی نداشته باشید. طمع شیطان علاوه بر خدا (دریافت رحمت الهی)بر انسانها نیر جاری است؛طمع شیطان بر انسان زودگذر هم نمی باشد . آنقدر در وجود انسان نفوذ و رخنه می کند تا او را دچار غفلت و معصیت نماید و در حین ارتکاب به معصیّت او را سرزنش می نماید وعلاوه بر آن رسوا می سازد.



برچسب‌ها: طمع, شیطان,
شرح دعای ندبه توسط فاطمه پورشفیع - از مهدی بدانید!
+ نویسنده فاطمه پورشفیع در جمعه دهم فروردین 1397 | بدون نظر

بسم الله الرحّمن الرّحیم نویسنده ومحقق: فاطمه پورشفیع کارشناس ارشد علوم قران و حدیث تیرماه 96

 مقدمه: دعا و توسل، دو نیاز آدمی و دو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند . همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه و زیارات یاری می رسانند . در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند; یعنی فهم سیر و انتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین علیهم السلام است، همانطور که نیاز به ترجمه و شرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات و نظم و سیاق کلی آن ها نیز می باشد; زیرا ترکیب کلی و مجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا علیهم السلام برای رشد و صعود و در نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا، جاری شده اند . باید باور داشت که مشیّت تشریعی این است که خداوند خواسته ،ما عبد باشیم و این مشیّت قابل تخلّف نیست چون خداوند تعالی با اختیاری که به بشر داده خواسته او عبد باشد نه اینکه دنبال بهانه گردد و بدینوسیله سیمای وجودی خود را بدست افکار باطل وعملکرد نادرست بسپارد تا عقاب الهی را فراموش کند. علم ذاتی خداوند با تدوین شریعت اسلامی برای بشر، حقایق جهان خلقت را ترسیم کرده تا به انسانها شیوه حرکت در راستای رسیدن به کمال و یافتن حقایق جهان را بیاموزد. شرح ادعیه مأثور که دعای ندبه یکی از آن است حقیقتی را در بر دارد حقیقتی بنام انتظار و اینکه منتظر واقعی کیست ؟. آیا می توان انتظار را یک مشیّت الهی دانست؟ اینکه تکلیف انسان در این انتظار پرثمر چگونه تکلیفی است؟ دانستن این حقایق مسئولیت سنگین وباری بر دوش انسانهاست تا عقل اجازه مانور به تفکرات کاذب ناشی از جهل را ندهد و نظام بی تکلیفی، با ورود شبهات ناشی از جهل مرکب بر بشر حاکم نگردد. ندبه یعنی گریه ؛حال چرا گریه کنیم؟ انسان وقتی کسی را دوست دارد اگر معشوق بخواهد عاشق را ترک کند آنقدر دنبالش می دود و گریه می کند تا او برگردد.ما گریه می کنیم ولی عزم خود را راسخ می داریم که معشوق از ما روی بر نتابد بلکه خطاء ما را ببخشد وبه لحظات انتظار ما پاسخ مثبت دهد.اگر گریه نمی کنی و بدنبال معشوق نمی دوی ، بدان که معنای غیبت را نمی دانی........... ؟ غیبت مسئله مهمی است غیبت یعنی انتظار بشر، غیبت یعنی بالا رفتن فهم و ادراک بشر، غیبت یعنی خاموشی هر ظلم و ستمی ، غیبت یعنی شیوایی بیان وشگفتگی بینشها و کشف مهارتها و بصیرتها،غیبت یعنی اتحاد ملت مسلمان بر علیه کفر و نفاق،غیبت یعنی شناخت معصوم و مبارزه با غاصبین خلافت، غیبت یعنی خوف و رجاء در اعمال ،غیبت یعنی شفافیت و پاکی و صداقت و عدالت غیبت یعنی درک توحید و خالقیت و ربوبیت، غیبت یعنی وصل به ولایت، غیبت یعنی شیعه شناسی و شیعه پروری ،غیبت یعنی تلاش و جهاد در راه خدا یعنی جهاد با نفس، جهاد با فقر فکری و فرهنگی و تهاجم فرهنگی ،غیبت یعنی کلاس مقاومت و ایثار ،غیبت یعنی پرتاب نیزه به سمت فرقه های گمراه کننده و ظالم ؛ غیبت یعنی شورحقیقت طلبی و حقیقت یابی ،غیبت یعنی سوزش و شورش ..... حال چگونه باشیم ؟چگونه نگرییم برای این همه ناملایمات و دوری از تنها فرزند باقی مانده حضرت رسول الله(ص)ووصی ایشان علی ابن ابیطالب(ع). حال که دلهایمان آماده برای تعلیم شرح دعای ندبه شد ، بهتر است ابتداء سند این دعای عظیم را بررسی کنیم : سید رضی الدین علی بن طاووس (م664ق) در کتاب اقبال خویش و در کتاب مصباح الزائر فصل هفتم و محمد بن جعفر بن مشهدی حائری از علمای قرن ششم هجری در کتاب مزار معروف به مزار ابن مشهدی نقل کرده اند. علامه مجلسی دعای ندبه را در کتابهای بحارالانوار و تحفة الزائر نقل کرده است ودر مقدمه بحار به اعتبار سند ادّعیه آن شهادت داده است. مجلسی اعتبار سند دعای ندبه را که منتهی به حضرت امام جعفر صادق(ع) می شود تصدیق کرده است . عبارت وی در کتاب زادالمعاد این است: "امّا دعای ندبه که مشتمل بر عقائد حقّه و تأسف بر غیبت حضرت قائم(ع) به سند معتبر از امام صادق(ع) منقول است که سنت است این دعا در چهار عید بخوانند". سندشناسی: برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان و بررسی هر کدام از آن ها می پردازیم .(سایت حوزه نت- نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه » از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است . از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود) سند اول: این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است . عین عبارت ایشان چنین است: ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن ابی قرة، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه و ذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه و یستحب ان یدعا به فی الاعیاد الاربعة و هو . . . مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص 446) بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن ابی قرة از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده و گفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه - روز جمعه، عید قربان، عید فطر و عید غدیر - بخوانند . سند دوم: دومین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار (بحارالانوار، مجلسی، ج 99، ص 104- 110 )نقل می کند: قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرة: نقلت من کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری . . . . محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش - مزار کبیر - چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرة از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است . همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل و ضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد; زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرة چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید: ذکر بعض اصحابنا . بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند . لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد و مراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد .» البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید و آن این که، جناب سید قدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید: ثم صل صلاة الزیارة و قد تقدم وصفها ثم تدعوا بما احببت فانک تجاب ان شاء الله تعالی(. مصباح الزائر، ص 453 ) سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید و از خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد . در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد . ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،( . اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج 1، ص 504) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است . اما به هر حال، سندی که نزد اهل فن، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم . ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم . آشنایی با کتاب مزار کبیر: مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و خاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است . مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است( و . بحارالانوار، ج 99، ص 110 )بنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است (الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 20، ص 324) و هم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل » بوده است . (مستدرک الوسایل، نوری، ج 3، صص 368- 369; الذریعة، ج 20، ص 324) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد و از راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است . .( در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات - المشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیة المختارات . . . مما اتصلت به من ثقات الرواة الی السادات » . به نقل از: مستدرک الوسایل، ج 3، ص 368; الذریعه، ج 20، ص 324) در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است . (. مستدرک الوسایل، ج 3، ص 368) آشنایی با محمد بن مشهدی: ازکلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حر عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است . (. معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج 17، ص 259) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری » نیز یاد شده است . ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند . او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان - شیخ مفید - به نقل روایت می پردازد» . (مستدرک الوسایل، ج 3 ص 368; الذریعه، ج 20، ص 324) آشنایی با محمد بن علی بن ابی قرة: درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرة » باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب و مورد اعتماد است . رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن ابی قرة، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقة و سمع کثیرا و کتب کثیرا و کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجد; اخبرنی و اجازنی جمیع کتبه » ; (. رجال نجاشی، ص 283) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن ابی قرة ابوالفرج القنائی، که ملقب به «کاتب » است، شخص ثقه و مورد اعتمادی می باشد که شنیده ها و نوشته های زیادی از او به جای مانده است . وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند و همواره در مجالس، با ما بود . کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل و التهجد .) مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده و اجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است » . همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس » چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرة » می زیسته است . و از عبارت دیگر که می فرماید: «اخبر نی و اجازنی جمیع کتبه » ، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرة » را نیز داشته است . بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرة » را از وی داشته است، «ابن ابی قرة » از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد . آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری: بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،( معجم الرجال، ج 16، ش 10566، ص 9 )از این شخص با دو عنوان یاد شده است: 1) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر 2) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر . وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل کرده است . از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است . اما درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری » در کتب رجالی، توثیق خاصی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده و هم چنین در موارد مختلف برای وی رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد; زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فن رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد و روایات فراوانی را هم نقل کرده و از طرفی هم قدح و تضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حسن ظاهر و علامتی برای توثیق او می باشد; چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب و مذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند . معنای «انه الدعاء لصاحب الزمان » علیه السلام: بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم . وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید: انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه و یستحب ان یدعی به فی الاعیاد الاربعة . . . . (مصباح الزائر، ص 441) مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان علیه السلام و مستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر و روز جمعه بخوانند . بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه » ، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از: 1) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان علیه السلام انشاء شده است . 2) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان علیه السلام انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد . اما از آن جا که مرحوم «ابن بزوفری » در ادامه می فرماید: و یستحب ان یدعی به فی الاعیاد الاربعة . مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری » ، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم علیه السلام نبوده است; زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم علیه السلام صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معین بخوانید» . بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم علیه السلام صادر شده باشد، مردود است: 1) این که می فرماید: «یستحب » ; (مستحب است خواندن این دعا .) و ظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است; زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال و اذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب و حرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد . 2) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده و دعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد . دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟ اما این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین علیهم السلام صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست . از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری » آشکار می شود که این دعا از امام زمان علیه السلام است . در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر علیه السلام برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند . احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق علیه السلام صادر شده باشد; همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد» (زاد المعاد، علامه مجلسی، ص 491) فرموده است . هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق علیه السلام مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است; زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد و دیگر ائمه علیهم السلام (. منتخب الاثر، باب 3، فصل 10، ح 4، ص 140 . امام رضا علیه السلام در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم علیه السلام در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند و خود اما رضا علیه السلام نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان علیه السلام، آن حضرت را نیز مشاهده می کند . البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد) نقل شده است . اما به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر ماثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی علیهم السلام نقل شده است . علاوه بر این، با دقت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند و ملکوتی، خود از جمله تاییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم علیه السلام است . والسلام علی من اتبع الهدی شرح دعای ندبه دعاى ندبه است.مستحب است دعاى ندبه را در چهار عید،یعنى فطر و قربان و غدیر و روز جمعه بخوانند،و دعا این است: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما ستایش خاص خدا،پروردگار جهانیان است،و درود و سلام خدا،سلامى کامل،بر سرور ما محمد،پیامبرش و اهل بیت او، حمد در لغت به چه معناست؟ پاسخ: ستایش –ثنا گویی – مدح – تعریف کردن راغب گوید: حمد خدا به معنی ثناگویی اوست در مقابل فضیلت ، حمد از مدح اخصّ و از شکر اعم است. زیرا مدح در مقابل اختیاری و غیر اختیاری می شود اختیاری مثل بذل مال و علم وسخاوت و غیر اختیاری مثل طول قامت و زیبائی اندام. ادب بندگی چگونه معنا می شود؟ پاسخ: آنچه که ادب بندگی اقتضاء دارد این استکه بنده خدا پروردگار خود را به همان ثنائی ثناگو ید که خود خدا خود را بدان ستوده و از آن تجاوز نکندهمچنانکه در حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی از رسول خدا (ص) رسیده که در ثنای خود می گفت:" لا احصی ثناء علیک ، أنت کما اثنیّت علی نفسک " پروردگارا من ثناء تو را نمی توانم بشمارم و بگویم ، آن طور که بر خود ثنا کرده ای . پس سوره حمد با آغاز "الحمدلله "ادب عبودیّت را می آموزد و تعلیم می دهد. که بنده او لایق آن نبود که او را حمد گوید، و فعلا که می گوید ، به تعلیم و اجازه خود اوست ، او دستور داده که بنده اش بگوید "الحمدلله" وقتی خدا مالک همه هستی است . هستی کره زمین از اوست و هستی حیات روی آن و تمامی آثار حیات از اوست ؛ پس در نتجه تدبیر امر زمین و موجودات در آن، و خلاصه همه عالم از او خواهد بود .،پس او ربّ تمامی ماسوای خودش است چون رب به معنای مالک مدبر است عالمین هم در معنا شامل تمام موجودات است هم تک تک موجودات را می توان عالم خواند و هم نوع ، نوع آنها را ، مانند عالم جماد ، عالم نبوّت و عالم حیوان و عالم ماده و عالم مجردات و عالم انسان از هر نوع و صنفی. خاصیّت حمد خدا: محمّد بن مروان گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم :چه عملی بدرگاه خدای عزّوّجل محبوبترین همه اعمال است ؟ فرمود: اینکه او را ستایش کنی.(اصول کافی 3201) امام صادق(ع) فرمودند : اسم اعظم خدا در سوره حمد است – قال ابو عبدلله : اسم الله الاعظم مقّطع فی امّ الکتاب (ثواب الاعمال- عقاب الاعمال) حمد خدا در تسبیح الهی: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر امام صادق (ع) فرمود: رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: زیاد تسبیحات اربعه را بگوئید بدون تردید این ذکر ها در روز قیامت در حالی می آیند که عدّه ای از فرشتگان در جلو و عدّه ای دیگر در پشت سر آنها با شکوه و عظمت خاصی حرکت می کند و اینها باقیات و صالحات است. (همان) ثواب تسبیحات اربعه: الف :امام صادق (ع) از قول رسول خدا فرمود : سپر های خود را بر دارید ، گفتند : ای رسول خدا ! برای دشمنی که بمانزدیک شده است ؟ آن حضرت فرمود : نه برای مقابله با آتش (همان) ب: هر کدام از شما بعد از نماز واجبش سی بار بگوید :" سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر" بدون شک ریشه این ذکرها در زمین و شاخه اش در آسمان است . این ذکرها از زیر آوار ماندن ، یا با آتش سوختن ، یا غرق شدن، افتادن در چاه ، طعمه درندگان شدن ، مرگ بد و حادثه ناگوار که در آن روز بر بنده خدا از آسمان فرود می آید جلوگیری می کند. این ذکر ها باقیات و صالحات است.(همان) ثواب ذکر الحمدلله رب العالمین: امام صادق(ع) فرمود: کسی که در صیح چهار بار بگوید،" الحمد لله رب العالمین" بی تردید شکر آن روز را بجا آورده است و کسی که در شب آنرا بگوید بدون شک شکر آن شب را بجا آورده است(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال) مراتب شکر در دعای ابوحمزه ثمالی: "الحمدلله الذی ادعوه فیجیبنی ، سپاس خدایی را که من او را می خوانم پس او اجابت می کند مرا . خدا را سپاس که تا حاجتی دارم مرا جوابگو ست. ولی چرا وقتی او مرا فرا می خواند من کاهلی می کنم (کاهلی در عبادت و بندگی) . " الحمدلله الذی اسئله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی " سپاس خداوندی را که هر وقت در خواستی داشته باشم بمن عطا می کند. هیچگاه مرا تنها نگذاشته ولی وقتی ندای کمک به فقیری می رسد در هنگام کمک وقرض دادن بخیل و خسیس می شوم. "الحمدلله الذی أُنادیه کلّما شئت لحاجتی و أخلو حیث شئت لسّری بغیر شفیع فیقضی لی حاجتی" شکر خداوند و سپاس از خداوندی که وقتی با او خلوت می کنم متوجه من می شود و بدون هیچ واسطه ای حاجتم را برآورده می کند (او کسی است که در تمام لحظات زندگی بدون اینکه متوجه شوی به تو نظر دارد). "الحمدلله الذی لا ادعو غیره و لو دعوت غیره لم یستجب لی دعائی" سپاس و شکر خدایی را که غیر او را نمی خوانم . سپاس خدایی که خودم را بخودش واگذار می کنم و تمام امورم را به او واگذار می کنم زیرا اگر به خودم و به غیر از خدا واگذار شوم استجابت دعا امکان ندارد. " الحمدلله الذی لا ارجوه غیره و لو رجوت غیره لاخلف رجائی" سپاس و شکر که تمام امید من است و من غیر او امیدی ندارم که اگر به غیرش امید می داشتم مرا تا امید می کرد. "والحمدلله الذّی و کلنی الیه فاکرمنی و لم یکلنی الی النّاس فیهینونی" خدا را سپاس و شکر که بمن آموختی به غیر از تو خود را واگذار نکنم . این کرامتی برای مناست که تو به من آموختی تا خود را به مردم واگذار نکنم که خواری را در پی دارد. "الحمدلله الذّی تحبّبَ الّیّ و هو غنیٌ عنّی" سپاس خدایی که اظهار کمال و دوستی را به من کرد و سپاس خدایی را که با حلم و بردباری با من برخورد کرد چنانکه گویی گناهی از من سر نزده است. ادامه دعای ندبه: اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّهِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا ،خدایا تو را ستایش،بر آنچه به آن‏جارى شد قضاى تو درباره اولیایت،آنان‏که تنها براى خود دینت برگزیدى،آنگاه که‏ براى ایشان اختیار کردى،فراوانى نعمت پابرجایى که نزد توست،نعمتى که تباهى و نابودى ندارد،پس از آنکه که اعراض از مراتب و درجات و زر و زیور انی دنیای پست را برای آنان شرط کردی(زهد). شرح این فراز: معنای لغوی زهد: زهد در اصل معنی لغوی یعنی بی میلی و بی رغبتی، زهد یعنی این که انسان از امور مورد طبع خودش برای مدتی دست بردارد .بعضی گمان دارند که زهد یعنی رو آوردن از کار دنیا به کار آخرت با عزلت و انزوا و رهبانیت و غار نشینی همانند همان رهبانیتی که در دنیای مسیحیت رایج بود.مطّهری . مرتضی حق و باطل ج4..)پس در اینجا باید فرق بین آندو "زهد – رهبانیت" مشخص گردد. رهبانیت وزهد در اسلام: رهبانیت بر ضد زندگی و ضد جامعه گرایی است و مستلزم کناره گیری از خلق وبریدن از مردم وسلب هر گونه.. مسئولیت و تعهد از خود است.زهد اسلامی مستلزم انتخاب زندگی ساده و بی تکلف است وبه معنای پرهیز از تنعم و تجمل و لذت گرایی است.پیامبر اسلام می فرماید:" لا رهبانیة فی الاسلام" .( بحارالانوار ج70 ص115.) رهبانیت در اسلام وجود ندارد.ازنظر اسلام کار دنیا و آخرت از هم منفک نیست و بهم واسطه است و دنیا مزرعه آخرت است.پس زهد بهره گیری مادی از جهان واستفاده از لذتهای طبیعی و جسمانی نیست بلکه زهد مسیری است که نیاز به شناخت ارزشهای معنوی دارد. بدون شناخت ارزشهای معنوی سعادت واقعی محقق نمی گردد .اگر تعهدات و مسئولیتهای این جهان با ایمان و پاکی و طهارت و تقوا توام گردد این باعث سعادت در آن جهان است . پس باید در ایمان آنقدر قوی بود که به دنیا و آنچه در اوست اعتنا نداشته باشد. زهد کلید جهان آخرت و کلید خلاص شدن از آتش است. زهد آن است که چون به چیزی مشغول شوی یاد پروردگار متعال را ترک نکنی و برای ترک آن تأسف بخوری و در این میان باید مراقب باشی تا دچار عجب و خود بینی نگردی. زمانی که کتاب امام علی(ع) از دیدگاه ابن ابی الحدید .( امام علی از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی – حسین طیبیّان) را ورق می زنی علی را زاهدترین فرد می یابی . او می نویسد: امام علی(ع) در عبادت عابد ترین مردم بود در نماز و روزه و نوافل و انجام مستحبات بیشترین عبادات را داشت . در شب لیلة الهریر ( دو لشگر در صفین تا صبح کارزار داشتند ) در حالیکه تیر در اطرافش فرود می آمد ، بدون هیچ ترسی برنامۀ عبادتش ترک نشد و تو چه تصّور می کنی در بارۀ مردی که پیشانی او به علّت طول سجده اش پینه بسته بود و هیبتش خاضع و عزّتش خاشع و فروتن بود . از علی ابن الحسین (ع) که در عبادت به عالیترین حد رسیده بود،پرسیدند..؟ ! عبادت تو چه نسبتی با عبادت جدّت دارد؟ فرمود: مثل عبادت جدّم نسبت به عبادت رسول خدا(ص). تنها در زمان رسول خدا او بود که قرآن را حفظ کرد نه غیر او.امام علی (ع) اولین کسی بود که قرآن را جمع آوری کرد ودر سیاست شدید السّیاسه بوده وبا احدی در جائیکه پای خدا در میان بود مدارا نمی کرد .علی زاهد بود و هرگز از طعامی سیر نگشت و خشن ترین خوراک و لباس را داشت . لباسش وصله دار و کفشش از لیف خرما و پیراهنش از کرباس بود که در صورت بلند بودن آستین مازاد آنرا با کاردی می برید و دیگر آن را نمی دوخت . و آنقدر آنرا می پوشید تا تارهای لباسش می ماند و دیگر پودی نمی ماند . خوراکش سرکه یا نمک و هنگام ترقی مقداری سبزی و بالاتر از آن اندکی از شیر شتر بود و جز اندکی از گوشت نمی خورد و می فرمود: شکمهایتان را قبور حیوانات قرار ندهید و با این حال قوی ترین و زورمند ترین مردم بود و گرسنگی و کم خوردن از قوه و قدرتش نمی کاست . او دنیا را طلاق داد و اموالی که از سرزمینهای اسلامی غیر از شام می آمد همه را بین مسلمین تقسیم می کرد. علی (ع)در جنگ جمل مروان بن حکم را که از دشمن ترین مردم و مبغض ترین آنان نسبت به اوبود از او درگذشت زیرا با گذشت ترین آنان نسبت به گناهکاران بود . پیروزی علی(ع) در جنگ جمل یکطرف ،و گذشت از دشمنان طرف مهم قضیه بود . در تاریخ دارد که زبیر که از یاران اهل بیت(ع) بود با بزرگ شدن فرزندش عبدالله او نیز دشمن علی(ع) شد و حضرت را علنأ دشنام می داد و مردو هم تماشاگر و بلکه یاور چنین جرسومه هایی بودند ، حضرتش بر او ظفر یافت و اورا اسیر کرد و از او در گذشت و فرمود: " برو تو را نبینم"وچیزی بر آن نیفزود. در این فراز خداوند را شاکریم و سپاسگزاریم که قضا و قدرش را بر حاکمیت اهل ایمان و تقوا مقدر ساخت یعنی اولیای الهی؛ اولیایی که وجودشان اخلاص و قیامشان تبلیغ دین الهی به شرطها و شروطها ، شروطی که زهد آور است در دنیا بدور از زیور ها و آراستگیها ی دنیایی. براستی این امام کیست؟ این شریعت پایدار تا قیامت چگونه است؟ سعی و کوشش در تبلیغ شریعت اسلام بعد از بیست و سه سال تلاش بی وقفه پیامبر(ص)باید همچنان ادامه یابد و این بر عهده کسانی باید باشد که برخی از صفات پیامبر (ص) را دارا می بودند.معصومین رهبری در شریعت اسلامی جامعه مسلمانان را بر عهده داشتند، گرچه بسیاری از توطئه ها و بعضی تعبیرهای نادرست و دروغ خلافت تعین شده الهی را تبدیل به غصب خلافت کرد. شیعه کیست؟ نوبختی (متوفای 310 هجری) می نویسد: شیعه به کسانی گفته می شود که در زمان رسول خدا (ص)پیغمبر را قبول و تائید نمایدو پس از او علی(ع) را به امامت و خلافت پذیرفته و از دیگران(غیر معصوم) گسسته و به او پیوسته اند.(فرق الشیعه ص 17) ابوالحسن اشعری می گوید: علت اینکه این گروه را شیعه می گویند آن است که اینان علی را پیروی کرده و او را بر دیگر صحابه مقّدم می دارند(مقالات اسلامیین1/65) تأکید قرآن بر تبعیت از رسول خدا(ص) است پس با آیات بسیاری ،ازولایت علی ابن ابیطالب(ع) وصی پیامبر(ص) دفاع می کند و مردم را دراین صراط مستقیم وارد می کند تا هدایت شوند."إنّ الذّین امنوا و عملوالصالحات اولئک هم خیرُ البریه)(بینه/7) به نقل از جابر ابن عبدالله انصاری ، ابن سعید خدری، ابن عباس و علی (ع) از پیامبر(ص) فرمود: مقصود از این آیه علی و شیعیان اویند(الدر المنثور 8/589) کیفیت مثلث شومی که اسلام را در زمان پیامبر (ص) تهدید می کرد چه بود؟ پاسخ: خطر مثلث شوم در زمان پیامبر(ص)، یک ضلع آن امپراطوری روم و ضلع دیگرش امپراتوری ایران، و ضلع سومش گروه منافقین داخلی بودند؛که هر سه ضلع خون بدل پیامبر(ص) کردند. با وجود این مثلث شوم، آیا پیامبر(ص) صحیح بود که امت اسلامی و آیین اسلام را که دشمن آنرا از هر سوء تهدید می کرد بدون رهبر و بحال خود رها سازد.پیامبر(ص) در زندگی اسلامی خود دقت فراوانی داشتند .ایشان روش"تنصیص " را برگزیده نه روش "انتخاب مردمی را" . گذری بر احادیث: أ‌- حدیث یوم الدار: (انّ هذا اخی ووصیی و خلیفتی منکم(مسند احمد 1/159- تاریخ طبری2/406- تفسیر طبری (جامع البیان 19/74-75) ب‌- حدیث منزلت، " یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبی بعدی –(صحیح بخاری 6/3/طبع 1314- صحیح مسلم 7/120- از باب فضل علی-سنن ابن ماجه 1/55) ت‌- حدیث سفینه- پیامبر اهل بیت خویش را به کشتی نوح تشبیه می کند که هر کس بر آن نشست نجات یافت و هرکس از آن تخلف جست غرقۀ طوفان شد" الا إنّ مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح فی قومه من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق (مستدرک حاکم3/351- الخصائص الکبری 2/266- میزان الاعتدال 1/224- تاریخ الخلفاء ص573- فتح القدیر ص113و کتب دیگر....) ث‌- حدیث ثقلین: روایات بسیاری از رسولخدا (ص)و ائمه اهل بیت(ع) رسیده که مثلا فرموده اند : برای قران ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باز باطن دیگری است تا هفت بطن یا هفتاد بطن،.... قرآن تبیان کل شی است . قرآن هدایت مردم وجدا کننده حق از باطل است.قرآن ثقلین است. امامان اهل بیت(ع) که رسولخدا (ص) ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی منصوب برای چنین مقامی کرد. ( انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا ، کتاب الله و عترتی، اهل بیتی ، و انّهما لن یقترفا ، حتی یردا علی الحوض ) من دو چیز گران در شما جانشین می گذارم ، که مادام به آندو تمسک جوئید ابدأ بعد ارمن گمراه نمی شوید.یکی کتاب الله و یکی عترتم اهل بیتم را،و ایندو از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند). ج‌- حدیث غدیر:این حدیث از احادیث متواتر است و راویان حدیث از صحابه و تابعین و محدثان اسلامی آنرا در هر قرنی به صورت متواتر نقل کرده اند. "فمن کنت مولاهُ فعلیٌ مولاه "آن کس که من مولای او هستم علی مولای اوست . آنگاه افزود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وأحب من أحبه و أبغض من أبغض وانصر من نصره واخذل من خذله وأدرالحق معه حیث دار ألا فلیبلغ،والشاهد الغائب پروردگار را دوست بدار آن کس را که علی را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس را که با علی دشمن است و مهربان باش با هر کس که نسبت به علی مهربان است و خشم آور بر کسی که بر علی خشم آورد و یاری کن آن کس را که علی را یاری کند و خوار ساز آن کس را که علی را خوار سازد و حق را با او و در مدار او قرار بده . پس حاضران این مطلب را به غائبان برسانند.(عقاید امامیه – ایت الله سبحانی) فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَا وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرِیعَهَ [الذَّرَائِعَ‏] إِلَیْکَ وَ الْوَسِیلَهَ إِلَى رِضْوَانِکَ ،آنان هم‏ آن شرط را از تو پذیرفتند،و تو هم وفا نمودن به آن را از جانب آنان دانستى،پس قبولشان کردى،و مقرّب درگاهشان نمودى،و براى آنان یاد والا،و ثناى روشن پیش آوردى،و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادى،و به وحى‏ات اکرامشان فرمودى،و به دانشت به آنان عطا کردى،و ایشان‏ را دست آویز به سویت و وسیله به جانب خشنودى‏ات قرار دادى شرح: پیامبر برچه اساسی جانشین (اولیاء) خود را تعیین کرد؟ پاسخ: 1. اولیاء الهی تعیین شده از سوی خداوند تعالی هستند نه انتخاب شده از سوی مردم.پس آنچه خداوند تعالی تعیین کرده مورد تأیید رسول خدا (ص) می باشد. پس بر این منوال آنان عهد شکن نبودند ووفای به عهد شیوه ایشان بوده است. آنان با قبول ولایت الهی تا آخرین نفس و اخرین قطره خون از اسلام دفاع می کردند و سعی داشتند حق را بر باطل غلبه دهند. 2. اولیاء الهی مقام قرب الهی را درک کرده بودند پس پیامبر اسلام این مقام را ارج می نهاد. 3. اولیاء الهی در محل نزول وحی ، قرآن ،وثنای جلی پروردگار و نبی او بودند. 4. اولیاء الهی فیض می بردند و واسطه فیض الهی برای بندگان بودند. 5. اولیاء الهی واسطه هدایت خلق به توحید و معرفت و هدایت مردم بسوی بهشت رضوان الهی بودند. فَبَعْضٌ أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ إِلَى أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْهَا وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِی فُلْکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ وَ [مَعَ‏] مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکَهِ بِرَحْمَتِکَ وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِکَ خَلِیلا وَ سَأَلَکَ لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذَلِکَ عَلِیّا وَ بَعْضٌ کَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَهٍ تَکْلِیما وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءا وَ وَزِیرا وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَبٍ وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ کُلٌّ [وَ کُلا] شَرَعْتَ لَهُ شَرِیعَهً وَ نَهَجْتَ لَهُ مِنْهَاجا وَ تَخَیَّرْتَ لَهُ أَوْصِیَاءَ [أَوْصِیَاءَهُ‏] مُسْتَحْفِظا بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ [مُسْتَحْفَظا بَعْدَ مُسْتَحْفَظٍ] مِنْ مُدَّهٍ إِلَى مُدَّهٍ إِقَامَهً لِدِینِکَ وَ حُجَّهً عَلَى عِبَادِکَ وَ لِئَلا یَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَ یَغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَى أَهْلِهِ ،پس بعضى را در بهشت جاى دادى،و بعضى را براى خود دوست صمیمى گرفتى،و از تو درخواست نام نیک،در میان آیندگان کرد،و تو درخواست او را اجابت نمودى،و نامش‏ را بلند آوازه کردى،و با بعضى از میان درخت سخن گفتى،سخن گفتنى خاص،و براى او برادرش را یاور و وزیر قرار دادى،و بعضى را بدون پدر به وجود آوردى،و دلایل آشکار به او عنایت فرمودى و به روح القدس او را تأیید نمودى،و براى همه آنان شریعت مقرّر کردى، و راه را روشن و واضح ساختى،و جانشینانى اختیار کردى،نگهبانى پس از نگهبان،از زمانى تا زمانى‏ دیگر،براى برپا داشتن دینت،و حجّتى بر بندگانت،براى اینکه حق از جایگاهش برداشته نشود،و باطل بر اهل حق‏ پیروز نگردد، شرح: احوال اولیای الهی قبل از اسلام چگونه بود؟ پاسخ: 1. بعضی از اولیای خودت را در بهشت اسکان دادی، تا اینکه از بهشت خارجشان کردی. فلسفه سکونت آدم در بهشت چیست؟ منظور اصلی از خلقت آدم این بوده که در زمین سکونت پیدا کند . اما راه زمینی شدن آدم همین بوده که در بهشت منزل گیرد و برتری اش بر ملائکه و لیاقتش برای خلافت اثبات شود. سپس ملائکه مأمور به سجده برای آدم شوند آنگاه در بهشت منزلش دهند و از نزدیکی به آن درخت نهی اش کنند و آدم به تحریک شیطان از آن درخت بخورد و در اخر به زمین هبوط کند. علت خروج از بهشت چه بود؟ سبب بیرون شدن آدم از بهشت و زمینی شدن او، ارتکاب خطا یعنی خورن از درخت ممنوعه بوده است زیرا با این اشتباه زشتیهای آنها آشکار شد و این بواسطه وسوسه شیطان لعین بود. آیا در بهشت به آدم آموزش دادند؟ آری، آدم می بایست مدتی کوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگی روی زمین توام با برنامه ها ،تکالیف و مسئولیتهایی است که انجام صحیح آنها باعث سعادت ، تکامل و بقای نعمت است و سر باز زدن از آنها سبب رنج و ناراحتی است. همچنین باید بداند هر چند او آزاد آفریده شده است، امّا این آزادی بطور مطلق و نامحدود نیست که هر چه خواست انجام دهد . ضمنا او باید می آموخت که از پاره ای از اشیاء روی زمین چشم بپوشد بنابراین شاید به دلیل خلقت انسان برای خلافت در زمین ، درنگ آدم در بهشت و دریافت دستور العمل هایی خاص ،جنبه آموزش و تمرین داشته است. آیا بهشتی که آدم در آن بود ،همان بهشت موعود بود؟ آنچه از ایات قران استفاده می شود باغی که آدم در آن مسکن گزید و سکونت داشت، بهشت موعود نبوده است زیرا اوّلا : آن بهشت برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد و در سوره مبارکه آل عمران آیه 142 خداوندمتعال می فرماید: " ام حسبتم أن تدخلوا الجنة و لمّا یعلم الله الذّین جاهدوا منکم" آیا می پندارید که به بهشت در ایید در حالیکه مجاهدین از میان شمارا خداوند معلوم نداشته است.ثانیأ کسی که به بهشت وارد شود ، دیگر از آنجا خارج نمی شود.ثالثا در آن بهشت امر و نهی و ممنوعیّت و تکلیف نیست . در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد و بعلاوه در روایات اهل بیت نیز آمده است که بهشت آدم ، بهشت موعود نبوده است. مهمترین پیام داستان حضرت ادم چه بود؟ از این ماجرا این اصل اساسی روشن می شود که در این جهان همواره دو نیروی مختلف حق و باطل در برابر هم قرار دارند و مشغول مبارزه هستند. آن کس که تابع شیطان شود و راه باطل را انتخاب کند، سرانجامش دور شدن از بهشت و سعادت ، و گرفتاری در رنج ، درد و پشیمانی است. آدم را از کدام باغ خارج کردند؟ این باغ ، بهشت موعود نبوده است. بلکه یکی از باغهای پر نعمت وروح افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بود.زیرا : اوّلا : بهشت موعود، نعمت جاودانی است که برخی از ایات قرآن به این جاودانگی اشاره فرموده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست. ثانیأ: ابلیس آلوده و بی ایمان را در آن بهشت راهی نخواهد بودغ چه رسد به وسوسهای شیطانی و نافرمانی خدا. ثالثا: در روایت است که از امام صادق(ع) راجع به بهشت آدم پرسیده شد. ان حضرت فرمود : " باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمی شد". منظور از هبوط و نزول آدم چیست؟ منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامی است ، نه مکانی. یعنی از مقام خود و از آن بهشت سرسبز پایین آمد و این نزول از بهشت غیر از بهشت موعود است. چرا که بهشت موعود پایان سیر انسان است و این اغاز سیر آدم بود و این مقدمه اعمال و برنامه های اوست و بهشت موعود نتیجه اعمال و برنامه هایش است. مگر گناه آدم چه بود؟ روشن است که ادم با ان مقامی که خداوند در آیات مختلف برای او بیان فرموده است، مقام والائی از نظر معرفت و تقوی داشت. او نماینده خدا در زمین بود . او معلم فرشتگان بود. او مسجود ملائکه بزرگ خداوند بود. این ادم با این امتیازات مسلّما گناه نمی کند . بعلاوه می دانیم که او پیامبر بود و هر پیامبری معصوم است . لذا سوال مطرح می شود که آنچه از آدم سرزد چه بود؟در پاسخ می گوییم: اوّلا:آنچه آدم مرتکب شد ، ترک اولی و یا به عبارت دیگر گناه نسبی بود نه گناه مطلق. گناه نسبی آن است که گاهی برخی اعمال مباح و یا حتّی مستحب در خور مقام افراد بزرگ نیست، آنها باید از این اعمال چشم بپوشند و به کار مهمتر پردازند و آدم نیز سزاوار ود از آن درخت نخورد ، هرچند برای او ممنوع نبود ، بلکه مکروه بود. گناه مطلق ؛ گناهی است که از هر کس سرزند ،گناه است و در خور مجازات است، مانند شرک. ثانیأ:نهی خداوند در اینجا نهی ارشادی بود . یعنی همانند دستور طبیب که می گوید؛ فلان غذا را نخور که بیمار می شوی. خداوند به آدم فرمود "اگر از این درخت ممنوع بخوری از بهشت بیرون خواهی رفت و به درد و رنج خواهی افتاد. بنابراین آدم مخالفت با فرمان الهی نکرد بلکه بی توجهی به نهی ارشادی کرد. امروزه ما به این بلا گرفتار شده ایم. ثالثأ:اساساَ بهشت جای تکلیف نبود ، بلکه دورانی بود برای آزمایش و آمادگی آدم برای آمدن در روی زمین و این نهی جنبه آزمایشی داشت.(تفسیر نفیس ج یک – سید محمد رضا طباطبائی نسب) 2-بعضی از اولیای خودت را در کشتی نجات سوار کردی و از طوفان نا بود کننده نجات دادی! نوح تنها نبود و گروهی صالح را برای ادامه زندگی در دنیا همراهش کردی .آنان را در کشتی قرار دادی تا از هلاکت به رحمت الهی نجات یابند. نوح دو هزار و پانصد سال عمر نمود و پس از ان جبرئیل برایش نازل شد و گفت : یا نوح!خداوند می گوید ایام عمرت به سر آمده و نبوّتت منقضی شده است، پس همه اسم بزرگ و مواریث علم و آثار علم پیامبری که پیش توست به فرزندت سام منتقل کن ، چرا که همانا زمین از حجت هرگز خالی نمی ماند تا همه مردمان بسوی خداوند تعالی دعوت شوند و عارف به امر الهی باشند.برای هر قومی هدایت کننده ای قرار دهم که سعادتمندان بوسیله او هدایت یابند و حجت من باشند بر اشقیاء و ناپاکان(سوره رعد/آیه 7){کلیّات احادیث قدسی – ترجمه الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه – شیخ حر عاملی – ترجمه کریم فیضی} 3- بعضی از اولیای خودت را چون ابراهیم خلیل به مقام خُلّت خود برگزیدی! و نسل اورا تا اخرت بعنوان صدّیقین نگه داشتی و به مقام بلند در معرفت و توحید خود رساندی. آن فرزند او را که راه ضلالت در پیش گرفت و از توحید دور شد از مقام فرزندی ابراهیم خارج کردی و فرمودی: عهد من به ظالمین نمی رسد. ابراهیم(ع) زمانیکه ملکوت آسمان و زمین را دید و به حقایق آن پی برد سه بار سه مرد را در حال زنا نفرین کردو هر کدام بر اثر نفرین حضرت ابراهیم به هلاکت رسیدندو خداوند فرمود: ای ابراهیم بدرستی که خواست تو در راه من مورد پذیرش و اجابت است امّا آنها را نفرین مکن که به درستی که من اگر می خواستم و مشیّتم بود آنها را از ابتداء خلق نمی نمودم این در حالی است که به دوستی من بندگان خود را سه گونه آفریده ام ، بنده ای که عبادتم می کند و شریکی برای من قائل نیست پس او را ثواب می دهم . بنده ای که غیر از مرا می پرستد پس اگر مرا ضایع کند من نیز او را ضایع می نمایم. و بنده ای که غیر از مرا می پرستد پس من از نسل او کسی را خارج می کنم که مرا عبادت کند.(همان) ابن بابویه از حضرت عبد العظیم الحسنی (ره) روایت کرده در معنی آیه " واتّخذالله ابراهیم خلیلا" گفت: شنیدم که حضرت امام علی النقی(ع) فرمود: ابراهیم را خداوند از این جهت خلیل خود گردانیدکه زیاد صلوات بر محمّد و آل او می فرستد. (علل الشرایع ج1 ص34 ح3) 4- بعضی از اولیای خودت سخن گفتی(تکلیما) موسی که هارون برادرش را وزیری وی گردانید. امام صادق(ع)فرمودند: خدا به موسی وحی کرد ؛ یا موسی آیا می دانی چرا از میان خلقم تو را نجیب نمودم و برگزیدم تا به تو سخن بگویم؟ موسی گفت ، نه ! ای پروردگارم! فرمود : من بر روی زمین اطلاع حاصل نمودم و کسی را متواضع تر از تو به خودم نیافتم . پس موسی سر بر سجده نهاد و دو گونه خویش را به خاک مالید از روی تذّلل و خاکساری به خداوند والا مرتبه،پس خداوند تعالی برایش وحی فرستاد : یا موسی! سرت را بلند کن و دستانت را بر محاهای سجده ات حرکت بده با آنها صورت خود را مسح کن و هر جا را که از بدنت برسد پس بدرستی که آن شفاست از هر بیماری و آفت و ناراحتی(کلیّات احادیث قدسی) زمانیکه خدا با موسی سخن گفت:"الواح بر او نازل شد" ، موسی به میان بنی اسرائیل برگشت و بر بالای منبر رفت و خبرشان داد که خداوند با او سخن گفته وتورات را برایش نازل کرد .سپس در درون خود گفت: خداوند ،خلقی داناتر از من نیافریده است. ! پس خداوند به جبرئیل پیام داد: موسی را درک کن که به تحقیق هلاک شد. و او را آگاهش کن که همانا در نزد التقاء و بهم پیوستن دو دریا نزد صخره بزرگ ، مردی وجود دارد که عالمتر از توست پس به نزد او برو و از علم او بیاموز .پس جبرئیل بر موسی فرود آمد و آن را برایش خبر داد و حدیث را ذکر کرد.(111/72علی بن ابراهیم بن هاشم و فی تفسیره عن ابی عبدالله (ع) به گفته شیخ بهائی : تورات مشتمل بر 5 سفر است: سفر اوّل : آغاز خلقت و تاریخ از آدم تا یوسف سفر دوّم: به کار گرفته شدن مصریان توسط بنی اسرائیل و ظهور موسی و به هلاکت رسیدن فرعون و امامت یافتن هارون و نزول کلمات دهگانه. سفر سوم: راه قربانی کردن را به اجمال یاد می دهد سفر چهارم: عدد و تقسیم شدن زمین بر آنها و احوال فرستادگانی که موسی آنها را به شام ارسال داشت واخباری از من و سلوی و غیره سفر پنجم:احکام و وفات یافتن هارون و خلافت یوشح 5- بعضی از اولیای تو مثل عیسی که بدون پدر بدنیا آمد و بیّنات و معجزات را عطا فرمودی و او را بوسیله روح القدس یاری کردی." کلّ شرعت له شریعة و نهجت له منهاجا" همه این پیامبران را شریعت و کتابی بود- برای هریک از این پیامبران اولوالعزم جانشین تعیین کردی که یکی بعد از دیگری حافظ دین و نگهبان آیین و شریعت به گونه ای که اهل حقّ بر جامانند و اهل باطل از بین بروند. وَ لا [لِئَلا] یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولا مُنْذِرا وَ أَقَمْتَ لَنَا عَلَما هَادِیا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَى إِلَى أَنِ انْتَهَیْتَ بِالْأَمْرِ إِلَى حَبِیبِکَ وَ نَجِیبِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، و احدى نگوید چه مى‏شد اگر براى ما پیامبرى بیم‏دهنده مى‏فرستادى،و پرچم هدایت براى ما برپا مى‏نمودى‏ تا بر این اساس از آیاتت پیروى مى‏کردیم،پیش از آنکه خوار و رسوا شویم،تا اینکه مقام رسالت و هدایت را به حبیب و برگزیده‏ات‏ محمد(درود خدا بر او خاندانش) را رساندى، شرح: معنای دین در شریعت اسلام چیست؟ پاسخ: دین در شریعت اسلامی به دو معناست: 1- جزاء در قرآن ، مالک یوم الدین، مالک روز جزاء 2- شریعت در بر دارنده معنای اطاعت و تسلیم "انّ الله اصطفی لکم دین(بقره132) اسلام و مسلمان: اسلام تسلیم خدا بودن و سر به فرمان شرایع و احکام او داشتن است. اسلام در زمان آدم(ع): تسلیم خدا بودن و سر به فرمان شریعت او داشتن- تسلیم خدا و شریعت نازل بر آدم که آدم حامل شریعت عصر خود بود. اسلام در زمان نوح(ع): تسلیم خدا بودن ، سر به فرمان شریعت او داشتن ، و پیروی از نوح به عنوان پیامبر مرسل خدا، و ایمان به شریعت پیشین آدم. اسلام در زمان ابراهیم(ع): تسلیم خدا بودن ، سر به فرمان شریعت نوح داشتن ، پیروی از ابراهیم بعنوان پیامبر مرسل خدا و ایمان به انبیاء و رسولان پیشین تا آدم (ع) است. و در زمان موسی و عیسی (ع) نیز اینگونه بود. در زمان خاتم الانبیاء(ص) اسلام همان است که در گذشته بود و حدّ آن اقرار به زبان یعنی گفتن شهادتین ، اقرار به زبان لازمه اش آن است که هیچ یک از ضروریات دین از عقاید و احکام و نبّوت انبیاء پیشین که در قرآن کریم آمده انکار نگردد یعنی آنچه که مورد اتّفاق همه مسلمانان است و انرا از اسلام می دانند نباید انکار شود.مانند وجوب نماز وروزه ، حج، و شناخت حرمتها ........... فَکَانَ کَمَا انْتَجَبْتَهُ سَیِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ وَ صَفْوَهَ مَنِ اصْطَفَیْتَهُ وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَیْتَهُ وَ أَکْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ قَدَّمْتَهُ عَلَى أَنْبِیَائِکَ وَ بَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَیْنِ مِنْ عِبَادِکَ وَ أَوْطَأْتَهُ مَشَارِقَکَ وَ مَغَارِبَکَ وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ [بِهِ‏] إِلَى سَمَائِکَ وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ إِلَى انْقِضَاءِ خَلْقِکَ ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ الْمُسَوِّمِینَ مِنْ مَلائِکَتِکَ وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دِینَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ پس بود همانگونه که او را برگزیدى،سرور مخلوقاتت،و برگزیده برگزیدگانت،و برترین انتخاب‏ شدگانت،و گرامى‏ترین معتمدانت،او را بر پیامبرانت مقدم نمودى،و بر جنّ و انس از بندگانت برانگیختى‏ و مشرقها و مغربهایت را زیر پایش گذاردى،و براق را برایش مسخّر ساختى،و آن شخصیت بزرگ را به آسمانت بالا بردى،و دانش آنچه بوده،و خواهد بود تا سپرى شدن آفرینشت به او سپردى،سپس او را با فرو انداختن هراس در دل دشمن یارى دادى،و به جبرائیل‏ و میکائیل و نشان‏داران از فرشتگانت قرار گرفتى،و به او وعده دادى که دینش را بر همه دینها پیروز گردانى‏ گرچه مشرکان را خوش نیاید. شرح: صفات مشترک بین پیامبران: دعوت به توحید ، تقوا، رفع اختلافها، پیکار ضدّ شرک و جهل و تقلید، انذار و بشیر، عصمت ، ارایه بیّنات ، کتاب و میزان، معجزه، محترم شمردن محرومان ، تبیین وحی، این موارد از جمله صفات عملی آنها به شمار می رود.صفات معنوی . کمالات روحی نیز میان آنها اشتراکهائی مثل مخلص بودن ، صابر بودن ، توحید در خشیّت ، صادق بودن و امانت داری وجود دارد. آنچه مسلم است اینکه همۀ پیامبران الهی در مقام و منزلت واحدی نیستند بلکه جایگاههای گوناگونی در پیشگاه الهی دارند.........ولقد فضلنا بعض النبین علی بعض........(بقره 253) پیامبر اسلام بر دیگر انبیاء مقدم است ، چرا؟ پاسخ: الف- مکتوب بودن نام پیامبر در عهدین (تورات و انجیل)صفات ، علائم، و نشانه ها، دلائل نبوّت و حقانیّت پیامبر با تعبیرهای مختلف در کتابهای آسمانی پیشین (تورات و انجیل)وجود دارد. ب- عالمان اهل کتاب، پیامبر را همچون فرزندان خود می شناسند......یعرفون کما یعرفون ابناءهم....(بقره 146) د-اول مسلمین.............وانا اول المسلمین....(انعام 163)خداوند در باره هیچ پیامبری تعبیر "اول المسلمین"ندارد. فیض کاشانی(ره) معتقد است(1387 ه.ق ج2-654):" إنّه اوّل من أجاب فی المیثاق" حضرت نخستین کسی است که در عالم ذر و گرفتن عهد و میثاق ، لبیک گفته است پس اسلام آن حضرت بر اسلام همه خلایق مقدّم است . علامه طباطبایی (ره)معتقد است: که جمله "أنا اوّل المسلمین" دلالت بر این دارد که مقصود از اوّل ، اوّلیّت بر حسب درجه است نه اوّلیّت بر حسب زمان، زیرا قبل از پیامبر(ص) نیز مسلمانانی بودند به شهادت حکایت قرآن از قول نوح(ع) که فرمود:"وامرت أن أکون من المسلمین(یونس 72)و همچنین از قول ابراهیم (ع)که فرمود: " اذ قال له ربّه اسلم قال اسلمتُ لرّب العالمین"(بقره/131) و نیز از قول او و فرزندش که گفتند:...ربّنا واجعلنا مسلمین لک ..(همان128) و در باره لوط (ع)که فرمود:" فماوجدنا فیها غیر بیت من المسلمین" (الذاریات 36) از ملکه سبا حکایت کرد که گفت: ..واوتینا العلم من قبلها و کنّا مسلمین(النمل/42) البته در صورتی که مقصود اسلام برای خدا باشد و نیز گفت: .....واسلمتُ مع سلیمان لله ربّ العالمین (همان 44) اعطای کوثر:کوثر هدایای ویژه است که خداوند از میان انبیاء الهی تنها به پیامبر اسلام (ص) عطا نموده است."انِا أعطیناک الکوثر " (کوثر/1) وجوب نماز شب: "یا ایّهاالمزمّل قم اللیل الاّ قلیلا نصفه اونقص منه قلیلا"(المزمل/2/3) خاتمیّت و شخصیت جهانی رسول اکرم(ص): از جمله اوصافی است که تنها به پیامبر اکرم (ص) اختصاص دارد."ما کان محمّد أبا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیّن....... (احزاب40) أُسوه حسنه:إنّک لعلی خلق عظیم(القلم/4) الگو بودن در انسان است. منّت بودن بعثت: اذ بعث منهم رسولا من دنفسهم..... (آل عمران /164)گرچه بعثت همه انبیاء منّت است ولی این ویژگی تنها در خصوص پیامبر خاتم آمده است. خبر ثقلین: روایات بسیاری از رسولخدا (ص)و ائمه اهل بیت(ع) رسیده که مثلا فرموده اند : برای قران ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باز باطن دیگری است تا هفت بطن یا هفتاد بطن،.... قرآن تبیان کل شی است . قرآن هدایت مردم وجدا کننده حق از باطل است.قرآن ثقلین است. امامان اهل بیت(ع) که رسولخدا (ص) ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی منصوب برای چنین مقامی کرد. ( انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا ، کتاب الله و عترتی، اهل بیتی ، و انّهما لن یقترفا ، حتی یردا علی الحوض ) من دو چیز گران در شما جانشین می گذارم ، که مادام به آندو تمسک جوئید ابدأ بعد ارمن گمراه نمی شوید.یکی کتاب الله و یکی عترتم اهل بیتم را،و ایندو از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند). محققان از جمله طریحی صاحب مجمع البحرین ثقل را به اکبر و اصغر تقسیم کرده اند . مراد از ثقل اکبر کتاب الله و مراد از ثقل اصغر عترت رسول (ع) است . امر ازدواج حضرت که با دیگر بندگان خدا متفاوت است. دلائل ازدواج حضرت رسول(ص): مبارزه با عقاید باطل جاهلیّت و زنده بگور کردن دختران . آزاد کردن کنیزان- حفظ قبائل و جذب آنها به سمت اسلام و قوانین آن و دوری از شرک و بت پرستی- هدف تربیّتی و حمایت از واماندگان و محرومان – هدف سیاسی و تبلیغی اسلام – نجات زن و جلوگیری کردن از غلتیدن در دامن بستکان شرک و کافر- از بین بردن سنت غلط و جاهلی (حرام بودن ازدواج با زن پسر خوانده).ازدواج با زنان بیوه زنانی که همسرانشان در جبهه به شهادت رسیده بودند و سامان دادن آنها و فرزندانشان برای دوری ازمحرومیتها. نصرت و پیروزی برای پیامبر خدا (ص)ورعب ووحشت برای دشمنان اسلام. مسّخر شدن براق برای حضرت محمّد(ص) برای بالا رفتن ایشان به آسمان (معراج)- مدد ویاری جبرئیل و میکائیل و صف آرائی فرشتگان دیگر تا به ثمر رسیدن وعده خداوندی اگر چه که مشرکان را خوش نیاید. ملت واحده بدون تفرقه در منزلگاه صدق پیامبری بدور از جنجال نفاق که کفران نعمت است. ادامه دعا: وَ ذَلِکَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ و این کار پس از آن بود که در جایگاه راستى از اهلش جایش دادى،و قرار دادى براى او و ایشان نخستین‏ خانه‏اى که براى مردم بنا شد، شرح: " مبوءَ صدق" دلالت بر آن دارد که خدا به بنی اسرائیل منزلگاهی داده بود که همۀ منظورهایی که انسان از یک مسکن دارد مثل خوبی آب و هوا و زمین پر برکت ووفور نعمت و استقرار و ارامش و چیز های دیگر در آنجا یافت می شد. این جایگاه نواحی بیت المقدس و شام بود که خدا بنی اسرائیل را در آنجا مسکن داد و آن نواحی را سرزمین مقدّس و مبارک نامید، قرآن داستان ورود بنی اسرائیل را به این سرزمین نقل کرده است. خداوند می فرماید: نعمت را بر بنی اسرائیل تمام کردیم و در جایگاههای راستین جایگزین کردیم و بعد از آنکه مدّتی طولانی در اسارت قبطیان و از روز های پاکیزه محروم بودند به آنان روزی پاکیزه دادیم و ملتّشان را بصورت ملتّی واحد در آوردیم و جمعشان را جمع کردیم . ولی آنان کفران نعمت کردند ودر کلمۀ واحده ای که داشتند تفرقه انداختند و در بارة حق دچار اختلاف شدند و اختلافشان به عذر نادانی نبود بلکه از روی علم اختلاف کردند و خدا در مورد حقایقی که در آن اختلاف کردند بینشان حکم کرد. (سوره یونس/ تفسیر المیزان/علامه طباطبائی) ادامه دعای ندبه: وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاس لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکا وَ هُدًى لِلْعَالَمِینَ فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنا وَ قُلْتَ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا و قرار دادى براى او و ایشان نخستین‏ خانه‏اى که براى مردم بنا شد، که در مکه است،خانه بابرکت،و مایه راهنمایى براى جهانیان،در آن خانه نشانه‏هاى آشکارى است،مقام‏ ابراهیم،و هرکه وارد آن شد،در امان بود،در حق آنان فرمودى:جز این نیست که خدا اراده فرموده،پلیدى را از شما خانواده ببرد،و شما را پاک گرداند،پاک‏کردنى شایسته،. شرح: مکّه و اهل بیت علیه السلام: ببکة مبارکة: مکّه مقدس ترین شهر مسلمانان و زادگاه اسلام و پیامبر اسلام(ص) واقع در شبه جزیره عربستان ، بکّه،بلد الحرام ، بلد الامین ، ام القری از نامهای دیگر آن است. امام صادق(ع) فرمود: دوست داشتنی ترین زمین نزد خدا ، سرزمین مکّه است. نزد خدا خاکی از خاک آن ، نه سنگی از سنگ آن ، نه درختی از درخت آن نه کوهی از کوه های آن و نه آبی از آب آن محبوبتر نیست.(من لا یحضره الفقیه ج2 ص228) چگونه "بکّه" به "مکّه" تغییر یافت؟ ابوبصیر از قول امام صادق(ع) می فرماید: نام اصلی مکه، بکه بوده زیرا این سرزمین با بکاء و اشک بنیان شده است. این سرزمین در گذر زمان به بت خانه بدل شد و مشرکان برای خدایان دروغین ، مناسک ، سوت زدن(مکاء) ، و کف زدن را برگزار می کردند. به همین اساس بکه به مکه (سرزمین مکاء ) تغییر یافت . وما کان صلاتهم عند البیت الا مُکاء و تصدیه فذوقوا العذاب بماکنتم تکفرون (انفال/35)(شیخ صدوق/علل الشرایع) امام صادق(ع) فرمود: این سرزمین با بکاء و اشک بنیان شده و آدم صفی الله بعد از هبوط در این سرزمین بسیار گریسته است و یکی از بکائین تاریخ،آدم صفی الله بوده است. اینجا سرزمینی است که ابراهیم (ع) بعد از عمری انتظار، خداوند فرزندی به نام اسماعیل (ع) را به اوداد. و ابراهیم(ع) همسر و فرزندش را در آن بیابان خشک و بیحاصل رها کرد. این سه تن ابراهیم(ع) اسماعیل و هاجر در آنجا گریستند. اشک جزئی از فلسفه وجودی این سرزمین است . در مکّه ناله های سمیه در شهادت و یاسر و بلال ، ناله های گرسنگان شعب ابیطالب (سه سال محاصره اقتصادی) به گوش رسیده است و هرکس به اینجا می رسد اشکش در می اید. ماجرای شعب ابی طالب: وقتی قریش نتوانستند یاران پیامبر صلی الله علیه و آله را از حبشه باز گردانند و دیدند که اسلام به خارج از حجاز هم نفوذ کرده با هم مشورت کردند تا راهی برای تسلیم شدن پیامبر و یارانش پیدا کنند. لذا قرار شد عهدنامه ای امضاء کنند که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و یاران و خاندانش را در محاصره قرار دهند. بدین ترتیب که احدی حق نداشته باشد با آنان رفت و آمد کند. قریش این عهد نامه را در صندوقچه ای درون کعبه گذاشتند. از آن پس ناگزیر پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش در بیرون مکه در درّه ای بنام «شعب ابی طالب» به سر می بردند، و زندگی آنان در کمال سختی و ناراحتی می گذشت، و با وجود این هرچه دشمن به پیامبر پیشنهاد می داد که از دعوت خود دست بردارد تا او را آزاد کنند، او نمی پذیرفت و تسلیم آنان نمی شد. آن همه فشارها و سختی ها که بر او و امت او گذشت و حتی گرسنگی و محرومیت و خطر دشمنان، او را از پای در نیاورد. او همچنان به آینده انسانها و نجات ملت ها می اندیشید و به یاران خود نوید پیروزی می داد. تا اینکه سه سال از این ماجرا گذشت و پیامبر از جانب خداوند آگاه شد که موریانه، عهدنامه قریش را خورده و جزء نام خدا از آن چیزی نمانده است. ابوطالب این مطلب را در جمع قریش اعلام کرد و آنان قول دادند که اگر گفتار پیامبر راست باشد، دست از محاصره بردارند. سپس به درون کعبه رفتند، دیدند که سخن پیامبر درست بوده و عهدنامه از بین رفته است. ناگزیر پیامبر و یارانش را آزاد کردند تا به مکه بازگردند. فضیلت آیه تطهیر در دعای ندبه: در دعای ندبه یک کار بزرگی بصورت دعا وارد شده است، و آن معرفی وصی پیامبر(ص) است. وصی از طرف خداوند بعد از پیامبران اولوالعزم یک امر حتمی بود. از حضرت آدم تا خاتم هر یک از پیامبران اوالعزم وصی و جانشینی از سوی خداوند تعین گردیده بود . بخاطر اینکه باطل بر اهل حقّ چیره نشود و دیگر عذری برای بنده نمی ماند که چرا پیامبر و فرستادهای از سوی تونیامد و راهنمای هشدار دهنده ای نرسید تا آیات تو را پیروی کنیم. اصولا اراده الهی گاهی معنای تکوینی دارد و گاهی تشریعی و اراده پروردگار در سه رویکرد در آیه تطهیر است. رویکرد اوّل مفهوم اراده الهی را صرفأ تشریعی می شمرد که نتیجه آن این است که تعلق اراده الهی به اذهاب رجس – تطهیر اهل بیّت در آیه از باب تعلق اراده و خواست الهی به انجام تکالیف شرعی توسط عموم مکلفان و بالتبع نایل شدن به ثمرات و نتایج آن می باشد. (که این مسئله زنان پیامبر(ص) را که اهل سنت عقیده دارد خارج می کند.) رویکرد دوّم : اراده الهی به نوعی تکوینی و حقیقی می شمارد که هر چند ما رویکرد اوّل را فی الواقع بهمان خطابات تعلق یافته و ثمره مذکور در آیه را هم مشروط بهمان خطابات تلقی می کند اما با توجه به انتساب اراده به خداوند هستی بخش تحقق آنرا در ضمن تحقق شرط مزبور قطعی می داند در نتیجه فضل و منقبتی ویژه را برای اهل بیّت نه به معنای خاص آن نتیجه می گیرد. رویکرد سوم: به صراحت از تکوینی بودن اراده الهی در آیه سخن می گوید و بدون آن که آیه را در مقام تعلیل خطابات زمان پیامبر بداند . تخلّف ناپذیر بودن اراده الهی و غایت خاص خداوند را در حق اهل بیت (ع )به معنای اصحاب کسائ نتیجه می گیرد.در نتیجه ؛ خداوند می خواهد انواع پلیدیها و هیبتهای خبیثه ورذیله از نفس انسانی بیرون رود.واعتقاد و عمل به حق باشد. وچنین طریقی با عصمت الهیه منطبق شود. پس صورت علمیه ای در نفس بوجود می آید که انسان را از هر باطلی چه عقاید و چه اعمال حفظ می کند.پس آیه شریفه یکی از ادلۀ عصمت اهل بیت (ع) است. و اعتقاد به حق که زمینه آن بیت الحرام است و بدور از ناپاکی ، محلّ فرود انبیاء و ابراهیم خلیل که در پناه خدا فرزند و همسر را در یک آزمایش بزرگی معرفتی در جهت اثبات فطرت پاک توحیدی رها ساخت. نفس کشیدن در سرزمین الهی کنار مقام ابراهیم حاکی از ایات و نشانه های پایدار و مقاوم توحیدی و نبوّتی ، محلّ امن الهی که هیچ رذیله ای بر آن فرود نمی آید. محلّ تولد اوّلین امام مسلمین ؛اوّلین امام شیعیان علی ابن بیطالب(ع)/ وصی پیامبر/ ومحلّ فرود عصمت و معرفی اهل بیت پیامبر (ص) که رجس و پلیدی به آن راه ندارد تا نقطه قیام حق علیه باطل، پیروزی حق بر باطل است. آیه تطهیر فضیلت مهّم برای خاندان پیامبر را دارد. معاندان و حسودان و مخالفان اهل بیت (ع)تلاش بسیار کرده اند که آنرا از اعتبار بیندازند و بحثهای زیادی کرده اند که مقصود از اهل بیت زنان پیغمبر است که اینچنین نیست بخاطر کاربرد ضمیر جمع مذکر(کم) در ایه - پس در موارد متعددی برای بیان فضیلت اصحاب کساء و خاندان پیامبر(ص) به این آیه احتجاج و استدلال شده است. ادامه دعای ندبه: ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى وَ قُلْتَ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ وَ قُلْتَ مَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلا فَکَانُوا هُمُ السَّبِیلَ إِلَیْکَ ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَى رِضْوَانِکَ فَلَمَّا انْقَضَتْ أَیَّامُهُ أَقَامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیا- سپس پاداش محمد را در قرآنت موّدت اهل بیت او قرار دادى،و فرمودى‏ بگو من از شما براى رسالت پاداشى جز مودّت نزدیکانم نمى‏خواهم،و فرمودى:آنچه به عنوان پاداش از شما خواستم،آن هم به سود شماست،و فرمودى:من از شما براى رسالت پاداشى نمى‏خواهم،جز کسى‏که بخواهد،راهى به جانب پروردگارش بگیرد،پس آنان راه به‏ سوى تو بودند، و راه به حریم خشنودى‏ات،انگاه که روزگار آن حضرت سپرى شد،نماینده‏اش على بن‏ ابیطالب(درود تو بر آن دو و خاندانشان باد)را،براى راهنمایى برگماشت شرح: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى"با نزول این آیه ؛ (شوری/123)منافقین به وحشت افتادند و برآشفتند و گفتند: خدا این آیه را نازل نکرد مگر آنکه پسر عموی پیامبر، علی(ع) را تقویت نمود و اهل بیت او را تحمیل به ما کرد .پیامبر(ص) دیروز گفت:" من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه " آن کس که من پیشوای اویم بعد از من علی پیشوای اوست، امروز هم می گوید" لا اسئلکم علیه اجرأ الاّ المودة فی القربی" (تفسیر نور الثقلین ج4ص573) علامه حلّی در نهج الحق در عنوان " آیه المودة" می گوید: این چهارمین آیه است که دال بر امامت حضرت علی(ع) دارد. با نزول این آیه در صحیحین از قول ابن عباس می نویسند: ...گفتند : ای رسول خدا خویشانی که مودّتشان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن، حسین، ووجوب مودّت مستلزم وجوب اطاعت است، که این وجوب اطاعت غیر قابل انکار است. منظور از موّدت بقربا موّدت به سبب قرابت است ، لکن مراد به آن موّدت پیغمبر است نه موّدت قریش که بعضی دیگر گفته اند.موّدت به قربا عبارتست از مودّت بخدا از راه تقرّب جستن به او بوسیله اطاعت و معنای آیه این است که من از شما اجری نمی خواهم مگر همین را که بوسیله تقرب جستن بخدا با او موّدت کنید. مردم زمان جاهلیت با بت پرستی تودد ایجاد کردند نه موّدت یعنی با پرستش بتها می خواستند بخدا تقرب جویند دلی این تقرب نیست ، تقرب اینست که فقط خدا را بپرستید و بین خود و خدا مودّت ایجاد کرده "مودّت قربا" بین خدا و آنهایی را که خدا دوست دارد و آن جزء عترت نیست و پیامبر (ص) اجر عملش را موّدت در قربا می دانست که آن دوستی خویشاوندان رسول که همان عترت او از اهل بیتش باشند. در کافی به سند عبدالله بن عجلان از امام جعفر (ع) روایت آورده که در تفسیر " قل لا اسئلکم علیه اجرأ الاّ المودة فی القربی" فرمود ، منظور از قربی اهل بیت(ع) است. مضمون این روایت در اخبار بسیار زیادی هم از طریق شیعه و هم از طریق اهل سنت روایت شده است. ادامه دعای ندبه: إِذْ کَانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ وَ الْمَلَأُ أَمَامَهُ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قَالَ مَنْ کُنْتُ أَنَا نَبِیَّهُ فَعَلِیٌّ أَمِیرُهُ وَ قَالَ أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِدَهٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى چرا که او بیم‏دهنده،و براى هر قومى راهنما بود،پس درحالى‏ که انبوهى از مردم در برابرش بودند فرمود:هرکه من سرپرست او بودم،پس على سرپرست اوست،خدایا دوست بدار کسى‏که على را دوست دارد،و دشمن بدار کسى را که‏ دشمن على است،و یارى کن هرکه او را یارى کند،و خوار کن هرکه او را وا گذارد،و فرمود:هر که من پیامبرش بودم،پس على فرمانرواى اوست،و فرمود:من و على از یک درخت هستیم،و سایر مردم از درختهاى گوناگونند، شرح: حُبّ علیٌ عبادتٌ"(موسوعه الامام علی بن ابیطالب ج11ص179تا237) من أحبّه فقد أحبّنی ومن أحبّنی فقد أحب الله"(همان-187) دوستدار او دوستدار پیامبر است و دوستدار پیامبر دوستدار خداست. حبّ علی (ع) موهبتی الهی است. آیه هدایت: إنّما أنت منذرٌ و لکلّ قومِ هاد.(رعد/7)ای پیامبر(ص) ؛ تو تنها بیم دهنده ای و هر قومی را هدایتگری است. پیامبر(ص) بعد از نزول این آیه فرمود: أنّا المنذر و علی الهادی من بعدی. یا علیٌ ! بک یهتدی المهتدون(مجمع البیان ج3ص278) من منذرم و علی هادی است . ای علی ، هدایت یافتگان به سبب تو، راه هدایت را می یابند.در آیات و روایات ائمه (ع) هدایتگران جامعه معرفی شده اند. امام صادق(ع) فرمود: هر امامی هادی مردم قرنی است که در میان آنان به سد می برد و برای هر زمانی از میان ما هادی وجود دارد که مردم را به دین پیامبر خدا هدایت می کند. پس از پیامبر ، هدایتگران علی(ع) و یکایک اوصیای پس از اویند (الدر المنثور ج6ص7). حدیت ولایت با تعابیر مختلف بیان شده است . حضرت علی(ع) به عنوان ولی مؤمنین پس از پیامبر (ص) و برخوردار از اطاعت واجب و اینکه ولایت او ولایت پیامبر است و تصدیق به ولایت او تصدیق ولایت رسول است و شرط درستی ایمان به خدا پذیرش ولایت علوی است. حدیث ولایت به تواتر در کتب شیعه و اهل سنت از اصحاب و تابعین بسیاری نقل شده و جای هیچ انکاری نیست . در روز عید غدیر در بازگشت از حجة الوداع بود که رسول خدا در جمع انبوه مسلمانان پس از ایراد خطبه ای مفصّل فرمود" من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه "(اصول کافی ج1 ص294-295) هر کس که من مولا بودم علی مولای اوست خداوندا هر که با او دوستی کند دوستش بدار و هر که با او دشمنی کند دشمنش بدار.(فرهنگ غدیر- جواد محدثی) غدیر تداوم خط رسالت در آیینه امامت است. پس عاشورا با امامت پیوند دارد و غدیر با کربلا پیوسته است اگر امت "غدیر ها" را پاس بدارد " عاشورا " های مظلومیّت و کربلاهای خون وشهادت پیش نمی آید . امّت بی امام ، امت بی چوپان است و گلۀ بی شبان ، راه بی شبان بی علامت و شب بی چراغ است. اللهم وال من والاه- از حضرت امام رضا(ع) روایت شده ؛ که او از پدران بزرگوارش از رسولخدا(ص) نقل می کند:محبّت بین دونفر هنگامی شکل می گیرد که از طرف آن دیگری نفع و سودی به او رسد و یا ضرر و زیانی از او برداشته باشد که آن بصورت احسان جلوه گر می شود خواه مادی ویا معنوی و آن وقت مصداق "انّ الانسان عبید الاحسان"تحقق می یابد. چون انسان نیازمند و سعادت خواه است و وقتی که ادراک کند سعادت و آخرت او از طرف خالق و پروردگار جهان تأمین می شود و محبّتی از او در دلش پیدا خواهد شد، و لازمه این محبّت فرمان بردن و پیروی کردن از او است. (بحار الانوار ج9 ص202) در سوره آل عمران آیه/3- قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله – کسی که ادعای دوستی خدا را می کند باید از رسول خدا(ص) پیروی کند تا خداوند هم نسبت به او علاقمند گردد. این دوستی ودشمنی که حضرات معصومین می فرمایند اختصاص به مردم زمان خود ندارد بلکه شامل همه مردم در هر دوره و عصری تا روز قیامت خواهد بود(بحارالانوارج9ص203)از امام رضا (ع) روایت شده ؛که پیامبر خدا(ص) در باره علی(ع) فرمود:خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار وپست گردان هر که او را تنها گذارد. در تفسیر برهان ذیل آیه " أن یدعون من دونه الا إاناثا و إن یدعون الا شیطانأمریدا" (نساء آیه 117) روایت شده که مردی خدمت امام ششم رسید و گفت "السلام علیک یا امیرالمؤمنین"حضرت با شنیدن این سخن از جا برخاست و گفت: ساکت شو ، این سخن را مگو این اسم برای احدی غیراز المؤمنین علی(ع) صلاحیت ندارد که خدا او را فقط به این نام اختتصاص داده و هر کس به این اسم نامیده شود و بدان راضی باشد منکوحه خواهد بود و اگر چه هم راضی باشد.آنگاه راوی سوال کرد : پس نام شما به چه اسمی خوانده می شود؟ امام فرمود: "السلام علیک یا بقیة الله یابن رسول الله". در"بحار الانوارج9ص246- آمده : رسول خدا فرمود: در شب معراج خداوند به من فرمود : من برای تو علی را انتخاب کردم و تو او را به وصایت و جانشینی خود بپذیر .من از علم و حلم خود بر وی عطا کردم. واو حقأ امیرالمؤمنین است که احدی از گذشتگان و آیندگان به این مقام نرسد. أنا و علی من شجرة واحد و سائر الناس من شجر شتّی". من و علی از یک درخت هستیم و سایر مردم از درختهای گوناگون و مختلف اند. از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده : از رسول خدا(ص) که به علی (ع) فرمود : مردم از درختهای مختلف و متفرقند و من وتو از یک درختیم پس این آیه تلاوت شد: "و جنّات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقی بماء واحد(رعد/4) در تفسیر منهج الصادقین از ابو هارون نقل شده که گوید ؛ از ابوسعید خدری خواستم که تو از حال علی(ع) و آنچه از فضائل اوست بمن خبر دهد و آگاهم کند؟ جواب داد : ای ابا هارون بدان و آگاه باش که من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: مردم از درختهای مختلف اند و من وعلی از یم درختم ، و من اصل آن درختم و علی بن ابیطالب(ع) فرع آن درخت ، خوشا به حال کسی که به اصل آن تمسک کند و از میوه های آن بهره مند گردد. در تفسیر برهان ذیل ایه مبارکه " ألم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه کشجرة طیبه" می فرماید: مگر ندیدی خدا چگونه مثلی زد که سخن نیک چون در خت پاکیزه است که رسول خدا(ص) فرمودند: من اصل آن هستم و علی (ع) فرع آن و امامان از نسل او شاخه های آن و علم ائمه (ع) میوه های آن- شیعیانشان برگهایش هستند. فائده تمثیل درخت(شجره) برای آن است که انسان از تمام اجزای درخت بهره مندی خاصی می شود هم از میوه و هم از برگ و هم از شاخه ،بعلاوه از سایه آن نیز متنفع شوند و مردم در هر دوره و زمان از پیغمبر و اهل بیت(ع) او از نظر عقاید و اخلاق و رفتار و گفتارشان حتی مجاورت با ایشان متنفع می شوند. ادامه دعا: وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ و جایگاه او را نسبت به خود همچون جایگاه هارون به موسى قرار داد،و به او فرمود:تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسایى،جز اینکه پس از من پیامبر نیست،و دخترش سرور بانوان جهانیان را به همسرى او در آورد. شرح: حدیث منزلت: یکی از فضیلتهای بلند و مناقب بزرگ علی(ع) است. این حدیث بطور متواتر که عالمان شیعه و محدثان بزرگ اهل سنت آنرا نقل کرده اند. حَسَکانی در مورد سند این حدیث نوشته اند: استاد ما " ابو حازم حافظ" در بارۀ حدیث منزلت می گفت: آنرا با پنج هزار سند نقل کرده ام. (شواهد التنزیل ج1ص195) از نظر مضمون حدیث نیز می بینیم که همۀ آنچه هارون در عصر موسی داشته است بجز نبّوت برای علی(ع) قرار داده شده است."أخلفنی فی قومی وأصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین(اعراف-142)جانشین من در میان قومم باش و اصلاح کن و از را مفسدان پیروی مکن" (الکافی- ج8 ص26 ح4) پیامبر (ص)در مجلس انبوه از مهاجر و انصار فرمود: " ای مردم ! علی برای من به منزله هارون برای موسی است جز آن که پیامبری پس ازمن نیست." ابو هارون عبدی گفت: از جابر بن عبدالله انصاری پرسیدم: معنای گفته پیامبر(ص)به علی(ع) که تو برای من به منزلۀ هارون برای موسی (ع) هستی ،جز آنکه پیامبری پس از من نیست، چیست؟ گفت: بخدا سوگند با آن گفته او را جانشین خود بر امتّش کرد در حیات و پس از وفاتش ؛و طاعتش را بر آنان واجب ساخت پس هر کس پس از این گفته به خلافت او گواهی ندهد از ستمکاران است.(معانی الاخبار ص74 ح1) وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلا بَابَهُ ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ فَقَالَ أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَهَ وَ الْحِکْمَهَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا ،و از مسجدش براى او حلال کرد،آنچه را براى خودش حلال بود،و همه درهایى را که به مسجد باز مى‏شد بست مگر در خانه او را،آنگاه‏ علم و حکمتش را به او سپرد،و فرمود: من شهر علمم و على در آن شهر است،پس هر که اراده شهر علم و حکمت کند،باید از در آن وارد شود. شرح: پس از بنای مسجد مدینه و انتقال پیامبر خدا (ص) از خانۀ ابوتراب به خانۀ خود که در کنار مسجد ساخته شده بود ، کسانی چون علی(ع) عمر و ابوبکر ، عباس ، حمزه نیز در خانه های خود مستقر شدند و از راه مسجد رفت و امد می کردند و این برای پیامبر خدا نیز ایجاد مزاحمت داشت. حضرت دستور داد همۀ درهایی که از راه خانه ها به مسجد باز شده بود بسته شود و از راه دیگری رفت و آمد کنند و برای نماز از در مسجد وارد شوند. مگر در خانۀ علی(ع). این سخن بر عدّه ای گران آمد و حرفهایی زدند . حضرت سخنرانی کرد و فرمود :" بستن و باز گذاشتن به امر خدا بوده و من امر او را اجرا کردم." از عبدالله بن عمر روایت شده است:به علی سه منقبت عطا شد که اگر یکی از آنها برای من بود نزد من محبوتر از شتران سرخ مو بود: 1- پیامبر (ص) فاطمه را به ازدواج علی(ع) در آورد که حاصل این ازدواج حسن و حسین (ع) بود 2- روز خیبر پرچم را به دست کسی داد که خدا ورسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند. 3- درهای همه مردم به سوی مسجد پیامبر(ص) بسته شد جز در خانه علی(ع){ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۲، ص26} این قضیه ، مزِیّتی و فضیلتی برای حضرت علی(ع) به شمار می رود که احادیث آن بسیار است. و متن یکی از این احادیث "إنّ رسول الله امر بسّدالابواب الا باب علی(ع) " و یا به همین صورت در دعای ندبه که اشاره به نوعی حق ولایت است که حق او مثل پیامبرخدا(ص) در مسجد است (خصایص امام علی(ع) – موسوعه الامام علی ابن ابیطالب ج9/ص398) (الغدیر ج3ص202) پیامبر(ص) فرمود: أنا مدینة الجنة و علی بابها فمن أراد الجنة فلیاتها من بابها (المناقب ابن مغازلی ص86ح127)من شهربهشتم و علی دروازه آن است آنکه بهشت را قصد کرده ، باید از دروازه آن وارد شود. ادامه دعا: ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ الْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَدا عَلَى الْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ من نور مُبْیَضَّهً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّهِ وَ هُمْ جِیرَانِی سپس گفت:تو برادر و جانشین و وارث منى،گوشتت از گوشت من،و خونت از خون من،و آشتى با تو،آشتى با من،و جنگ با تو،جنگ با من است،و ایمان با گوشت و خونت آمیخته شده،چنان‏که با گوشت و خون من درآمیخته و تو فرداى قیامت کنار حوض کوثر جانشین منى،و تو قرضم را مى‏پردازى،و به وعده‏هاى من وفا مى‏کنى،و شیعیان تو بر منبرهایى‏ از نورند،درحالى‏که رویشان سپید،و در بهشت پیرامون من،و همسایگان منند، شرح: گوشت تو گوشت بدن من و خون تو خون من است و صلح با تو صلح با من و جنگ با تو جنگ با من است و ایمان چنان با گوشت و خون تو آمیخته شده آنسان که با گوشت و خون من در آمیخته و تو فردا (قیامت) جانشین من بر حوض (کوثر ) خواهی بود.و تو دین مرا ادا می کنی ووعده های مرا روا می سازی و شیعیان تو بر منبرهائی از نورند در حالیکه چهره هایشان سفید و درخشان است اطراف من در بهشتند و انان همسایگان منند. رسول گرامی اسلام (ص) به علی(ع) فرمود: أنت وارثی ، تقضی دینی ، تُنجز عداتی، و تقتُل علی سنتی(المناقب ابن مغازلی ص261ح309) اداکردن دین علی ووعده های رسول خدا را شرح دهید؟ پاسخ: در کفایة الخصام باب 442ص 6400- سه حدیث نقل شده در مورد اداکردن دین و وعده های رسولخدا(ص) :که در حدیث اوّل آمده : که علی(ع) پس از وفات رسول خدا(ص) به منادی دستور داد که در مسجد رسول خدا ندا کند تا مردم متوجه شوند. هر کس از رسول خدا(ص) طلبی دارد و یا وعده ای رسول خدا(ص) به او داده است و انجام نشده به نزد علی(ع) آید تا آنرا بپردازد تا وعده پیغمبر را انجام دهد. پیام رسول خدا(ص) برای شیعیان علی(ع) چیست؟ پاسخ: روایتی از جابر بن عبدالله انصاری که نقل شده: رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:شیعیان تو بر منبرهایی از نورند و چهره هایشان سفید و نورانی در اطراف من می باشد، شفاعت آنان را می کنم و فردای قیامت در بهشت همسایگان من هستند(بحار الانوارج15ص138) رستگاران در روز قیامت چه کسانی هستند؟ پاسخ: از ابن عباس روایت است که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: "یا علی شیعتک هم الفائزون یوم القیامة"یا علی شیعه و پیروان تو روز قیامت رستگارانند.(همان ص104) رسول الله(ص) فرمود:یا علی،أنت وصیّی(امالی، شیخ صدوق ص101ح77) در کتاب ینابیع المودة ص555؛ از ابن عباس نقل شده است : رسول خدا(ص) به ام سلمه فرمود: ای ام سلمه ، علی از من است ومن از علی-گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است و او نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی است . ودر همان صفحه فرموده: دوست تو دوست من ، دوست من دوست خدا است و دشمن علی دشمن خداست. در صفحه533 ینابیع نقل شده : هر کس تو را بکشد مرا کشته ، و هرکس با تو دشمنی کند و کینه ورزد با من دشمنی کرده و کینه ورزد و هرکس تو را دشنام دهد مرا دشنام داده ،چون تو نسبت به من همچون خود منی و روح تو از روح من است؛ و طینت تو از طینت من است و خداوند تبارک و تعالی من و تو را از نور خویش آفریده و من و تو را برگزیده . مرا برای نبوت انتخاب کرده و تورا برای امامت پس کسی که امامت تو را انکار کند نبوت مرا انکار کرده ؛ این گونه تعبیرات از نفس و لحم ودم که رسول خدا(ص) فرموده برای اتحاد و یگانگی آنان است و باید دانست که علی(ع) مماثل و مشابه رسول خدا (ص) است. در علم و عصمت و طهارت ، کرم، شجاعت و زهد، عبادت، و پیشوابودن، واجب الاطاعه بودن که می توان در این مورد به آیه مباهله هم اشاره نمود. در کتاب کفایة الخصام ص6133، چهارده حدیث از عامه نقل شده و در باره رسوخ ایمان امیرالمؤمنین و قوّت و شدّت یقین آن حضرت که عمر از قول رسول خدا(ص) نقل می کند:" اگر همه آسمانها و زمین را در یک کفه ترازو گذارند و ایمان علی را در کفه دیگر ایمان علی بر آنها برتری دارد.در روایات شیعه است که علی(ع) فرمود:کو کشف الغطاء ما ازددت یقینأ "یعنی اگر حجاب( پرده)برداشته شود چیزی بر یقین من افزوده نخواهد شد. حوض در روایات را معنی کنید؟ پاسخ: در وصف حوض و ساقی آن روایت شده که امام جعفر صادق (ع) می فرماید: حوض نهری است در بهشت که خداوند آنرا به پیغمبر خود بجای پسرش به او عطا فرموده است.(بحارالانوارج3 ص294) حضرت رسول(ص) فرمود: علیٌ یوم القیامة علی الحوض لا یدخل الجنة الا من جاء بجواز من علی ابن ابیطالب (المناقب ابن مغازلی ص119 ح156)روز قیامت ، علی بر حوض است هیچ کس وارد بهشت نمی شود مگر با گواهی از علی ابن ابیطالب(ع). کوثر داراى دو مصداق یکی دنیایى (فاطمه‏ زهرا علیها السلام) و دیگری اُخروى (حوض کوثر) است. با توجه به روایات؛ حوض کوثر، منبع آبى گوارا در بهشت است که بسیار وسیع بوده و بهشتیان پس از پشت سر نهادن سکرات حشر و مواقف قیامت و بلافاصله پس از ورود به بهشت بر آن وارد می‌شوند و کام عطشان خویش را از آن سیراب می‌نمایند. از این حوض، دو نهر جارى گشته و در بهشت جریان می‌یابد و منبع آن پایه‏ عرش الهى است. حوض کوثر، حوض مخصوص نبى اکرم(‏ص) است و ساقى آن امام على و دیگر امامان معصوم ‏(ع) می‌باشند و سایر انبیا نیز براى پیروان خود حوض مخصوصى دارند، ولى به وسعت و برکت حوض پیامبر اسلام(ص) نیستند. براى واژه‏ «کوثر» که در سوره‏ مبارکه کوثر آمده است، در تفاسیر شیعه و سنى معانى بسیارى ذکر شده است که جملگى، از مصادیق همین خیر کثیر می‌باشند؛ مصادیقى چون: 1. حوض و نهر کوثر، 2. مقام شفاعت کبرى در روز قیامت، 3. نبوت، 4. حکمت و علم، 5. قرآن، 6. کثرت اصحاب و پیروان، 7. کثرت معجزات، 8. کثرت علم و عمل، 9. توحید و ابعاد آن، 10. نعمت‌هاى خدا به پیامبر(ص) در دنیا و آخرت، 11. نسل کثیر و ذریایشان بی‌تردید این فراوانى ذریّه و باقى ماندن نسل پیامبر اکرم(ص) از وجود مبارک دختر والای ایشان. از ابن عباس روایت شده : هنگامی که سوره کوثر بر رسول خدا(ص) نازل شد،امام علی (ع) به ایشان گفت: " یا رسول خدا ، کوثر چیست؟ پیامبر (ص)فرمود: نهری است که خداوند با اعطای آن به من، مرا گرامی داشته است. علی (ع) فرمود: آنرا برای ما توصیف فرما. پیامبر فرمود:کوثر نهری است که زیر عرش الهی جاری است. آبش سفید تر از شیر و شیرین تر از عسل گیاهش زعفران ، رنگش مرجان یاقوت و زبرجد وخاکش مشک بوست.آنگاه رسول خدا فرمود: ای علی ، این نهر برای تو و محبان تو پس از من است.رسول خدا(ص) در حدیثی دیگر فرمود: هر کس قطره ای از حوض کوثر بنوشد هیچگاه تشنه نخواهد شد. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز فرمود:"من به همراه عترت و خاندانم در کنار حوض کوثر با رسول خدا هستم. هر کس می‌خواهد با ما باشد باید گفتار ما را فرا گیرد و به روش ما عمل کند." علامه مجلسی در جلد هشتم بحار الانوار، فصل مستقل و مفصلی به کوثر اختصاص داده و به ویژگی‌های حوض کوثر و ساقی و صاحب آن پرداخته است. (بحارالانوار، ج 8، ص 16 - 29 ) شیعه واقعی کیست؟ پاسخ: شیعه واقعی حلال خدا حلال و حرام خدا را حرام می داند.شیعه واقعی صادق در گفتار و عمل است . شیعه واقعی رنگش رنگ خدایی است و عملش مطابق دستورات قرآن و عترت است. شیعه واقعی حرکتش زیبا وفعلش در جهت امر به معروف و نهی از منکر الهی است. روایت شده که امام سجاد(ع)فرمود: "ما به پیغمبرمان پناهنده هستیم و شیعیان ما هم بما"_(بحار الانوار ج15 باب الصفح عن الشیعه) شیعه در تاریخ: تاریخ جریانی انحرافی نسبت به رهبری و امامت جامعه داشت. مظلومیت شیعه در سقیفه رقم خورد ، آنجا که حق امیرالمؤمنین نادیده و یا غصب شد. سلطه امویان بر مقدّرات امت اسلامی زمینه ساز احیای جاهلیت گشت. و شهادت امامان علی(ع) و حسنین(ع) در همان نیم قرن اوّل پس از پیامبر ، عمق این مظلومیّت را می رساند.حکومت تاریک هزار ماهه بنی امیّه ، لطمه های جبران ناپذیری به اسلام و مسلمانان و مکتب اهل بیت وارد ساخت. بعد از بنی امیه و ظلم و ستم آنان به مردم ، بنی عباس به نام اهل بیت خلافت را ربودند. آنان در آغاز کار به علویین روی خوش نشان می دادند و برای خشنودی علویین ، بنی امیه را قتل عام کردند و قبور خلفای بنی امیه را شکافتند و هرچه در آن یافتند آتش زدند ولی دیری نپایید که شیوه ظالمانه بنی امیه را پیش گرفتند و از بی بند باری هیچگونه فرو گذاری نکردند. شیعه در قرن سوم هجری: باشروع قرن سوم ،شیعه نفس تازه ای کشید و با ترجمه علوم فلسفی و علمی از زبان یونانی و سریانی به زبان عربی ، مردم به تعلیم علوم عقلی و استدلالی هجوم اوردند. مأمون خلیفه عباسی (195-218) معتزلی مذهب به استدلال عقلی در مذهب علاقمند بود؛ و با ولایت عهدی امام هشتم(ع) مردم تا اندازه ای از تعرّض دولتمداران مصون بوده ولی باز دیری نگذشت که دم برنده شمشیر به سوی شیعه برگشت خاصّه در زمان متوکّل عباسی (232-247) که مخصوصأ با علی و شیعیان وی دشمنی خاص داشت که به امر وی بود که مزار امام سوم شیعیان را در کربلا با خاک یکسان کردند. شیعه در قرن چهارم هجری: برای نیرومند شدن شیعه در این قرن عواملی بوجود آمد ازآن جمله خلافت بنی عباس و ظهور پادشاهان آل بویه بود . پادشاهان آل بویه شیعه بودند و کمال نفوذ را در مرکز خلافت که بغداد بود و نیز در خود خلیفه داشتند، پس میدان تبلیغ مذهب در برابر مدعیان مذهبی فراهم شد،بسیار اتفّاق می افتاد که در شهر های بزرگ مانند بغداد و بصره و نیشابور کشمکش و زدو خورد میان شیعه و سنی در می گرفت که در بعضی از این درگیریها شیعه غلبه می کرد. شیعه در قرن 5 تا نهم هجری: این دوره ادامه دوره در قرن چهارم بود . ترویج تشیع – در اواخر قرن 5 هجری – دعوت اسماعیلیه در قلاع "آلموت" ریشه انداخت و اسماعیلیه نزدیک به یک قرن و نیم در وسط ایران در حال استقلال کامل می زیست.سادات مرعشی در مازندران سالهای متمادی سلطنت کردند . شاه خدابنده از پادشاهان مغول ، مذهب شیعه را انتخاب کرد و سالیان دراز از پادشاهان مغول در ایران سلطنت کردند و تشیّع را ترویج دادند و حکومت فاطمیین نیز سالیان دراز در مصر بر پا بود . بعد از برچیده شدن بساط فاطمیین ، سلاطین آل ایوب روی کار امد و شیعه مصر و شامات آزادی مذهبی را بکلی از دست دادند و جمع کثیری از شیعیان به دم تیغ سپرده شدند از جمله شهید اوّل محمّد بن محمّد مکّی یکی از نوابغ فقه شیعه سال 786هجری در دمشق به جرم تشیع کشته شدو شیخ اشراق سُهروری در حلب به جرم فلسفه به قتل رسید.رویهم رفته اینکه مذهب تشیع در این مدّت در کشورهای اسلامی جز مذهب رسمی اعلام نشده بود زیرا از جهت جمعیت در افزایش و از جهت قدرت و آزادی مذهبی تابع موافقت و مخالفت سلاطین وقت بوده اند. شیعه در قرن 10-11 هجری: سال 906 هجری جوان 13 ساله از خانواده شیخ صفی اردبیلی (متوفای 735هجری)از مشایخ طریقت در شیعه بود با سیصد درویش از مریدان پدرانش به منظور ایجاد یک کشور مستقل و مقتدر از اردبیل قیام کرد و شروع به کشور گشایی و بر انداختن ملوک الطوایفی ایران نمود و با پادشاهان آل عثمان مبارزه کرد و موفق شد که ایران قطعه قطعه را به شکل یک کشور در آورده و مذهب شیعه را در قلمرو حکومت خود رسمیت دهد.پس از درگذشت شاه اسماعیل صفوی پادشاهان دیگر سلسلۀ صفویه تا اواسط قرن 12 هجری سلطنت کردند و یکی پس از دیگری مذهب تشیع را تأیید و تثبیت نمودند حتّی در زمان شاه عباس کبیر وسعت ارضی کشور و آمار جمعیت را به بیش از دوبرابر کنونی (1384 هجری)برسانند. گروه شیعه در این دوقرن ونیم تقریبأ در سایر نقاط کشورهای اسلامی بهمان حال سابق با افزایش طبیعی خود باقی بوده است. شیعه در قرن 12-14- هجری: در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی تشیع بهمان شکل طبیعی سابقش بوده است و فعلا در اواخر قرن چهاردهم هجری تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود ودر یمن و عراق ، اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد. (فرهنگ غدیر – جواد محدثی) شیعه شناسی: شناخت شیعه به عنوان " فرقۀ ناجیه" و تجسّم اسلام ناب محمّدی است . تعیین فرقه ناجیه ،پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: امت موسی بر هفتاد و یک فرقه متفرّق شدند و امّت عیسی بر هفتاد و دو فرقه و زود است که امّت من بر هفتاد و سه فرقه متفرّق گردند، یک فرقه آنان اهل نجات و سایر فرقه ها در آتش دوزخ اند. (اصول کافی)می دانیم که عمده اختلافات در مسئله امامت است و همین مسئله بود که سرمنشأ بسیاری از فرقه ها در جامعه اسلامی شده است. بر خلاف دعوى موجود در منابع اهل سنت، از نگرگاه منابع شيعى، «فرقه ناجيه» همان پيروان اهل بيت هستند و در اين زمينه به احاديثى چون حديث سفينه يا احاديثى كه به صراحت از پيروان امام على عليه السلام به عنوان فرقه نجات يافته ياد مى كند استناد مى شود. يكى از قديم ترين استنادها در منابع فرقه شناختى شيعى، روايتى است كه حسينى علوى در بيان الاديان مى آورد و در اين روايت از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: رستگاران همان كسانى اند كه در آيه «اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ الاّْمی»از آنان ياد شده و اينان همان كسانى اند كه به دو امانت گرانسنگ پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى كتاب خدا و سنت او وفادار مانده اند.(شهرستانی- ملل ونحل)) همچنين به حديثى ديگر از پيامبر صلى الله عليه و آله استناد مى شود كه در آن در پاسخ كسانى كه مى پرسيدند «پس از شما چگونه راه رستگارى را بيابيم؟» فرموده بود: «انّى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا من بعدى ابدا؛ كتاب اللّه و عترتى.». البته باز در منابع شيعى نيز هر يك از شاخه هاى مهم شيعه خود را مصداق فرقه ناجيه مى دانند در اين باره به احاديث نبوى يا احاديثى ديگر استناد مى كنند. (ابن كثير، اسماعيل بن عمر دمشقى قرشى (700 ـ 774 ق). تفسير القرآن العظيم: تفسير ابن كثير، بيروت: دارالفكر، 1406ق. ـ ابن ماجه، ابوعبداللّه محمّد بن يزيد (209 ـ 273 ق). سنن ابن ماجه، تحقيق محمّد فواد عبدالباقى ، بيروت: دارالفكر، بى تا). روایتی دیگر: بر خلاف اكثريتى از روايتها كه تنها يك فرقه را ناجيه معرفى مى كند و بقيه را دوزخى مى داند و در برابر ديدگاه رايج از دوران گذشته در ميان صاحبان ملل و نحل، برخى روايتها و در پرتو آنها برخى ديدگاهها ـ و شايد هم بر عكس ـ وجود دارد كه همه را اهل نجات و تنها يك فرقه را دوزخى مى داند. نمونه هايى از اين احاديث از نظر مى گذرد: ـ عجلونى در كشف الخفاء آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «تفترق امّتى على سبعين فرقة كلّهم فى الجنّة الاّ فرقة واحدة»؛ امت من به هفتاد فرقه خواهند شد كه همه بهشتى اند مگر يكى. در ادامه اين حديث است كه چون پرسيدند اين يك فرقه كدام است، فرمود: «الزنادقه»؛ زنديقان . (شهرستانى، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن احمد (479 ـ 548ق). الملل والنحل، تحقيق محمدسيد گيلانى، بيروت: دارالمعرفه، بى تا) ـ ديلمى در الفردوس آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «تفترق امّتى على بضع وسبعين فرقة كلّها فى الجنّة الاّ الزنادقه»؛ امت من به هفتاد و اندى فرقه مى شوند كه همه بهشتى اند مگر زنديقان.( صنعانى ، عبدالرزاق بن همام (126 ـ 211 ق). المصنف، تحقيق حبيب الرحمن اعظمى، بيروت: المكتب الاسلامى، 1403ه) هر چند براى اين احاديث سندى چندان قوى به دست داده نشده و برخى آنها را در شمار احاديث برساخته دانسته اند، اما شمارى از احاديث مى تواند اين احاديث را گواهى كند يك دسته از اين احاديث آنهايى است كه در آنها از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است: «ما من امّة الاّ وبعضها فى النار وبعضها فى الجنّة الاّ امّتى كلّها فى الجنّة» هيچ امتى نيست كه بخشى از آن دوزخى و بخشى ديگر از آن بهشتى نباشند مگر امت من كه همه بهشتى اند. دسته اى ديگر از احاديث نيز اين گونه احاديث را گواهى مى كند و آن احاديثى است كه همه معتقدان به توحيد و نبوت يا همه بر زبان آورندگان «لااله الا اللّه » و «محمد رسول اللّه » را مسلمان و از سويى همه مسلمانان را اهل نجات مى داند. (طحاوى، ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه (229 ـ 321ق). شرح معانى الآثار، با مقدمه و تحقيق محمد سيد جادالحق، قاهره: مطبعة الانوار المحمديه، [چاپ جلد اول 1387ق) هر چند در ميان نسلهاى پيشين كسانى از عالمان مسلمان را پيشگام اين نظريه دانسته اند كه تنها يك فرقه دوزخى است، 30 (ـ عبداللّه محمدعلى علماء، «معجم ما الّفه الامّة الاسلامية فى الرد على خرافات الدعوة الوهابيه»، تراثنا، ج 17، ص 178-145 ) امّا به طور روشن اين ديدگاه مبتنى بر تسامح در ميان سردمداران و پيروان جنبش اصلاحگرى دينى دو سده اخير طرفداران مشخصى دارد؛ براى نمونه، عبده در برخورد با حديث افتراق امت و مسئله فرقه ناجيه از اين سخن به ميان مى آورد كه «اينكه [در عالم واقع] تنها يك فرقه، فرقه ناجى است حق است؛ چرا كه حق يك چيز و آن همان است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش بر آن بودند. اما تعيين اينكه كدام فرقه فرقه ناجيه است و كدام بر همان عقيده و پندار است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش بودند اين تاكنون براى من روشن نشده است؛ چرا كه هر فرقه اى از معتقدان به نبوت، خود را بر همان مى داند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش بر آن بوده اند… و هر فرقه اى بر اين برهان مى آورد كه خود فرقه ناجيه است. (عبده، محمد (1849 ـ 1905 م). تفسير القرآن الحكيم المشتهر باسم تفسير المنار، المنار، تأليف محمدرشيد رضا، مصر: دارالمنار، 1371 ق / 1952 م) :شناخت امام زمان شیعه و سنی روایات فراوانی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این مضمون نقل کرده اند که هر کس وظیفه دارد تا امام زمان خود را بشناسد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است. و نیز فرمود: هر کس بدون امامبمیرد به مردن جاهلیّت از دنیا رفته است. .از طرف دیگر می دانیم که قیامت روزی است که هر کس و گروهی با امام خود خوانده می شود و با او به جایگاه ابدی خود رهسپار می شود، خداوند متعال می فرماید: ” یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناس بِإِمامِهِمْ “؛[یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایان فرا می خوانیم. (مائده آیه ۱۰۴۲زحرف ۴۳ آیه ۲۳۳احزاب ۳۳ آیه ۶۶ ۶۸۴الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص ۳۴۱۵سنن ابن ماجه، باب الفتن، حدیث ۳۹۹۱؛ سنن ترمذی، حدیث ۲۶۴۰۶ینابیع الموده، ص ۱۱۷؛ کافی، ج ۲، ص ۲۰۷مسند احمد، ج ۴، ص ۹۶؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۱۷؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۱۸۸اسراء۱۷ آیه 71) چرا آن حضرت غایب شد؟ ادامه حکومت دنیایی و سیطره بر مردم و کسب منابع نامشروع ،زمانی امکان پذیر خواهد بود که پیشوایان دین و هادیان حق را از سر راه خود بر دارندلذا شهادت امامان (ع) در دستور کار خلفای جور قرار گرفت. انچه وحشت و اضطراب حاکمان خود کامه را بیشتر می کرد وعده حضرت مهدی(ع) به عنوان منجی و مصلح بود به همین سبب امام حسن عسکری(ع) تمام امور مربوط به دنیا آمدن حضرت مهدی(ع) را مخفی داشتند تا دشمنان در صدد به شهادت رساندن ایشان بر نیایند، بنا براین بسیار طبیعی است که خداوند آخرین حجت خود را در پرده غیبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زمانی که مردم آمادگی داشتند ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد کند.امروزه دولتهای غریبی و عربی و اسرائیل دست در دست هم داده اند تا ظهور را به نفع خود به تعویق اندازند و یا مانع شوند پس جنگها و خرابیه را افزوده حتی مسجد اقصی را به این نیّت می خواهند خراب کنند تا معبد سلیمان را صاحب شوند و مدعی خوبی برای تصاحب زمینهای قدس باشند.امام صادق(ع) می فرماید: " غیبت به سبب امری است که که اجازه نداریم آن را برای شما بیان کنیم.... غیبت سرّی از اسرار الهی است؛ ولی چون می دانیم که خداوند بزرگ، حکیم است، می پذیریم که همه کارهای او بر اساس حکمت است؛ اگر چه علّت کارها برای ما معلوم نیست."(کما ل الدین ج2 باب 44ح11) ادامه دعا: وَ لَوْ لا أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی وَ کَانَ بَعْدَهُ هُدًى مِنَ الضَّلالِ وَ نُورا مِنَ الْعَمَى وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ، سپس گفت:تو برادر و جانشین و وارث منى،گوشتت از گوشت من،و خونت از خون من،و آشتى با تو،آشتى با من،و جنگ با تو،جنگ با من است،و ایمان با گوشت و خونت آمیخته شده،چنان‏که با گوشت و خون من درآمیخته و تو فرداى قیامت کنار حوض کوثر جانشین منى،و تو قرضم را مى‏پردازى،و به وعده‏هاى من وفا مى‏کنى،و شیعیان تو بر منبرهایى‏ از نورند،درحالى‏که رویشان سپید،و در بهشت پیرامون من،و همسایگان منند،و اگر تو اى على نبودى،اهل ایمان پس‏ از من شناخته نمى‏شدند،و آن حضرت پس از پیامبر،مایه هدایت از گمراهى،و نور از نابینایى و ریسمان استوار خدا و راه راست او بود، شرح: پیامبر(ص) در وصف علی(ع) فرمود: هو یعسوب المؤمنین(انساب الاشراق -ج 2 ص864)علی رئیس مؤمنان است.و نیز ایشان می فرماید: لولاک لما عرف المؤمنون بعدی(عیون الاخبار ج2 ص48 ح187)اگر علی نبود مؤمنین بعد ازمن (رسول خدا) شناخته نمی شد. علی(ع) إنّه الصراط المستقیم و إنّه الذی یسأل الله عن ولایته یوم القیامة (امالی شیخ صدوق ص363 ح447)علی(ع) راه راست است و او همان است که خداوند در روز قیامت از ولایتش پرسش خواهد کرد. به نقل از ابوذر و سلمان ؛ پیامبرخدا(ص) دست علی را گرفت و فرمود: این صدیق اکبر است و فاروق این امّت است که بین حق و باطل جدایی می افکند. (المعجم الکبیر ج6 ص269ح6184) پیامبر (ص) در روایت دیگری فرمود: ای علی ! هستی ، بوسیله تو آزمایش خواهد شد ، تو هدایتگر کسانی هستی که پیروی ات می کنند. آن که با راه تو مخالفت کند تا روز قیامت گمراه خواهد شد.(امالی طوسی ص499 ح1094) علی و دوری از گمراهی ، علی و نجات از کفر و نابینائی وکوری در دین ، علی و بصیرت ، علی صراط مستقیم و حبل متین ، علی کشتی نجات است ؛ علی ریسمان هدایت است علی و قرآن(قرآن مع علی و علی مع القران "مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص 418، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413ق؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، ص 460، قم، دار الثقافة، چاپ اول‏، 1414ق) . آیات فراوانی در شأن علی ابن ابیطالب (ع)در قرآن آمده که بر اهل سنت هم پوشیده نیست و در کتب خود به آن اشاره کرده اند؛ همانگونه که شیعه بسیاری از آیات را در شأن و منزلت علی(ع) می داند وبه آن تأکید دارد. ادامه دعا: لا یُسْبَقُ بِقَرَابَهٍ فِی رَحِمٍ وَ لا بِسَابِقَهٍ فِی دِینٍ وَ لا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَهٍ مِنْ مَنَاقِبِهِ یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا وَ یُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِیلِ وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ [نَاهَشَ‏] ذُؤْبَانَهُمْ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِیَّهً وَ خَیْبَرِیَّهً وَ حُنَیْنِیَّهً وَ غَیْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ [فَأَصَنَّتْ‏] [فَأَصَنَ‏] عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ أَکَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ حَتَّى قَتَلَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ لَمَّا قَضَى نَحْبَهُ با نزدیک‏اش در خویشاوندى به رسول خدا،کسى بر او پیشى نگرفت،و همچنین با سابقه‏اش در دین،کسى بر او مقدم نبود،و در فضیلتى از فضائل هیچکس به او نرسید،کار پیامبر(درود خدا بر او خاندانش)را پى گرفت،و براساس تأویل قران جنگ مى‏کرد،و درباره خدا سرزنش‏ هیچ سرزنش‏کننده‏اى را به خود نمى‏گرفت،خون شجاعان عرب را،در راه خدا به زمین ریخت،و دلاورانشان را از دم تیغ گذراند و با گرگانشان در افتاد،پس به دلهایشان کینه سپرد،کینه جنگ بدر و خیبر و حنین و غیر آنها را،پس دشمنى او را در نهاد خود جا دادند و به جنگ با او رو آوردند،تا پیمان‏شکنان و جفا پیشگان و خارج‏شدگان از دایره دین را کشت. شرح: ولا یلحق فی منقبة من مناقبه: آشنایی با فضائل علی(ع) و بیان و نشر آنها از مهمترین وظایف شیعیان است . در این فضائل و منقبت کسی نمی تواند بر او پیشی بگیرد. در طول قرنهای گذشته ؛ تعدادی از علمای شیعه ، حتّی برخی از اهل سنت به نگارش کتابهایی پیرامون احادیث در مناقب و فضّیلت علی(ع) و اهل بیت پرداخته اند. ابن ابی الحدید از عالمان و محققّان معتزلی مذهب اهل سنت (586-656)است که شهرت او بخاطر شرحی است که بر نهج البلاغه در 20 جلد نگاشته است.او ارادتی شگرف به علی(ع)دارد. یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا: قدم به قدم در پی رسول اکرم (ع) راه پیمود که درود خدا بر آنان(محمد(ص) و آل او) باد. رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از بعثت تا وقتي که در مکه بود چون عده اصحاب و پيروانش کم بودند مأمور به جهاد نشد و در مقام دفاع برنيامد تا پس از مهاجرت به مدينه و زياد شدن ياران آنگاه مأمور به جهاد شد و در مقام دفاع بر آمد. علي عليه السلام پس از رحلت پيغمبر چون يارانش کم و معدود بودند قيام نکرد تا پس از استقرا خلافت ظاهري و بودن يار و ياور آنگاه براي پيشرفت حق و بقاي آن مأمور به جهاد شد. و پيغمبر اسلام وقتي که در مکه بود مدتي در شعب ابي طالب محصور بوده و بر حسب ظاهر سکوت اختيار نمود. علي عليه السلام نيز مدتي خانه نشين بود و قدرت بر تبليغ و اداره ي امور مسلمين و خلافت را نداشت. پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله با آنکه در مکه مورد اذيت و آزار مشرکان بود ولي لب به نفرين نگشود بلکه مي گفت «رب اهد قومي فانهم لا يعلمون». علي عليه السلام با آن شدت محن و گرفتاري که براي او اتفاق افتاد که در خطبه شقشقيه مي فرمايد: «فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجي» (با اينکه گوئي در چشمم خار و خاشاک و در گلويم استخوان گرفته بود صبر نمودم) و هرگز نفريني نکرده است. و همانطوري که پيغمبر با مشرکان جنگ کرد و دستور آمد: «قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم»- بقره آيه 185- (در راه خدا با کساني که به جنگ با شما اقدام کرده اند بجنگيد) و «اقتلوا المشرکين حيث و جدتموهم»- توبه آيه ي 5- علي عليه السلام هم با منافقان جنگ کرد. و پيغمبر اکرم پس از آنکه مکه را فتح کرد مشرکان مکه را مورد عفو قرار داد، علي عليه السلام در واقعه ي جمل پس از فتح بصره منافقان را عفو و اسيران را آزاد نمود و یقاتل علی التأویل: علی(ع) بر اساس تأویل (حقایق و مقاصد اصلی )قرآن جنگ می کرد. شرح:دو مورد در اینجا بررسی می شود: 1- قرآن کريم داراي تنزيل و تأويل است يعني داراي ظاهر و باطني است. در تفسير صافي از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده که فرمود: «ظاهر قرآن کساني هستند که قرآن درباره ي آنان نازل شده، و باطنش کساني هستند که اعمال آنها اعمال همان مردمان اولي است (که آيه ي قرآن در شأن آنان نازل شده و آيه شامل حال اين گروه هم مي شود و در روايت ديگر فرمود: «ظاهر آن تنزيل و باطنش تأويل است.(مقدمه چهارم از کتاب تفسير، و معاني الأخبار صدوق). قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «ان منکم من يقاتل علي تأويل القرآن کما قاتلت علي التنزيل فسئل من هو؟ قال: خاصف النعل» رسول خدا فرمود: از ميان شما کسي است که بر تأويل قرآن جنگ مي کند همچنانکه من بر اساس تنزيل آن جنگ مي کنم. سؤال شد که او کيست؟ فرمود: همان کس که مشغول انجام پينه کفش است. چون نظر کردند ديدند علي عليه السلم است.( سفينة البحار مجلد اول ص 387 و تفسير صافي ذيل آية مبارکه «و ان طائفتان». حجرات آيه ي 9- نقل از کافي و تفسير قمي و تهذيب شيخ طوسي.) و اين حديث مشهوري است که عامه هم نقل کرده اند. علی یعنی تأویل و باطن قرآن ؛ و کسانی که قرآن را جدای از بطن آن بگیرند کفر ورزیده اند. علی(ع) قرآن را بر طبق فرمان حضرت رسول (ص) در عرض سه روز با تأویل و تنزیل جمع اوری کرد و بعد از فوت حضرت و غصب خلافت از طرف دشمنان شیعه پیش ابوبکر و عمر برد تا قرآن را تحویل آنها بدهد تا اختلاف بین مردم مسلمان نیفتد و همه حق را بدانند و به سوی حق بشتابند. ولی غاصبان ولایت گفتند: ما را به این قرآن نیازی نیست و علی (ع9 فرمود: دیگر آنرا نخواهید دید. بعد ها به خانۀ علی(ع) هجوم آوردند تا قرآن را بدست آورند و آنرا از بین ببرند هرچه جستند آنرا نیافتند. می دانی چرا؟ قرآن علی(ع) همراه با تأویل مایه سرشکستگی غاصبان ولایت و خلافت بود و منافع دنیایی آنها را به خطر می انداخت از این رو چون مخالف منافع شخصی آنها بود آنان آنرا نپذیرفتند. 2-فرمان خدا بر جنگ با کافران در آیات متعددی از قرآن آمده است " قتال بر تنزیل" – نبرد با مشرکین است. 3-نبرد دیگر ؛ کسانی بودند که در ظاهر مسلمان و در باطن کافر؛ اهل بغی و تجاوزاند و این " قتال بر تأویل" است که بسی دشوار است ونیاز به تحقیق و بررسی دارد که در این مختصر نمی گنجد. پیامبر(ص) به علی(ع) بارها فرمود: که با دشمنان بر اساس تأویل خواهی جنگید آنگونه که من بر تنزیل جنگیدم .أنا أُقاتل علی التنزیل و علیٌ یقاتلُ علی التأویل (فرهنگ غدیر -جواد محدّثی )_(بحار الانوارص296-297و300) (احقاق الحق ج6ص24) امام خمینی(ره)(صحیفه نور ج20 ص16)گفتند: درود بی پایان بر علی ابن ابیطالب که با دژخیمان بصورت مسلمان و مقدّس نماهای بدتر از کفّار جنگید و از هیچ قدرتی نهراسید. وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ: علی(ع) در راه رضای خدا از ملامت کسی باکی نداشت. شکیبائی پیشه او بود. امام علی(ع) در سخنی پس از جریان نهروان ، فضائل خود را گفت: هنگامی که برای اسلام قیام کردم که مسلمانان ناتوان بودند. زمانی سر بر آوردم که همه سر در گریبان فرو برده بودند. زمانی سخن گفتم که همه به لکنت افتاده بودند. هنگامی به نور خدا پیش رفتم که همه ایستاده بودند. من آوایم از همه پایین تر بود و در عمل جلوترین آنان بودم. زمام فضائل را بدست گرفتم ، بر آنان پیشی گرفتم ،واز همه بُردم و چون کوهی که بادهای شکننده آن را حرکت نمی دهد و تند بادها آنرا از بین نمی برد و هیچ کس نتوانسته از من عیبی بگیرد و در من نقضی پیدا کند(نهج البلاغه خطبه 37) امام علی(ع)فرمود: من هرگز از میدان فرار نکرده ام و هیچ کس به میدان من نیامده مگر آنکه زمین را از خونش سیراب ساخته ام (الخصال ص580-ح1) امام صادق(ع)فرمود،به امام علی(ع) گفته شد:چرا اسبی ارزشمند و چابک نمی خری؟فرمود: نیازی به ان ندارم. من از برابر کسی که بر من یورش آورده ، فرار نمی کنم و کسی را که از مقابل من فرار می کند دنبال نمی کنم(امالی-شیخ صدوق- ص234ح249) واقعه صفین به نقل از معاویه: بخدا سوگند پسر ابوطالب ، به جنگ هیچ کس نرفت مگر آنکه زمین را از خونش سیراب ساخت (وقعة صفین ص275) و دیگر در باره امام علی(ع) گفته شده است: کافران او را "مرگ سرخ" می نامیدند، روز بدر او را بخاطر عظمت در گیری او وشکست دادن دشمن چنین نامیدند(المناقب- ابن شهر آشوب ج 2 ص68) در بارۀ علی(ع) همگان اتّفاق نظر دارند که وی به دو قبله نمازگزارد، هجرت کرد در بدر ، حدیبیه ، و دیگر جنگها شرکت کرد و در بدر، أُحد ، خندق، خیبر ف جدّ و جهد بسیاری از خود نشان داد و در این جنگها (پیامبر را )بسنده بود و جایگاه ارزشمندی را از آن خود ساخت و در بسیاری از جنگها بیرق پیامبر خدا (ص) به دست وی بود. از زمانی که پیامبر خدا(ص) به مدینه آمد ، در هیچ جنگی از جنگهای پیامبرخدا(ص) جز جنگ تبوک ،علی(ع) غیبت نکرد و در جنگ تبوک ، پیامبر وی را به مدینه گمارد تا مراقب نفوذ منافقین باشد و توطئه آنها را در هم شکند . پیامبر (ص) به وی فرمود: تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسی هستی جز آن که پس از من پیامبری نیست. خبر دادن پیامبر از فتنه های پس از خود: به نقل از ابو ایوب انصاری : از پیامبر(ص) خدا شنیدم که به علی (ع)می فرمود: تو با ناکثین ، قاسطین ، مارقین ، در راه ها و نهرها و بلند کوهها جنگ می کنی. گفتم: ای پیامبر خدا اینان با چه کسی جنگ می کنند؟ فرمود: با علی ابن ابیطالب ( المستدرک علی الصحیحین ج3 ص 150 ح4675) اهداف امام علی (ع) در نبرد با سرکشان چه بود؟ 1-زنده نگه داشتن دین2- دفاع از سنت پیامبر خدا(ص) خطاب حضرت به علی (ع) که فرمود: تو برادر من و پدر فرزندان منی، در دفاع از سنّت من می جنگی و آنچه را بر عهدۀ من است ، ادا می کنی.(مسند ابی بعلیج1 ص271 ح 524) 3-پیکار با بدعتگزارها ،به جرم بدعتگزاری در دین انگیزه های تجاوزکاران در نبرد با امام علی(ع) چه بود؟ 1-برتری جویی 2-کینه 3-حسادت 4-حرص 5-نادانی امام علی(ع) از نامه اش به عقیل: بدان که اعراب امروز به جنگ با برادرت گرد آمده اند چنانکه دیروز بر جنگ با پیامبر(ص) گرد آمدند ، اینان ، حق برادرت را نشناختند و برتری اش را مغرضانه انکار کردند. (الغارات ج2 ص431) پیامبر(ص) می فرمود: "أنت تقاتل علی سنتی" تو بر سنت من می جنگی. وفرمود: حربٌ علیٌ حربُ الله – نبرد علی نبرد خداست.(الخصال ص496ح5) و فرمود: حربُک حربی- جنگ تو جنگ من است (المناقب- کوفی ج1ص351ح278) وفرمود: حربُک حربی و سلمک سلمی، جنگ تو جنگ من و آشتی تو آشتی من است(امالی طوسی ص364ح763)(دانشنامه امیرالمؤمنین – ری شهری) جنگ جمل: (ناکثین) : نخستین جنگی که امیرالمؤمنین علی(ع) پس از بخلافت رسیدن با شورشیان پیمان شکن داشت. پس از کشته عثمان در سال 35 هجری ،مردم با علی(ع) برای خلافت بیعت کردند ؛ بیعتی پر شور. ولی چون دیدند که علی(ع) امتیاز بیهوده به کسی نمی دهد ، حسد و کینه آنان تحریک شد و گروه پیمان شکنان با عایشه و طلحه و زبیر جنگ ناموفقی را برعلیه علی(ع) با تعداد کثیری از افراد در دو جبهه آغاز کردند که به شکست عایشه و افراد او انجامید. جنگ صفین : این جنگ در منظقه صفیّن در گرفت ،جنگ معاویه (قاسطین)- زمانی که سپاه معاویه در آستانه شکست قرار گرفته بود نیرنگ"قرآن به نیزه کردن" از سوی عمر و عاص مطرح و بکار بسته شد. عدّه ای در این بین فریب خوردند و دست از جنگ کشیدند که تعدادشان به 20 هزار نفر می رسید و در رأس آنان اشعث بن قیس بود که فتنه انگیزی می کرد. پس در میان سپاه امام دو دستگی افتاده کار به حکمّیت و مصالحه کشیده شد .حکمیّتی که بر آن حضرت تحمیل شد، عدّه ای از سپاه امام ، با عقیده بر اشتباه بودن حکمیّت از امام خواستند که توبه کند؛ آنان همان خوارج شدند که سر از اطاعت امام بر تافتند و اینگونه پرونده جنگ نهروان بسته شد. جنگ صفّین تلفات بسیارداشت و 25 هزار از سربازان امام و 45 هزار از طرف مقابل کشته شدند. مارقین: پیدایش گروه خوارج پس از ماجرای حکمیّت که به نام "مارقین" شناخته می شوند. این گروه ترجیح دادند با معاویه نجنگند و با علی بجنگند. خوارج که تعداد آنها دوازده هزار نفر بود پس از بازگشت سپاهیان و امام به کوفه وارد کوفه شدند و در"حروراء" ماندند و ضمن بدگویی از امام شیعیان می خواستند از امام انتقام بگیرند.آنان آنقدر جوسازی کردند و حرفها و انتقادهای ناپسند داشتند که امام از اصلاح آنان ناامید شد و رهایشان کرد؛امّا فتنه گری آنان به اوج خود رسید و فرستادهای امام را می کشتند و یا اسیر می گرفتند. پس از اتمام همۀ حجتها امام تصمیم گرفت،با ایشان بجنگد. از جمع چهار هزار خوارج اکثر آنها ، کشته شدند و هشت نفر فرارکردند.عبدالله بن ملجم یکی از همین خوارج بود که گریخت و قتل امام را به عهده گرفت. ادامه دعا: وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِینَ لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ وَ الْأُمَّهُ مُصِرَّهٌ عَلَى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَهٌ عَلَى قَطِیعَهِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وَلَدِهِ إِلا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَهِ الْحَقِّ فِیهِمْ ، و هنگامى‏که درگذشت‏ و او را بدبخت‏ترین پسینیان،که از بدبخت‏ترین پیشینیان کرد،به قتل رساند،دستور رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش)در باره هدایت‏کنندگان، از پس هدایت‏کنندگان]امامان بعد از پیامبر[اطاعت نشد،دامّت بر دشمنى نسبت به آن‏ حضرت پافشارى کردند،و براى قطع رحم او،و تبعید فرزندانش گرد آمدند،مگر اندکى از کسانى‏که براى رعایت حق درباره ایشان به پیمان پیامبر وفا کردند. شرح خط اول: وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِینَ: جمعی از بزرگان شیعه و اهل سنت از جمله ثعلبی وواحدی و ابن مردویه و خطیب بغدادی و طبری و موصلی و احمد حنبل به اسناد خود از عمار یاسر و جابر بن سمره و عثمان بن صهیب از پیغمبر اکرم (ص) چنین نقل کرده اند که به علی(ع) فرمود: یا علی! اشقی الاوّلین عاقر الناقة و اشقی الاخرین قاتلک و فی روایة من یخضب هذه من هذا. ای علی! شقی ترین پیشینیان همان کسی بود که ناقه صالح را کشت و شقی ترین فرد از اخرین قاتل تو است و در روایتی آمده است، کسی است که این را با آن رنگین کند.(اشاره به اینکه محاسنت را با خون فرقت خضاب می کند).{تفسیر نور الثقلین ج5 ص587} شباهتی بین این دو قاتل وجود ندارد . این دو خصومت شخصی نداشتند بلکه هر دو می خواستند نور حق را خاموش کنند، و معجزه و ایتی از آیات الهی را از میان بر دارند وهمانطور که بعد از ماجرای ناقه صالح عذاب الهی آن قوم طاغی و سرکش را فرو گرفت ،مسلمین بعد از شهادت مظلومانه امیرالمؤمنین علی(ع) در زیر سلطه حکومت جبّار و بیدادگر بنی امیّه شاهد دردناکترین عذابها شدند.حاکم حسکانی روایات بسیاری در این زمینه نقل کرده است. (شواهد التنزیل ج2 ص335تا343) وامروزه ، شقی الاخرین یتبع اشقی الاوّلین خلفای غصب خلافت هستند که نسل آنها سلطنت فراعنه آل سعود است. ادامه دعا: لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ وَ الْأُمَّهُ مُصِرَّهٌ عَلَى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَهٌ عَلَى قَطِیعَهِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وَلَدِهِ إِلا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَهِ الْحَقِّ فِیهِمْ ، امتثال امر الهی، امتثال امر رسول خدا(ص) ، پیمان الهی چه بود؟ پاسخ: عهدی که خداوند با انسان بسته و میثاق پروردگار در برخی روایات به ولایت و امامت ائمه(ع) تفسیر شده است."لا ینال عهدی الظالمین" (بقره124)عهد به امامت تفسیر شده است (بحارالانوار 259و202) روایات متعددی می گوید که خداوند با پیامبر عهد کرد که علی را به وصایت تعین کند واز پیامبران نیز در مورد علی پیمان گرفته است" إنّ الله أخذ عهد النبّیّین بولایة علی (ع) {همان ج26ص281ج11ص262} این مضمون که رسول خدا ضمن خبر دادن از حوادث و فتنه های آینده به علی (ع) از او پیمان گرفت که صبر کند ، احادیث متعددی آمده است؛ونیز پیمان گرفتن رسول خدا(ص) از علی(ع) که با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگد. در حدیثی هم بیان شد که ولایت علی(ع) عهد الهی با پیامبر است(همان ح37ص141) ادامه دعا: فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ وَ جَرَى الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَهِ إِذْ کَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ [فَلْتَدُرَّ] الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجُّ [یَضِجَ‏] الضَّاجُّونَ وَ یَعِجُّ [یَعِجَ‏] الْعَاجُّونَ أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ ، پس کشته شد آنکه کشته شد،و اسیر گشت آنکه اسیر گشت،و تبعید شد آنکه تبعید شد،و قضا بر آنان جارى شد به آنچه که بر آن امید پاداش‏ نیک مى‏رود،زیرا زمین از خداست،آن را به هرکه از بندگانش بخواهد به ارث مى‏دهد،و سرانجام از آن پرهیزگاران است و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پرورگارمان انجام‏شدنى است،و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمى‏کند و او نیرومند حکیم است، پس بر پاکیزگان از اهل بیت محمّد و على)درود خدا بر ایشان و خاندانشان(،باید گریه‏کنندکان بگریند،و زارى‏کنندگان‏ بر ایشان زارى کنند،و براى مانند آنان باید اشکها روان شود،و فریادکنندگان فریاد زنند،و شیون‏کنندگان شیون کنند،و خروشندگان بخروشند،حسن کجاست؟حسین کجاست؟فرزندان حسین کجایند؟شایسته‏اى پس از شایسته دیگر راستگویى پس از راستگویى دیگر،راه از پس راه کجاست؟ شرح: وارث زمین کسی است که نام ولایت را زنده نگه دارد. وارث زمین جز علی(ع) و فرزندش مهدی (ع) نیست. خدا وند حکیم خلف وعده نمی کند.خداوند عزیز و قادر و حکیم است. درود بر محمّد ووصی او ، درود بر هر دو ، درود بر راه صدق و پاکان ، پس بگریید ! بگریید! بر کسانی که از فساق، ظلم و ستم بی حدّ دیدند،گریه کنید و ندبه سردهید بر شهیدان راه ایمان ، گریه کنید بر خلاء موجود از امامت و ولایت، گریه کنیدبر ظلم و ستم غاصبان مقام و رتبه و ولایت، امامت وولایتی که به ان ستم شد ، ولایت امامتی که تبعید شد ، وولایت و امامتی که در راه حق اسیرشد، وولایت و امامتی که کشته شد . رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:" یا علی أنت المظلوم من بعدی فویلٌ لمن ظلمک واعتدی علیک" یا علی؛ پس ازمن تو مظلوم می شوی ،پس وای بر آنکه به تو ستم و تعدّی کند(عیون الاخبارالرضاج1 ص303) جلوه ها و نمونه های مظلومیت امیرالمؤمنین (ازدانشنامه امام علی ج11ص227) 1. غصب ولایت ، اینان غاصبان ، میراث نبّوت را غارت کردند.(نهج البلاغه خطبه3) 2. غصب فدک ، هدفشان از بین بردن پشتوانه مالی خاندان پیامبر (ص) و ضربه اقتصادی به علی(ع) بود. 3. شهادت همسر جوان پس از وفات پیامبر(ص) ؛هواداران جریان شوم سقیفه به قصد درهم کوبیدن پایگاه مقاومت در برابر غصب خلافت به خانه فاطمه ریختند و در خانه فاطمه(س) آتش زدند و صدمات روحی و جسمی بسیاری بر وجود مبارک فاطمه(س) وارد ساختند که همان صدمات عامل فوت ایشان گردید. 4. رواج سّب بر مولای علی(ع) در خطبه ها و منبرها تا یک قرن تا حکومت عبدالعزیز در عصر صادقین (ع) ادامه داشت. 5. جلوگیری از نشر فضائل علی و رواج بدعتها و جعل حدیث و تبلیغات سوء بر علیه دستگاه ولایت 6. تخلّف و نافرمانی سربازان که حضرت را به ستوه آورد 7. شهادت مظلومانه و دفن شبانه و مخفیانه و قبر پنهان از بیم نبش قبر و توهین از سوی خوارج و امویان تا زمان هارون الرشید. 8. خانه نشینی علی (ع) ، آغاز یک تاریخ هولناک و خونین است و بیعت سقیفه ، زیرکارانه، هوشیارانه آغاز شد که بیعتهای خونین را به دنبال داشته و در ضمن در برابر مقام و منزلت امامت تحدّی کردند و با غصب فدک، نقشه شوم ستمهای بزرگ فرداها و غارتها را امضا کردند تا در برابر اسلام و مسلمین تجاوزکارانه بایستند. ادامه دعا: أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَهُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَهُ أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ أَیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتِی لا تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَهِ الْهَادِیَهِ أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَهِ أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَهِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ أَیْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ [الْمُتَّخَذُ] لِإِعَادَهِ الْمِلَّهِ وَ الشَّرِیعَهِ أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْکِتَابِ وَ حُدُودِهِ أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ أَیْنَ قَاصِمُ شَوْکَهِ الْمُعْتَدِینَ أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَهِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاقِ [النِّفَاقِ‏]، کجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزید؟کجایند خورشیدهاى‏ تابان،کجایند ماههاى نورافشان،کجایند ستارگان فروزان،کجایند پرچمهاى دین،و پایه‏هاى دانش،کجاست‏ آن باقیمانده خدا که از عترت هدایتگر خالى نشود،کجاست آن مهیّا گشته براى ریشه‏کن کردن ستمکاران،کجاست آن‏که براى‏ راست نمودن انحراف و کجى به انتظار اویند،کجاست آن امید شده براى از بین بردن ستم و دشمنى،کجاست آن ذخیره براى تجدید فریضه‏ها و سنّتها،کجاست آن برگزیده براى بازگرداندن دین و شریعت،کجاست آن آرزو شده براى زنده‏ کردن قرآن و حدود آن،کجاست احیاگر نشانه‏هاى دین و اهل دین،کجاست درهم شکننده شوکت متجاوزان،کجاست ویران‏کننده‏ بناهاى شرک و دورویى،کجاست نابودکننده اهل فسق و عصیان و طغیان،کجاست دروکننده شاخه‏هاى‏ گمراهى و شکاف‏اندازى، شرح: آیا شناختن امام زمان واجب است؟ اگر واجب است ، دلیل چیست؟ پاسخ: بلی،دلیل عقلی و نقلی؛ دلیل عقلی بر شناخت امام زمان(ع) چیست؟ دلیل اوّل عقلی ، علوم امام است. الف:علتّ ها و فلسفه هایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفته اند ، همان علتّ ها برای وجود جانشین ووصی پیغمبر نیز صادق است . البتّه ؛ تردیدی نیست که پیامبر اکرم(ص) تمام علوم و احکام را به وصی خود سپرده که برای هدایت مردم از طرف خداوند هر امامی به امام بعد از خودش سپرده است که تا امام زمان (ع) ادامه دارد. ایشان صاحب تمام علوم هستند. ب:انسانها با توجه به هواها و خواسته ها در نزاع و کشمش و اختلاف واقع می شوند؛و مقتضای لطف الهی این است که برای از بین بردن هر گونه نزاع و اختلاف شخصی تعین نماید که حقایق وواقعیتها را کامل بداند ، تا در هرزمان مردم به چنین شخصی رجوع کنند. دلیل دوم: دلیل نقلی است که در حدّ تواتر است فی المثل: خبر صحیح از معاویة بن عمار است که امام صادق(ع) در باره آیه مبارکه اعراف-180" ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها " برای خداوند نیکوترین نامهاست پس او را با آنها بخوانید .فرمود: بخدا قسم ، ما آن اسماء الحُسنی هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی پذیرد مگر با شناخت و معرفت ما(اصول کافی 2/249) ازامام صادق(ع) روایت شده که فرمود: بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر این که خدا و رسول او وهمه امامان را بشناسد.و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد؛سپس فرمود: چگونه می شود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اولیّن امام را نشناخته باشد.(اصول کافی/1/180) اینک مواردی چند در این باره: 1-هم و غم امام زمان(ع):به خاطر ضعف و ناتوانی اهل اسلام و به تردید افتادن دلهای مردم و گناهانی که مرتکب می شوید و اصراری که بر معاصی دارند امام در هم و غم است که دعا برای بر طرف شدن آن غم و اندوه ضرورت دارد. 2-کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق: که با ظهورش دستور تخریب مساجد و مکانهای شرک و نفاق را بدهد. 3-هدایت بندگان در پرتو نور ایمانی ایشان:احیاء و زنده کردن بندگان ، که هدایت تمام اهل ایمان از پرتو نور آن حضرت است. 4-کجاست آن موجود نافع و باقیمانده اهل عترت:آن موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردید"بقیة الله" – مهدی(ع) کسی که همۀ مواریث انبیاء و ائمه(ع) در وجودش جمع است. احمد ابن اسحاق بن سعد اشعری به محضر امام حسن عسکری (ع) شرفیاب شد در بارۀ جانشینی آن حضرت سؤال کرد:؟ امام عسکری(ع) کودکی خردسال را به او نشان داد . احمد ابن اسحاق پرسید: آیا نشانه ای هست تا قلبم اطمینان یابد؟ آن کودک زبان گشوده و به زبان عربی فصیح فرمود: "أنا بقیةالله فی أرضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرأ بعد عین یا احمد بن اسحاق"من بقیةالله بر روی زمین و منتقم از دشمنان او هستم ،ای احمد بن اسحاق! بعد از دیدن این کرامت ، نشانه ای طلب نکن.(کمال الدین شیخ صدوق- ج2ص384 ح1) امام زمان(ع) بیانگر اسلام ناب محمّدی است – بر پاکننده حکومت عدل الهی – پیاده کننده کرامتهای اخلاقی در زندگی و جامعه بشری –استفاده از آرمانهای انبیاء و اولیاء الهی- امام زمان"نور الله" است که در پرتو انوارش ،هدایت جوی وزنده کننده راه سعادت و سنن و آیین اسلام و شریعت است. این زنده نگه داشتن اسلام بر فراز اعصار و امصار است. زنده کردن و حیات بخشیدن به اسلام ، اسلامی که در مدّت زمانی با خرافه و خرافه بافان و خرفه سازان آلوده شد و امام زمان(ع) به ستیزه و رویارویی این موارد قیام خواهد کرد.امام زمان(ع) با ظهورش دست "بنی شیبه" (کلیدداران کعبه از زمان پیغمبر (ص) که آل سعود دست آنها را قطع کرد) را قطع خواهد کرد چون آنان دزدان خانه خدا هستند.(همان) امام زمان(ع) احیاء کننده فرائض و سنن و شیوه ای از موسی(ترس و انتظار) و عیسی(زنده بودن ایشان یا مرگ ایشان) و یوسف(زندان وصبر) و محمّد(ص)(قیام و مبارزه )می باشد.حمایت آن حضرت از اسلام ؛ از ابوجعفر باقر(ع) روایت است فرمود: گویا می بینم دین شما پیوسته رو به ضعف و از بین رفتن خواهد نهاد و در خون خود دست و پا خواهد زد و کسی آنرا به شما باز نمی گرداند مگر فردی از ما اهل بیت(ع) (بحارالانوار 52/352و غیبت نعمانی125) چرا زبان ائمه(ع) عربی و یا قرآن به عربی نازل شد؟ انتخاب زبان عربی برای قرآن دلیلش عرب بودن پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله و سلم) است تا بتواند قومش را با عبارات وحی که در قالب الفاظ عربی نازل شده ، به تفکر و تعقل وادار کند که شاید هدایت شدند و این انتخاب هیچ دلیلی و امتیازی برای زبان عربی بر دیگر زبان ها نیست، بلکه از جهت اسلوب و ساختار در مراتب پایین تری نسبت به بسیاری از زبان ها قرار دارد.زبان عربی برای حفظ صیانت ابدی قرآن بود تا از انواع تحریفها دور ماند . دیگر اینکه عربها اعتقاد به حفظ سنت خود دارند همانطور که لباسهای خود را تا کنون تغییر نداه اند اصل سنت باقیمانده را حفظ می کنند واگر از ابتداء قرآن به زبان دیگری بود آن را قبول نمی کردند و خرده بر آن می گرفتند. یکی از سنّت های خداوند، فرستادن رسولانی است برای هدایت انسان ها. پیامبران نیز در برخورد با انسان ها به زبان مردم آن منطقه ای که برای آنها مبعوث شده اند، صحبت می کردند؛ زیرا زبان، تنها راه ارتباط انسان هاست و پیامبران نیز باید با مردم ارتباط داشته باشند. تکلّم پیامبران به زبان قوم، یکی از دیگر سنّت های حتمی الاهی است. خداوند می فرماید: «ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که به لسان قومش صحبت می کرد(ابراهیم/4) قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد(المیزان-ج18-ص122) پس لبّ و اصل قرآن، فراتر از زبان و گنجانده شدن در زبان خاصی است، امّا درباره ی این که چرا به زبان عربی نازل شده، باید گفت: جدا از خصوصیات ذاتی زبان عربی که این زبان را زبانی قانون مند و در قلّه ی فصاحت و بلاغت در بین زبان ها قرار داده است، پیامبر (ص) اسلام بر قومی مبعوث شد که به زبان عربی سخن می گفتند و ایشان برای ابلاغ پیام خداوند، باید معجزه ای قابل فهم برای آنان ارائه می کرد تا او را انکار نکنند، به خدا ایمان آورند و در راه گسترش دین تلاش کنند. البته این قابل فهم بودن به معنای فهم همه ی حقائق قرآن نیست؛ چرا که حقائقش نامحدود است، بلکه فهم زبان و فهم اجمالی بعضی از حقائق، مورد نظر است. ادامه دعا: أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکِذْبِ [الْکَذِبِ‏] وَ الافْتِرَاءِ أَیْنَ مُبِیدُ الْعُتَاهِ وَ الْمَرَدَهِ أَیْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنَادِ وَ التَّضْلِیلِ وَ الْإِلْحَادِ أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاءِ أَیْنَ جَامِعُ الْکَلِمَهِ [الْکَلِمِ‏] عَلَى التَّقْوَى أَیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤْتَى أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاءُ أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ أَیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَهِ الْهُدَى أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَ الرِّضَا، کجاست محوکننده آثار انحراف و هواهاى نفسانى،کجاست قطع‏کننده دامهاى دروغ و بهتان،کجاست نابودکننده سرکشان و سرپیچى‏کنندگان،کجاست ریشه‏کن‏کننده اهل لجاجت و گمراهى،و بى‏دینى کجاست عزّت‏بخش دوستان،و خوارکننده دشمنان،کجاست گردآورنده سخن بر پایه تقوا،کجاست در راه خدا که از آن آمده شود،کجاست جلوه خدا،که دوستان به سویش روى آورند،کجاست آن وسیله پیوند بین‏ زمین و آسمان،کجاست صاحب روز پیروزى،و گسترنده پرچم هدایت،کجاست گردآورنده پراکندگى‏ صلاح و رضا، شرح: زمانیکه انحراف و هوای نفسانی بر جامعه غلبه کند – آنگاه که همه از حبل الله المتین جدا شوند و دسیسه های دروغ و خدعها و ضلالتها شکل گیرد ، در جامعه الحاد و کفر و معاند زیاد شود. کجاست آن نابود کننده انحرافات، کجاست آن قطع کننده انحرافات و دروغ و کذب ، کجاست آن هلاک کننده متکبّران و سرکشان جهان ، کجاست آن عزّت دهنده دوستان خدا و ولایت ،کجاست آن خوار کننده دشمنان ولایت ، کجاست او که شعارش تقوی است، کجاست آن وجه الهی که از دروازه علم و ایمان وارد شود، کجاست آن حجت روی زمین که کفر را از زمین بر دارد و پرچم هدایت را بر افشاند ، کجاست آن آرام کننده دلها که پریشانیها ی خلق را اصلاح و دلها را خشنود سازد.واینک در روایات: 1-امام صادق(ع)فرمود: کسیکه با امامیکه امامتش از جانب خدا است کسی را شریک کند که امامتش از جانب خدا نیست بخدا شرک گشته است.(اصول کافی. کتاب الحجة 957) 2-ابن ابی یعفور گفت: شنیدم امام صادق(ع) می فرمود: سه کس هستند که خدا در روز قیامت به آنها نظر نکند – پاکشان نسازد و عذابی دردناک دارند؛ کسیکه امامتی را که از جانب خدا ندارد ادعا کنند و هرکه امام از جانب خدا را انکار کند و آنکه معتقد باشد ایندو از اسلام بهره ای دارند(کتاب الحجة حدیث 963) 3-"من مات ولیس له امام فمیتةٌ میتةٌجاهلیةٌ" هر که بمیرد و پیشوایش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. حارث بن مغیره گوید: به امام صادق عرض کردم: پیغمبر فرموده است. امام صادق(ع) فرمود: آری؛ عرض کردم: جاهلیت کامل یا جاهلیّتی که امامش را نشناسد.فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی (اصول کافی، کتاب الحجة ج-2ترجمه) 4-شناخت ولی فقیه الف-در صحیحۀ زراره از امام باقر (ع) روایت می کند که فرمود: "بنی الاسلام علی خمسة اشیاء : علی الصلاة و الزکاة و الحج والصوم ووالولایة زراره می پرسد کدامیک برترند؟ امام می فرماید : ولایت زیرا ولایت کلید دیگر فرائض است . ووالی (ولی امر مسلمین رهبر و هدایت کننده به سوی پایه های شریعت است. (کافی شریف ج2 – ص18) در کتاب سلیم بن قیس هلالی (ص182) در فرمایش مولا امیرالمؤمنین می خوانیم: " والواجب – فی حکم الله و حکم الاسلام علی المسلمین بعد ما یموت امامهم .... ان لا یعملوا و لا یحدثوا حدثا و لا یقدموا یدا و لا رجلا و لا یبدا وابشی قبل ان یختاروا لانفسهم اماما عفیفاً عالما ورعا عارفا بالقضا و السنة یجمع أمرهم و یحکم بینهم و یأخذ للمظلوم من الظالم حقّه و یحفظه اطرافهم. بر مسلمانان واجب است پس از فوت امام (ولی امر مسلمین) پیش از هر کار رهبری را انتخاب کنند که پاکدامن ، دانشمند ، پارسا و دارای شناخت به احکام دین باشد.، تا محور جمع گردیده و حق مظلوم را از ظالم بستاند و از پهنای سرزمین اسلام حراست نماید. عمید الشیعه ، ابو عبدالله محمد بن نعمان بغدادی معروف به شیخ مفید (متوفای سال 413) در کتاب "المقنعه در باب امر به معروف و نهی از منکر فرموده است: "اجرای حدود و احکام انتظامی اسلام ، وظیفۀ سلطان اسلام است که از جانب خداوند منصوب گردیده اند ، می باشند . و امامان نیز این امر را به فقهای شیعه تفویض کرده اند تا در صورت امکان مسئولیت اجرائی آن را بر عهده گیرند. (المقنعه ص 810-811) " فقد فرّضوا (ع) الی الفقهاء اقامة الحدود والاحکام بین النّاس بعد ان لا یتعدوّا واجباً و لا یتجاوزوا حداًٌ و امروا عامة الشیعه بمعاونةالفقهاء علی ذلک ، ما استقاموا علی الطریقه و لم یحیدوا.... امامان معصوم (ع) اجرای احکام انتظامی را به فقها واگذارنموده وبه عموم شیعیان دستور داده اند تا از ایشان پیروی کرده ، پشتوانه آنان باشند ، و آنان را در این مسئولیّت یاری کنند. ( المرا سم العلویه- ص 263-264) " و امّا اقامة الحدود فانّها الی الامام خاصّة او من یأذن له . و لفقهاء الشیعه فی حال الغیبة ذلک..... و للفقهاء الحکم بین النّاس مع الامن من الظالمین ، و قسمة الزکوات و الاخماس والافتاء......."اجرای احکام انتظامی ، در عصر حضور ، با امام معصوم یا منصوب از جانب او ، ودر عصر غیبت با فقهای شیعه می باشد و همچنین است گرفتن و تقسیم زکات و خمس و تصدی منصب افتاء. (ایضاح الفوائد ج1 ص398-399) ب- جماعت مسلمین ، امت رسول خدا (ص) چه کسانی هستند؟ فقال:" جماعة امتی اهل الحق وان قلّوا" فرمودند: جماعت امّت من کسانی اند که اهل حقّ باشند ، و حقیقت را یافته باشند ، گر چه اندک باشند.(کتاب المحاسن – برقی ج 1 ص 346رقم 720/122) ج- امام راحل (ره) می فرماید: "فما هو دلیل الامامة ، بعینه دلیل علی لزوم الحکومة بعد غیبة ولی الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف" (کتاب البیع ج 2 ص461) دلیلی که بر ضرورت امامت اقامه می گردد ، عیناً بر ضرورت تداوم ولایت در عصر غیبت دلالت دارد . و آن لزوم بر پا داشتن نظام و مسئولیت اجرای عدالت اجتماعی است. د- امام علی بن موسی الرضا (ع) می فرماید: "هیچ گروهی و ملتی بدون زعیم و رهبر نمی توانند به حیات اجتماعی خود ادامه دهند، تا در تنظیم امور دین و دنیای آنان بکوشد . و در حکمت خداوندی نشاید که مردم را بدون معرفی رهبر رها سازد. و هر آینه اگر چنین بود ، نظام امّت از هم می پاشید و شیرازۀ شریعت از هم می گسست، و جامعه بشری به تباهی می گرایید..... ( روایت معتبر صدوق در کتاب علل الشرایع (ط نجف) ج1 ص 252 باب 182) امام صادق (ع)می فرماید: " انّ الله اجل و أعظم من ان یترک الارض بغیر امام عادل"(کافی شریف ج1 ص178 رقم 6) پیوسته بایستی برای مردم رهبری باشد شایسته ، تا هر گاه تند روی کنند آنان را باز دارد و اگر کوتاهی نمایند به کمال رساند.(همان رقم 2) واژه ولایت سرپرستی و اداره جامعه است. ولایت فقیه مسئله کلامی است وولی فقیه جانشین امام معصوم(ع) است که امامت آن امام معصوم جزء اصول مذهب است نه اصول الدین(جوادی آملی- شمیم ولایت) اصل وجوب اطاعت از ولی فقیه مانند اصل وجوب تقلید از مرجع فقهی تحقیقی است نه تقلیدی. (همان) پیامبر آنگونه که ابن هشام در سیره اش نقل کرده پس از فتح مکه به دونفر دو سمت جداگانه داد به یکی سمت فرهنگی داد و به دیگری سمت سیاسی – اجتماعی و به اصطلاح یکی را وزیر آموزش و پرورش کرد و دیگری را وزیر کشور (سیره ابن هشام ج4- ص143) پس نتیجه می گیریم که هرگز فقیهان و عالمان وارد بخشهای اجرایی نمی شوند ، برخی وارد بخشهای قضایی می شوند ولی ضرورت ندارد که امور اجرایی را عالمان و فقیهان به نحو مباشرت بر عهده بگیرند بلکه تصدی افراد متدّین و امین و آشنا به کار کافی است.چنانکه در زمان تصدی معصومین (ع) نیز این گونه بوده است. چرا مردم بیراهه می روند؟ پاسخ: هر آنچه که از نزد خداوند تعالی و امامان معصوم (ع) نیامده باطل است. در توقیعی از حضرت مهدی(ع) روایت است که: جاهلان شیعه و احمق های آنان و کسانی که دینشان مانند بال پشه ای هست ما را اذیت کرده اند .(الاحتجاج2/289) محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر(ع) می فرمود: نزد هیچکس از مردم مطلب حقّ و درستی نیست و هیچیک از مردم بحق قضاوت نکند ، جز آنچه از خاندان ما بیرون آید و هنگامی که امور مردم متشتّت و پراکنده گردد خطا از انها و صواب از علی (ع) است. (یعنی وقتی گفتار و عقیده مردم بر خلاف گفتار و عقیده علی(ع) باشد ، همه آنها بر باطل و علی(ع) بر حق است و پیداست که فرزندان معصوم امام علی(ع) هم موبه مو از پدر خود تبعیت کنند و این حکم در باره آنها هم جاریست.(کتاب الحجة- اصول کافی ج2 ترجمه –ح1038) امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: ائمه(ع)خلفای خدای عزّوّجل در زمینش باشند (همان-ح507) امام صادق(ع) فرمود: اوصیاء پیغمبر ، درهای توجه بسوی خدای عزّوّجل باشند و اگر ایشان نبودند ، مردم خدای عزّوّجل را نمی شناختند و خدای تبارک و تعالی بوسیله ایشان بر خلقش احتجاج کند.(همان ح508) با خالد از امام باقر(ع)در مورد آیه 8 سوره تغابن ؛ سؤال شد:" فآمنوا بالله و رسوله والنّور الذّی انزلنا" – امام باقر(ع) فرمود: ای اباخالد ، نور امام در دل مؤمنان از نور خورشید تابان در روز روشن تر است و ایشانند که دلهای مؤمنین را منّور کنند و خدا از هر که خواهد نور ایشان را پنهان دارد پس دل آنها تاریک گردد و در ظلمت رود. (همان- ح512) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ،مصلح امور عالم است با پرچم هدایت، حق در دنیا به خاطر وجود شریف ایشان و مصلح جهانی بقاء دارد . ازامام صادق(ع) آمده : اگر زمین بدون امام بماند از هم می پاشد(اصول کافی-ج1 ح179) تجدید بنای اسلام پس از کهنه و فرسوده شدن آن: در بحار به نقل از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت صادق(ع) روایت است که فرمود: هنگامی که قائم بپاخیزد مردم را بار دیگر به اسلام دعوت کند و آنها را به امری که از بین رفته و عموم مردم از آن جدا گشته و به گمراهی افتاده اند هدایت فرماید. برای این جهت حضرت قائم (ع) را مهدی نامیده اند که به امری از آن وامانده اند ، هدایت می کند و بدین سبب او را قائم نامیده اند که به حق قیام می کند.(بحارالانوار51/30) برنامه حکومتی و اصلاحی امام مهدی(ع): طبق آیات و نشانه ها و روایات برنامه حکومتی امام عصر(ع)عبارتند از: احیای کتاب و سنت- گسترش معرفت و اخلاق- رشد دانش بشر بطور بی سابقه – مبارزه با بدعتها- برنامه های اقتصادی دوران حاکمیت حضرت(ع) از جمله ؛بهره وری از منابع طبیعی- توزیع عادلانه ثروت (عدالت) – عمران و آبادی به گونه ای که هیچ ویرانه ای نماند.احیاء و گسترش امر به معروف و نهی از منکر – مبارزه با فساد و رذائل اخلاقی(این قاطع الکذب و الافتراء ..)عدالت قضایی- (آفتاب مهر- نوشته جمعی از محققین برگرفته از بحار الانوار-نهج البلاغه – و الغیبة) ادامه دعا: أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْأَنْبِیَاءِ أَیْنَ الطَّالِبُ [الْمُطَالِبُ‏] بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ أَیْنَ الْمَنْصُورُ عَلَى مَنِ اعْتَدَى عَلَیْهِ وَ افْتَرَى أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یُجَابُ إِذَا دَعَا أَیْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ [الْخَلائِفِ‏] ذُو الْبِرِّ وَ التَّقْوَى أَیْنَ ابْنُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَى وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى وَ ابْنُ خَدِیجَهَ الْغَرَّاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَهَ الْکُبْرَى بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی لَکَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَى یَا ابْنَ السَّادَهِ الْمُقَرَّبِینَ یَا ابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَکْرَمِینَ یَا ابْنَ الْهُدَاهِ الْمَهْدِیِّینَ [الْمُهْتَدِینَ‏] یَا ابْنَ الْخِیَرَهِ الْمُهَذَّبِینَ یَا ابْنَ الْغَطَارِفَهِ الْأَنْجَبِینَ یَا ابْنَ الْأَطَائبِ الْمُطَهَّرِینَ [الْمُسْتَظْهَرِینَ‏] یَا ابْنَ الْخَضَارِمَهِ الْمُنْتَجَبِینَ یَا ابْنَ الْقَمَاقِمَهِ الْأَکْرَمِینَ [الْأَکْبَرِینَ‏] یَا ابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِیرَهِ یَا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِیئَهِ یَا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَهِ یَا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَهِ، کجاست خواهنده خون پیامبران و فرزندان پیامبران،کجاست خواهنده خون‏ کشته در کربلا،کجاست آن پیروز شده بر هر که به او ستم کرد و بهتان زد،کجاست آن مضطّرى که اجابت شود هنگامى که دعا کند،کجاست سرسلسله مخلوقات،داراى نیکى و تقوا،کجاست فرزند پیامبر برگزیده،و فرزند على‏ مرتضى،و فرزند خدیجه روشن جبین،و فرزند فاطمه کبرى؟،پدر و مادر و جانم فردایت شود،برایت سپر و حصار باشم،اى فرزند سروران مقرّب،اى فرزند نجیبان گرامى،اى فرزند راهنمایان راه یافته،اى‏ فرزند برگزیدگان پاکیزه،اى فرزند بزرگواران نجیب،اى فرزند پاکان پاکیزه،اى‏ فرزند بزرگواران برگزیده،اى فرزند دریاهاى بى‏کران بخشش گرامى‏تر،اى فرزند ماههاى نورافشان،اى فرزند چراغهاى تابان،اى فرزند ستارگان فروزان،اى فرزند اختران درخشان، شرح: رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه اش کنیه من ، از نظر خلق و خوی شبیه ترین مردم به من است (مکیال المکارم ص270) از جمله القاب امام زمان (ع)"المنتقم" است و در کمال الدین به سند خود از امام صادق(ع)، از پدران بزرگوارش ، از امیرالمؤمنین علی (ع)روایت کرده است که پیغمبر فرمود: هنگامی که به سوی معراج برده شدم ، پروردگار من به من وحی فرمود که "ای محمّد" من نظری به سوی زمین افکندم و تو را از ان اختیار نمودم و پیغمبر ساختم و اسم تو را از نام خود برگرفتم که من محمودم و تومحمّدی . دوباره بر زمین نظر افکندم علی را از آن برگزیدم او را وصِّی و خلیفه و شوهر دختر تو قرار دادم و برای او نامی از نامهای خود بر گرفتم پس من علی اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما خلق کردم. ای محمّد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا در مانده شود و بدنش مانند مشک پوسیده گردد ، ولی در حالیکه منکر ولایت آنان باشد به نزد من آید ، او را در بهشتم جای نخواهم داد و در زیر عرشم سایه نخواهم بخشید. ای محمّد ! می خواهی آنان را ببینی؟ عرض کردم، آری. پروردگارا! خداوند عزّوّجل فرمود: سرت را بلند کن پس سرم را بلند کردم نا گاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و نه فرزند حسین را مشاهده نمودم . عرض کردم : پروردگارا! اینها کیانند؟ فرمود: این ها امامان هستند. این قائم است، آنکه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند . بوسیله اوست که از دشمنان اسلام انتقام می گیرم . او برای اولیای من مایه راحت است و اوست که دل شیعیان و پیروان تو را از ظالمین و کافرین شفا می بخشد ولات و عزّی را تر و تازه بیرون می آورد و می سوزاند ، البته فتنه و امتحان مردم به آنان سخت تر از فتنه گوساله و سامری خواهد بود.(کمال الدین 1/252) در تفسیر قمی در مورد آیه" فمهّل الکافرین أمهلهم رُویدا" (طارق/17)چنین آمده است: برای هنگام قیام قائم پس او از جبّارها و طاغوتها ی قریش و بنی امّیه و سایر مردم برای من انتقام می گیرد. أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یُجَابُ إِذَا دَعَا أَیْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ: در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در باره آیه مبارکه" امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض" (نمل /62) آیا جز خدا کیست که دعای مضطر را به اجابت برساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد. از صالح بن عقبه روایتی نقل کرده است که امام صادق(ع) فرمود: این آیه در باره قائم آل محمّد(ع) نازل شده است . آن مضطری که هر گاه در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خداوند او را بخواند و دعا کند ،خداوند دعای او را اجابت فرماید و اورا خلیفه در زمین قرار دهد. (تفسیر قمی 497) امام زمان(ع) ثارالله است او کسی است که انتقام خون اجداد طاهرین خود را از خلایق نابکار خواهد گرفت.او منصور است وولی دم امام حسین(ع) – در کافی از امام صادق(ع) وارد شده : اگر اهل زمین به خاطر حسین (ع) کشته شوند ، اسراف نیست(روضه کافی 8/255)ثار با اضافه به الله ،خداوند را ولی دم خون حسین قرار داده و آن فرصتی در رجعت است که حسین (ع) همراه فرزندش مهدی(ع) انتقام خود و پدران و فرزندان خود را از دشمنان می گیرند. در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزّت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است. و امام مهدی(ع) انتقام گیرنده از دشمنان اسلام است همچنانکه در طی قرون متوالی علماء شیعه بخصوص امام خمینی (ره) انتقام خون شهداء را از طاغوتیان زمان خود گرفتند. بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی لَکَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَى این جمله بأبی و أمی در اصل بمعنی فدا کردن است و معنی آن چنین است که اگر آفت و بلائی بشما روی آورد، خداوند متعال جان پدر و مادر و خودم را فدای تو کنید و تو را زنده و پاینده بدارد. و این کلام دلالت دارد که شخص مخاطب در نظر گوینده عزیزتر از پدر و مادر و جان خودش میباشد. البته صحت این کلام و معنای حقیقی آن موقوف است بر زنده بودن مخاطب و زنده بودن پدر و مادر گوینده، زیرا که مرده فدای زنده نمیشود، ولی در اثر کثرت استعمال وضع تخصصی پیدا کرده و در مطلق تعظیم و تجلیل از مخاطب گفته می شود که مقصود و منظور فقط جلالت و بزرگی مخاطب است، و اظهار ارادت نمودن باینکه من خود را مهیا کردم که در مواقع خطر خود را فدای تو نمایم.( مرحوم حجةالاسلام والمسلمین سید محیی الدین العلوی طالقانی در شرح دعای ندبه- سایت غدیر) یا ابن السادة المقربین: ای فرزند بزرگان مقربان درگاه الهی: شرح : سید بر حسب معنی لغوی کسی را گویند که شریف و بزرگ قومی باشد و در اخبار و ادعیه، انبیاء و اوصیا را سید گویند چنانکه گفته شده سادة النبیین خمسة: نوح ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم و در حدیث آمده که فرمود: أنا سید ولد آدم و همچنین فرمود: انا سید النبیین و علی سید الوصیین. از طرق خاصه و عامه بتواتر نقل شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة المقربین - یعنی نزدیکان، و آنان کسانی هستند که بواسطه اعمال حسنه و رفتار پسندیده، اشعه ای از نور خدا در وجودشان پرتو افکنده و متصف به کمالات و صفات عالیه شده اند، و بدین وسیله بخداوند متعال تقرب پیدا کرده و از زمره مقربین شده اند أما نه قرب مکانی بلکه قرب روحانی و معنوی. در مجلد 7 بحار ص 82 در تفسیر آیه فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنة نعیم - واقعه: 88 و 89- و اما اگر (آنکه جانش بحلقوم رسیده) از مقربین باشد- پس راحتی و رزق و جنت نعیم دارد. راوی گوید من از امام محمد باقر علیه السلام از این آیه سئوال کردم ؟ فرمود: مصداق (کامل) آن امیرمؤمنان و امامان پس از اوست. و همچنین در تفسیر آیه عینا یشرب بها المقربون - مطففین: 28 که وصف رحیق مختوم است و آن چشمه ای است که مقربین از آن چشمه می نوشند. و امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است: مقربون آل محمدند.(همان) یا ابن النجباء الاکرمین : ای فرزند اصیل (و شریف) بزرگوارترین اهل عالم : شرح : نجباء جمع نجیب بر وزن فعیل و آن کسی را گویند که دارای اخلاق فاضله و صفات پسندیده باشد. و کریم بکسی گویند که دارای همه قسم خیر و شرف و فضیلت باشد بدانکه پدران و بلکه مادران حجتهای خدا و ائمه معصومین و انبیای گرامی باید موحد و خداپرست باشند، و نسبشان پست و مورد شبهه و شرک و بت پرستی نباشد خدا فرماید: و تقلبک فی الساجدین - شعراء: 219- (و همچنین گشتنت میان سجده کنندگان.) که طبق روایات فریقین یعنی انتقال او را از صلب این موحد خداپرست به صلب آن خداپرست می دید انس بن مالک از معاذبن جبل روایت کرده که رسولخدا صلی الله علیه و آله در ضمن بیاناتی فرمود: چون خداوند اراده کرد ما را خلق کند، منشاً خلقت ما را از نوری قرار داد و در صلب آدم مستقر ساخت و ما را از صلب پدران پاک و رحم مادران پاکیزه بیرون آورد و ما آلوه به نجاست شرک و کفر نشدیم.(همان) یا ابن الهداة المهدیین: ای فرزند هادیان هدایت یافته : شرح : همانطوری که قرآن، هادی و راهنمای همه مردم است و فرمود: هدی للناس - بقره: 185- ولی موفقیت هدایت شامل حال کسانی میشود که نفس آنان آلودگی نداشته باشد و پاک و پاکیزه باشند تا پرتو نور هدایت آن دلها را منور سازد چنانچه می فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین - بقره: 2- این کتاب که شکی در آن نیست که مایه هدایت پرهیزگاران است هم چنین حجت های خدا و ائمه معصومین هادی تمام مردم میباشند. یا ابن الخیرة المهذبین: ای فرزند بهترین اشخاص پاکیزه سرشت: شرح : کلمه مهذب اسم مفعول از باب تهذیب است بمعنای پیراسته و تربیت و پاکیزه شده. و بموجب روایات و زیارات وارده پدران و مادران ائمه معصومین و حجج الهی منزه از اخلاق رذیله و افعال قبیحه و واجد اخلاق حسنه و کمالات نفسانیه بوده اند . در تفسیر برهان ذیل آیه شریفه و تقلبک فی الساجدین شعراء: 219- روایتی نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب جابربن عبدالله انصاری که از او سئوال کرده موقعی که آدم در بهشت بود شما کجا بودید بیاناتی دارد تا اینکه گوید: پدران و مادران من هرگز نابکار نبودند و خداوند پیوسته مرا از صلب های پاک به رحم های پاکیزه منتقل می کرد در زیارت وارث میخوانیم اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها یعنی: گواهی میدهم که تو نوری بودی در صلب های عالی پاک پدران و رحمهای پاکیزه مادران و شرک و ناپاکی های عصر جاهلیت تو را آلوده نساخته و غباری از تاریکیهای آن عصر و زمان بر دامنت نه نشست و مراد از جاهلیت آن حالت و طریقه اغلب اعراب قبل از اسلام است چه از نظر شرک در عبادت و پرستش و چه از نظر اخلاق و رفتار که کفر و شرک و غارت اموال و خونریزی بر آنان حکمفرما بود و بحدی اخلاق رذیله و صفات ناپسند و سخت دلی در آنها جلوه گر شده بود که دختران خود را زنده بگور می کردند و باکی نداشتند بلکه افتخار هم می کردند چنانکه در قرآن کریم آمده: و اذا الموودة سئلت بای ذنب قتلت - تکویر: 8 و 9- (روزی که پدران مورد سئوال قرار می گیرند که به چه جرم و گناهی اطفالتان را کشتید . و چه بسا زنان خود را هم مبادله می کردند چنانکه در مجلد 23 بحار ص 86 نقل شده که مبادله در زمان جاهلیت چنین بود مردی به مرد دیگر می گفت زن خود را با زن من عوض کن و بعد در اثر شعاع نور اسلام این گونه خرافات و صفات رذیله و افعال ناپسند از میان آنان برداشته شد. و در این جمله تو می گوئی ای پسر رسول خدا اخلاق زشت و ناپسند جاهلیت شامل حال شما و أجداد طاهرینت نگشت و آن صفات رذیله و ناپسند جاهلیت شامل حال شما و أجداد طاهرینت نگشت و آن صفات رذیله و ناپسند بقامت شما پوشانده نشده. و هر چند در این زیارت خطاب بحضرت سید الشهداء علیه السلام است ولی شامل تمام حجت های خدا میباشد تنبیه- بدانکه حجت و خلیفه خدا را شرایطی لازم است که بایستی واجد آن باشد شرط اول- آنست که نسبت شریفش پاک باشد و از هرزگی زنای آباء و امهات دور و از شبهه هم خالی باشد، چه آنکه زنازاده و أولاد شبهه وجودشان از اخلاق رذیله منزه نخواهد بود، و بسا مؤمن بخدا و متدین بدین حق، هم نشوند چه رسد به اینکه حجت و خلیفه گردند. و کسی که دارای چنین نسبت پستی باشد در معرض لطمه زدن به اعراض و نوامیس مردم و خون ریزی خواهد بود، البته چنین کسی لایق و شایستگی مقام خلافت و حجیت را نخواهد داشت . شرط دوم - آنکه پدران ومادرانشان مشرک و بت پرست نباشند بلکه موحد و خدا پرست و پیرو پیغمبران زمان خود باشند. شرط سوم- آنکه در اصل خلقت تام الأعضاء و جوارح باشند و در خلقت طبیعی نقصی نداشته باشند مثلاً کور مادرزاد و یا کر و شل نباشند، و یا دارای امراضی که باعث نفرت مردم از آنان میشود مانند مرض خوره و پیسی و امثال آن نباشند. شرط چهارم- که عمده و اساسی است آنکه از اخلاق و صفات زشت و ناپسند روحی و اخلاق هم منزه باشند مانند صفت بخل و حسد و سفاهت و امثال آن، و دلیل و برهان این نوع شرائط آنستکه کسی که دارای این عیوب ظاهری و باطنی باشد مردم رغبت بدو پیدا نمی کنند و حاضر به اطاعت او نیستند و از او متنفرند، و چنین کسی شایستگی امامت و هدایت مردم را ندارد، و بحکم عقل سلیم، قبیح است بکسانی که از این گونه صفات منزه باشد امر شود که اطاعت کنند از کسی که دارای این نواقص و عیوب باشد. و تو هم نشود که این شرایط و اوصاف راجع و مربوط به پیغمبر است نه امام زیرا که امامت الهی نیز تالی مرتبه نبوت و رسالت الهی است، و بحکم عقل ثابت است که نایب باید دارای صفات منوب عنه باشد. بلکه میتوان گفت مقام امامت بالاتر از مقام نبوت بی امامت است .(همان) یا ابن الخضارمة المنتجبین: ترجمه : (ای فرزند شاخص سروران از برگزیدگان.) شرح : خضارمه و خضارم: جمع خضرم بمعنای سرور و زیاد بخشنده. و منتخب اسم مفعول از باب افتعال بمعنای انتخاب و برگزیده شده. در مجلد هفتم بحار ص 212(377) روایت مفصلی از امام هشتم علیه السلام نقل شده که قسمتی از آن چنین است: امام از لوث گناهان پاکیزه و از عیوب بدنی منزه، و بعلم و دانش مشخص، و بحلم و بردباری آراسته، و باعث نظام دین و عزت مسلمین، و بخشم آورنده منافقان، و تباه و هلاک کننده کافران است. یا ابن القماقمة الاکرمین: ای فرزند مهترین و گرامی ترین خلق : شرح : قماقمة جمع قمقام بمعنای سید و سرور، و به امر بزرگ و عدد زیاد هم گفته شده. در مجلد هفتم بحار ص 212- در دنباله آن روایت که گذشت حضرت رضا علیه السلام می فرماید: امام یگانه فرد روزگار است، و کسی بمرتبه کمالات او نمیرسد، و نه عالمی به پایه درجات علمی او، و در صفات و اخلاق و روحیات مثل و نظیری برای او نیست، و به فضیلت و برتری اختصاص دارد، کسب فضیلت از کسی نمی کند بلکه جمله فضائل او از طرف خداوند فضیلت بخش است . یا ابن الاطائب ( المعظمین ) المطهرین ای فرزند نیکوترین پاکان عالم: شرح : أطائب جمع أطیب صفت تفضیلی طائب و طیب است. در همان روایت ،حضرت رضا علیه السلام می فرماید: پس کیست بتواند امام را بشناسد و بتواند اختیار کند او را هیهات ای کاش میشد. اما چقدر دور است عقلها گمراه، فکرها پریشان، و خردها سرگردان، و چشم ها کم سو، و بزرگان کوچک، و حکماء حیران، و خردمندان کوتاه دید ، و خطیبان محصور و از سخن پراکنی باز مانند، و خردمندان نادان گردند، و شاعران خسته و فرومانده، و ادیبان عاجز و ناتوان، و سخن پردازان خسته و ملولند از این که بتوانند شأنی از شئون امام و یا فضیلتی از فضائل او را صف کنند، بلکه اظهار عجز و ناتوانی می نمایند.. یا ابن البدور المنیرة ای فرزند ماههای تابان فروزنده. شرح : بدور: جمع بدر بمعنای ماه کامل و ماه شب چهارده است. خداوند متعال بمقتضای صفت رحمانیت موجبات سعادت بشر را از هر حیث و هر جهت در این عالم دنیا فراهم ساخته است، از آن جمله آفرینش خورشید و ماه و ستارگان درخشنده، که اگر این حرارت و انوار روشنی دهنده نبود افراد بشر و حیوانات توانائی زندگی نداشتند، و در ظلمت و تاریکی محض قدرت حرکت و جنبش نداشتند و چیزی را نمی دیدند و آن را تشخیص نمیدادند، زیرا رؤیت بوسیله نور است. و همچنین خداوند برای تأمین سعادت زندگی اجتماعی و فوز بسعادت دارین یعنی دنیا و آخرت، در هر دوره و هر عصر حجت و امامی قرار داده که وجود هر یک همانند نور خورشید و ماه است، تا بشر بنور هدایت آن بزرگواران قدرت بر تحصیل موجبات سعادت دنیا و آخرت خود را بتوانند فراهم آورد . وجود اولیای حق مانند آفتاب است که هر چند در زیر ابر باشد ولی با اینحال موجودات دیگر از آن بهره مند میشود. و حضرت ولی عصر- ارواح العالمین له الفداء- توقیع و نامه ای که به محمد بن عثمان (یکی از نواب چهارگانه خود) صادر فرمودند و بوسیله محمد بن عثمان به علاقمندان ابلاغ گردیده فرمود: و أما وجه انتفاع مردم از من در دوره غالبی بودنم همانند انتفاع مردم است از آفتاب وقتی که ابر آنرا بپوشاند و از دید مردم مخفی کند، و من ایمنی بخش اهل زمینم، چنانکه ستارگان فروزان برای اهل آسمان(. 13 بحار ص – 129) البته آفتاب در اثر دارا بودن نور و شعاع که به تمام منظومه و سیارات خود می رساند و بشر و جنبندگان روی زمین از آن بنحو أتم و أحسن بهره مند میشوند و در تربیت و پرورش عناصر و ترکیب مرکبات تأثیر بسزائی دارد، و نور سایر کرات منظومه هم بوسیله او ایجاد میشود، دارای خصایص حیات بخش است. وجود مبارک ولی عصر نیز برای تربیت و پرورش عقول و أرواح و نفوس بشر و حیات و سعادت انسانی تأثیر بسزائی دارد، و میتوان گفت وجود او و پیروی دستوراتش موجب حیات جاودانی و رسیدن به مقام شایسته انسانیت و نیل بسعادت است. مرحوم مجلسی در مجلد 13 بحار باب علة الغیبة و کیفیة انتفاع الناس به فی غیبتة صلوات الله علیه ص 129 در وجه تشبیه آنجناب بآفتاب توضیحی دارد که خالی از فائده نیست و طالبان بدانجا رجوع کنند.( بحار الانوار مجلد 52 جدید ص 93- ) یا ابن السرج المضیئة، یا ابن الشهب الثاقبة، یا ابن الانجم الزاهر ای فرزند چراغهای فروزان، ای فرزند اختران تابناک، ای فرزند ستارگان نور افشان خوش رنگ. شرح : منشأ اختلاف این تعبیرات در دعا ممکن است بملاحضه اوضاع زمانی باشد، گاهی دارای قدرت ظاهری هم بودند و مردم کاملاً بنور هدایت آنان بهره مند میشدند همچون روشنائی ماه در شب چهاردهم در آسمان صاف، و دیگر زمانی بوده که این چنین نبوده ولی ممنوع از هدایت هم نبودند، و گاهی هم گرفتار خلفا و سلاطین جور بودند و استفاده از وجودشان و هدایتشان کم بوده ، و شاید علت اختلاف این تعبیرات از جهت انتساب به آباء و اجدادشان چون پیغمبر اکرم و علی بن أبی طالب و أئمه دیگر صلوات الله علیهم أجمعین بوده باشد. چنانکه در تأویل آیات سوره و الشمس و تطبیق بر مصادیق آن در بعضی روایات آمده است . در مجلد 7 بحار صفحه 105- در باب انهم النجوم. ابو بصیر گوید از امام ششم (ع) از قول خدای تعالی و الشمس و ضحیها (قسم بخورشید و نور و روشنی آن) سئوال کردم ؟ فرمود: شمس رسول الله است که خدا بوسیله او دینش را برای مردم واضح و آشکار ساخت. سپس از و القمر اذا تلاها از آن امام سئوال کردم ؟ فرمود: مراد از ماه امیرمؤمنان است، (که از نور پیغمبر اقتباس مینمود) بعد سئوال کردم از آیه و النهار اذا جلاها (سوگند بروز که آنرا روشن نموده) ؟ فرمود: مراد امام از ذریه فاطمه (سلام الله علیها) است که چون از او از دین رسول خدا سئوالی شود آن را برای سائل بیان می کند، آنگاه پرسیدم از آیه و اللیل اذا یغشاها؟ فرمود: پیشوایان جور آنانکه مستبد برأی خود هستند (و به فرمان پیغمبر علیه السلام توجه ندارند) و جای آل پیغمبر که شایسته ترند می نشینند، و دین رسول را آغشته می کنند به ظلم و جور، و این است قول خدا که می فرماید: و اللیل اذا یغشاها که ظلمت شب و روشنائی روز را می پوشاند . در مجلد 7 بحار ص 112 بیاناتی از امام هشتم علیه السلام نقل شده تا آنکه گوید: امام ماه تام درخشان، و چراغ روشنی بخش، و نور تابنده، و ستاره راهنما در ظلمت های تیرگون، و سرزمین بی علامت و نشان، و امواج کوه پیکر دریاها- الخ(همان) ادامه دعا: یَا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَهِ یَا ابْنَ الْأَعْلامِ اللائِحَهِ یَا ابْنَ الْعُلُومِ الْکَامِلَهِ یَا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَهِ یَا ابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَهِ یَا ابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَهِ یَا ابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَهِ [الْمَشْهُورَهِ] یَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ یَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ یَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَى اللَّهِ عَلِیٌّ حَکِیمٌ یَا ابْنَ الْآیَاتِ وَ الْبَیِّنَاتِ یَا ابْنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِرَاتِ یَا ابْنَ الْبَرَاهِینِ الْوَاضِحَاتِ الْبَاهِرَاتِ یَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ یَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ یَا ابْنَ طه وَ الْمُحْکَمَاتِ، اى فرزند راههاى روشن،اى فرزند نشانه‏هاى آشکار،اى فرزند دانشهاى کامل،اى فرزند آیینهاى مشهور،اى فرزند نشانه‏هاى حفظ شده،اى‏ معجزات موجود،اى فرزند دلیلهاى محسوس،اى فرزند راه مستقیم،اى فرزند خبر بزرگ، اى فرزند کسى‏که در امّ الکتاب،نزد خدا،والا و حکیم است،اى فرزند آیات و نشانه‏ها،اى فرزند دلیلهاى‏ آشکار،اى فرزند برهانهاى نمایان،اى فرزند حجّتهاى رسا،اى فرزند نعمتهاى‏ کامل،اى فرزند طه و آیات محکم، یا ابن السبل الواضحة : ترجمه : ای فرزند راههای روشن و آشکار : مجلد 7 بحار ص 85- که خدا فرموده: و اتبع سبیل من اناب الی - لقمان / 15- (و پیروی کن طریقه کسی که سوی من باز گشته است و در توحید و اخلاص و طاعت متوجه من بوده.) امام صادق علیه السلام فرمود: و اتبع سبیل محمد و علی یعنی پیروی کن راه محمد و علی را . در ص 84 همان مجلد- فرمود: بخدا قسم مائیم آن راهی که خداوند شما را امر کرده از آن راه پیروی کنید. و در زیارت جامعه آمده است: انتم السبیل الاعظم ای آل پیغمبر شمائید جاده و راه راست مهم و بزرگ خدائی. امام زمان (ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه آیات قرآن تفسیر می شود ،و قرآن بر جهان حکومت می کند واز مهجوریت بیرون می آید؛وهمه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند. در تفسیر صافی از کتاب کافی و تفسیر عیاشی در تأویل طه و المحکمات از امام صادق(ع) روایت شد که فرمود : إنّ المحکمات امیرالمؤمنین و الائمه اطهار(ع) است. برای رسیدن به تأویل قرآن ؛ باید متشابهات قرآن را به محکمات قرآن ارجاع داد که محکمات با توجه به روایات اهل بیت تفسیر می گردد. پس نتیجتأ قرآن و عترت در کنار هم تأویل و تنزیل قرآن را نشان می دهد . پس با توجه به این بیان "طه" اسم پیامبر(ص) والمحکمات ائمه (ع) هستند که هیچ وقت از قرآن جدا نیستند و این دو مکمل یکدیگرند. "واسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة"(لقمان/20)نعمتهای ظاهری و باطنی خویش را برشما تمام کردم. از حضرت موسی بن جعفر (ع) در تأویل این آیه سؤال شد، ایشان فرمود: نعمت ظاهری امام ظاهر و نعمت باطن ، امام غائب است (کمال الدین 2/368باب 34 ذیل ح6) در جمع بندی به این نتیجه می رسیم: اوّلا در همه احادیث حالت تقیّه و ترس از دشمن دیده می شود.علت اینکه اسم خاص حضرت مهدی(ع) است که از ذکر آن نهی شده است . علی(ع) می فرماید:" اسم خاص حضرت ودیعه الهی است و پیامبر (ص) اجازه ذکر آنرا نداده اند." ثانیأ:حمل تمام احادیث منع بر زمان تقیّه و ترس از دشمن با توجه به تعداد زیاد آن احادیث و تصریح امام کاظم(ع) به عدم ذکر نام خاص امام مهدی(ع) را تا زمان ظهور کمی مشگل می نماید . اگر این احادیث ، حرمت ذکر اسم خاص امام مهدی(ع) را تا زمان ظهور ثابت نکنند حداقل کراهت آنرا اثبات می کنند.مرحوم آیت ا... محسن امین در جمع میان اخبار نهی و تسمیه می نویسد: تصریح به اسم خاص امام مطلقأ مکروه است ولی ذکر نام خاص آن حضرت صراحتأ با کنایه در زمان حضرت حرام است. بنابراین شایسته است که با توجه به تصریح احادیث نهی ،مانیز از ذکر اسم خاص امام زمان(ع) پرهیز کنیم و از القاب آن حضرت برای ذکر یاد و نام وی استفاده کنیم.(امین – سید محسن المجالس السند ج5ص678) اسامی والقاب مبارک امام زمان درکلام معصومین علیهم السلام: مهدی محسن حامد احمد منعم خاتم الائمه ابوالقاسم اباصالح خاتم الاوصیاء احسان قطب خلف مضطر قائم الزمان خلیفه الله قیم الزمان خلیفه الاتقیاء ناطق قاطع فتح بقیه الله کاشف الغطاء داعی ثائر صاحب الزمان وارث کمال نورالاصفیاء کلمه الحق سدره المنتهی لسان الصدق صاحب الغیبه ولی الله میزان الحق منصور صاحب الرجعه هادی حجت صاحب العصر منتقم حق صالح منتظر صاحب الامر حجاب موعود برهان الله طاب التراث عالم صاحب عدل قائم غوث جوارالکنس ضیاء غایب خلیل غایه القصوی فجر باسط منان مدبر مأمول مؤمل نورآل محمد نجم بلدالامین بقیه الانبیاء تالی حاشر لواء اعظم خازن صمصام الاکبر عین یعسوب الدین جابر برخی ازنام ها والقاب حضرت که به خاطرشرایط سخت دوران ظلم جهت ناشناخته ماندن توسط دوستان آن حضرت خطاب می شد: فقیه جعفر ناحیه مقدسه رجل سید صاحب الدار غریم صاحب الناحیه ادامه دعا: یَا ابْنَ یس وَ الذَّارِیَاتِ یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ یَا ابْنَ مَنْ دَنَا فَتَدَلَّى فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى دُنُوّا وَ اقْتِرَابا مِنَ الْعَلِیِّ الْأَعْلَى لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَى بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَى أَ بِرَضْوَى أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى وَ لا أَسْمَعَ [أَسْمَعُ‏] لَکَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِکَ دُونِیَ [لا تُحِیطَ بِی دُونَکَ‏] الْبَلْوَى وَ لا یَنَالَکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَکْوَى اى فرزند یس و ذاریات،اى فرزند طور و عادیات،اى فرزند کسى‏که نزدیک شد،آنگاه درآویخت،تا آنکه در دسترسى و نزدیکى به خداى علىّ اعلى،به فاصله دو کمان یا کمتر بود،اى کاش مى‏دانستم‏ خانه‏ات در کجا قرار گرفته،بلکه مى‏دانستم کدام زمین تو را برداشته،یا چه خاکى؟آیا در کوه رضوایى یا در غیر آن،یا در زمین ذى‏ طوایى؟بر من سخت است که مردم را مى‏بینم،ولى تو دیده نمى‏شوى،و از تو نمى‏شنوم صداى محسوسى و نه رازونیازى،بر من سخت است‏ که تو را بدون من گرفتارى فرا گیرد،و از من به تو فریاد و شکایتى نرسد، شرح: منظور از "یس" وجود مبارک پیامبر(ص) است. منظور از الذاریات این است که باد ابر ها را به حرکت در می آورد ، همانطور که باد هوا را لطیف می کند و گرد و غبار را می رباید ،ائمه(ع) فضا را از آلودگی پاک می کند. منظور از طور و العادیات ؛ طور مصداق طور سینا است و العادیات ، دویدن وسرعت ،و مردان اهل تاخت و تاز. اگر مهدی حجت روی زمین است پس آلودگی معنا ندارد.اگر مهدی حجت روی زمین است آثار ایمان بجا می ماند و از بین نمی رود. اگر مهدی فرزند شگفتیهای عالم است پس محرومیّت مادی و معنوی معنا ندارد. اگر مهدی فرزند صراط مستقیم (علی) است پس فراعنه جایگاهی ندارند.مهدی آیات و بیّنات و ام الکتاب است. مهدی حجت بالغه امر الهی است. مهدی فرزند دین است چون علی(ع) خود دین است. مهدی بقیة الله در روی زمین است . خبر عظیم این است ؛ اگر از عمر دنیا جز یک شب نمانده باشد ، در همان یک شب مردی از خاندان رسول خدا(ص) حکومت خواهد کرد.(کنز العمال 38667-138683) در جلد 6 بحار ص 374- از حضرت رضا (ع) نقل شده که فرمود: من کذب بالمعراج فقد کذب رسول الله – هر کس معراج پیغمبر را تکذیب کند رسالت پیغمبر اسلام را تکذیب کرده . بعضی از محققین گفته اند که این آیات (من دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی)اشاره به مراتب عالیه از علو رتبت و رفعت مقام و نهایت محبّت که برای ادراک صاحبان فهم به این نوع تشبیه شده است؛ چون در زمان جاهلیّت عادت بزرگان عرب این بود که چون می خواستند عقد موّدت و وفا و صفا با یکدیگر ببندند و نقصی در آن راه پیدا نکند هر یک کمان خود را حاضر می ساختند و آن دو را بهم منضم می کردند و قبضه را می گرفتند به اتفاق هم تیری از آن می انداختند این عمل از آنها اشاره به آن بود که موافقت در میانشان محقق شده بود. قاب قوسین رضا و سخط الهی را هم نشان می دهد – در این آیه اشاره به این دارد که مقام قرب پیامبر بجائی رسیده که محبوب پیغمبر محبوب خدا و مبغوض او مبغوض خداست. لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَى: کاش می دانستم در کجا اقامت داری تا زمانی که بشر استعداد آمادگی پیدا نکند و خود را مهیّا ظهور نکند آن حضرت از انظار مخفی است و در پس غیبت است و ظاهر نمی شود. امام صادق(ع) روایت شده که فرمود : قائم ما را دو غیبت است یکی کوتاه و دیگری دراز و طویل المدة ؛ در غیبت اوّلی شیعیان خاص و اولیای او مکان و محل اقامت او را می دانند ولی در غیبت دوّم اولیای او هم جا و مکان او را نمی دانند و آنچه بعضی که غیبت امام و ظهور ایشان را به سرداب اختصاص می دهند صحیح نیست و پایه و اساسی ندارد ، پس نمی دانم در کدام نقطه هستی کوه رضوی یا کوه ذی طوی که از کوههای اطراف مکّه است و در یک فرسخی راه تنعیم قرار دارد . طبق روایاتی که از حضرت باقر(ع) نقل شده حضرت ولی عصر (ع) از طریق ذی طول با مجاهدانی به تعداد نفرات بدر (313تن) وارد مکّه و کنار کعبه می آید و پرچم انقلاب و پیروزی را در آنجا بر پا می دارد. عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى: گران و سخت است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوی شرح : البته امام زمان دیده میشود ولی کسی او را نمی شناسد. از امام ششم علیه السلام روایت شده که فرمود: در موسم حج برای انجام مناسک حج حاضر میشود، و مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند. و فرمود: او مانند یوسف است با برادرانش که یوسف آنها را دید و شناخت ولی آنها او را می دیدند ولی نمی شناختند تاموقعی که خود را معرفی کرد؛ واین مستلزم اذن الهی است که او باید خود را معرفی نماید. ودیگر اینکه آن حضرت در بازارها رفت و آمد می کند، و در مجالس حاضر میشود ولی کسی او را نمی شناسد. و بسا موقعی که ظاهر میشود و خود را معرفی می کند مردم آن زمان گویند که ما بدفعات او را مشاهده کرده و نشناخته ایم. روایتی در مجلد 13 بحار ص 142- است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: صاحب این امر میان مردم رفت و آمد می کند و بر فرش آنان قدم می گذارد ولی او را نمی شناسند تا وقتی که خداوند به او اجازه دهد که خود را معرفی کند همچنانکه به یوسف اجازه داد و برادران یوسف به او گفتند تو یوسفی؟ گفت آری من یوسفم. و لا اسمع لک حسیساً و لا نجوی (و نمی شنوم از تو نه صدائی و نه رازی) یعنی از تو هیچ صدائی حتی آهسته هم بگوش من نرسد، و از هر که سراغ تو بگیرم او هم مانند من بی اطلاع باشد، چه کنم، و این دردم را به که گویم، و این علاقه مندیم را کجا برم؟ شرح : صدوق در کتاب امالی خود از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بنده ای بمرتبه ایمان نمیرسد مگر اینکه من محبوبتر از خود او، و خاندان من محبوبتر از خاندان او و عترت من محبوب تر از عترت او نزد او باشد. عزیز علی ان تحیط بک دونی البلوی و لا ینالک منی ضجیج و لا شکوی و سخت گران است بر من که بلا و گرفتاری تو را فرا گیرد بطوری که ناله زار و شکوه من هم بتو نرسد، نه از غم روزگار و نه از غم پریشانی شیعیان. شرح : در کتاب خصال از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: پنج گروهند که خواب (راحت ندارند)- تا آنکه گوید- دوستی که از محبوب جدا میشود. چنین شخصی وقتی مبتلا بمفارقت شود سخت متأثر و پریشان و حزنش بی اندازه است و خواب راحتی هم ندارد. بنفسی انت من مغیب لم یخل منا، بنفسی انت من نازح ما نزح عنا ترجمه : (جانم فدایت ای آن غایبی که از ما کناره نداری (بلکه در میان ما هستی و نگهبان و ناظر و حافظ مائی) جانم بقربانت ای آن کسی که پنهانی ولی از ما خالی نیستی، و دوری ولی از ما جدا نیستی. شرح : از این دو جمله استفاده میشود که ما آن بزرگوار را نزدیک خود و میان خود معرفی می کنیم و معلوم میدارد که او در مکان خاصی که از دید ما پنهان باشد نیست بلکه در اجتماعات ما بصورت ناآشنا رفت و آمد می کند. و محل ثابتی برای او نیست. آری کسی که ایمان بوجود و غیبت آن حضرت داشته باشد شب و روز متأسف و حیران است که چرا آن بزرگوار با آن عظمت و جلال و بزرگواری، و با آن کمال رأفت و احسانش که از پدر و مادر مهربان تر است آنچنان در پرده حجابی از حجابهای الهی پنهان و پوشیده است که نه دستی بدامانش رسد، و نه چشمی بجمالش روشن گردد و نه از مقرش خبری و نه از محل اقامتش اثری باشد. ادامه دعا: بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ [یَنْزَحُ‏] عَنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ أُمْنِیَّهُ شَائِقٍ یَتَمَنَّى مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ ذَکَرَا فَحَنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ عَقِیدِ عِزٍّ لا یُسَامَى، جانم فدایت،تو پنهان شده‏اى هستى‏ که از میان ما بیرون نیستى،جانم فدایت،تو دورى هستى که از ما دور نیست،جانم فدایت،تو آرزوى هر مشتاقى که آرزو کند،از مردان و زنان‏ مؤمن که تو را یاد کرده،از فراقت ناله کنند،جانم فدایت،تو قرین عزّتى،که کسى بر او برترى نگیرد، شرح: در کافی به سند خود از محمّد بن حکم آورده که گفت: به حضرت امام صادق(ع) عرضه داشتم : معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته های خداوند است، بندگان را در آن ساخت بهره ای نیست.(اصول کافی/2/16) مؤمن از فراق و دور ماندن از آن حضرت اندوهگین و مهموم باشد و این از نشانه های دوستی و اشتیاق به آن حضرت است. امام زمان (ع) حقیقت پنهان است که از دلهای مؤمنین پنهان و غایب است. خبر صحیح از محمد بن زیاد بن عیسی ازدی معروف به ابن ابی عمیر محدث امامیه در قرن سوم هجری و از اصحاب اجماع که گفت: از موسی بن جعفر (ع) سؤال کردم و ایشان فرمود: خدای عزّوّجل " اسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة"(لقمان/20) خداوند نعمتهای ظاهری و باطنی خویش را بر شما تمام کرد . پرسیدم؛ آنحضرت در پاسخ فرمود: نعمت ظاهر امام ظاهر است و نعمت باطن ، امام غایب می باشد. پنهان زیستی آخرین ذخیره الهی به طور قطع از اسرار و رموزی است که طبق حکمت الهی تحقق یافته است. حقیقت غیبت این است که جان مهدی(ع) باید حفظ شود و این حقیقت پنهان علتّهای دیگر دارد: 1-ایجاد زمینه اجرای احکام الهی در جامعه 2- امید بخشیدن به مؤمنان و منتظران که هر لحظه در انتظار باشند. 3-تربیت و خودسازی .امام زمان(ع) در دوران غیبت مراقب حال پیروان خویش است. 4-پاسداری از آیین خود در جلوگیری از آمیختن آن با سلیقه و افکار شخصی. 5-امام زمان(ع)در زمان غیبت همچون خورشید پشت ابر است که مردم از برکات و هدایتهای پنهان و آشکار ایشان بهرهمند هستند. او حقیقت پنهانی است ولی بصورت پنهان در غار نیست ؛ همانند افراد جامعه یک زندگی عادی دارند و در بین مردم رفت و آمد می کنند و مردم او را می بینند ولی ایشان را نمی شناسند که حضرت مهدی(ع) است. سخنی از ایت الله فاطمی نیا در مورد رؤیت امام زمان(ع): اسرار رویت امام زمان(عج) که از عجایب ولایت است، این است که امام زمان(ع) این قدرت را دارند که در کسی که اورا می بیند، تصرف کنند که او را نشناسد. در زمان ما عده ای پیدا شدند که در اصطلاح به آنها می گویند شیاد، این افراد از عشق مردم به امام زمان(عج) سوء استفاده می کنند. این افراد برای مطرح ساختن خودشان می گویند. با آقا رابطه داریم و از این قماش کارها که بی حد و بی حساب است، البته اینها به نفرین امام زمان(ع) گرفتار می شوند. مردم نیز در این میان تقصیر دارند و به سادگی نباید تسلیم شوند. عشق و علاقه به اهل بیت(ع) خیلی خوب است. اما اگر مواظبش نباشید، آفت می زند و آسیب هایی در آن لانه می کنند. باید گفت که عشق ما آسیب پذیر است، امروز دشمنان ما حرکات ما را کنترل می کند و به تمام دنیا مخابره می کنند. ما شیعیان در این زمینه زیر ذره بین هستیم. اگر بنا شود اهل علم نتوانند حرف بزنند و اگر هم بزنند، خانه نشین بشوند. چه کسی مردم را هدایت کند. به عنوان نمونه کسانی هستند تحت عنوان ولایتی و شیعه کارهایی می کنند که اهل بیت(ع) راضی نیستند. باید عشق اهل بیت(ع) آسیب شناسی شود. چراکه عشق آنها اکسیر است، اکسیر چیست؟ به مجرد طلوع هلال محرم در تمام مناطق اعم از شیعه و غیرشیعه، کارها شروع می شود و تلاش برای زنده نگه داشتن نام و راه امام حسین می کنند، به خاطر همین اکسیر عشق است که شیاطین جن و انس سعی در گمراهی دارند پس باید به هوش باشیم. عشق ما به امام زمان(عج) بسیار مهم است. ولی ما نباید تسلیم شیادان شویم، ما نباید بگذاریم دشمنان ما از این عشق اهل بیت(ع) سوء استفاده کنند، ما باید عاشق امام زمان(عج) باشیم اما نباید از شیادان این راه غافل باشیم، چند سال پیش کسی 50 -60 کیلومتر مانده به جمکران به بقیه گفت: جایی که من نشستم جای پای امام زمان(عج) است، شیعه نباید ساده باشد، باید آنها را دعا کنیم که خدا آن ها را هدایت کند. اگر قابل هدایت نیستند، خدا آنها را از میان بردارد. یکی از مسائل رؤیت حضرت ولی عصر(ع) است که مورد علاقه و منتهای آرزوی شیعه است، حال باید بررسی شود که آیا می شود دید یا نه؟ امام زمان(عج) را می شود دید. منتها یک بحث امکان داریم، یک بحث وقوع. اگر بگویند در حیات مسجد ممکن است درخت نارج به عمل بیاد که اول امکان کاشتن بحث می شود. بعد نارنج می کاریم، می گوییم واقع شد، امکان غیر وقوع است. خیلی چیزها امکان دارد ولی واقع نمی شود. حالا باید دید که دیدن امام زمان(عج) در غیبت کبری امکان دارد یا ندارد؟ اگر امکان دارد، واقع شده یا نشده؟ باید گفت بله قطعا امکان دارد که ما امام را ببینیم. البته باید توجه داشت که رویت عام بعد از ظهور صورت می گیرد و تاریخ ظهور را هر کس بگوید دروغ است. اما بزرگانی هستند که در کل می توانند حدس هایی بزنند. یکی از بزرگان که از دنیا رفته اند، ایشون به بنده فرمودند که زمان غیبت بسیارش سپری شده که مژده خوبی است .رؤیت امام زمان(عج) واقع نیز شده، هزاران هزاران نفر در طول غیبت کبری امام را دیده اند. البته عده ای بودند که امام را شناختند که خیلی کم اتفاق افتاده، نوعا امام زمان(ع) را می بینند ولی بعدا می فهمند که امام بوده که این از اسرار است. امکان و وقوع دیدن امام زمان(ع) بوده و هست. اما این به این معنا نیست که هر کس گفت من امامم را دیدم، ما باور کنیم و دکانی باز کند. ظریفه اسرار رؤیت امام زمان(عج) این است که از عجایب ولایت است، امام زمان و همه ائمه این قدرت را داشته و دارند که در کسی که آنها را می بیند تصرف کنند که او را نشناسد. برای آنها کاری ندارد. البته امام یک بعد را آزاد می گذراند که بتواند آن شخص حرف بزند و سوال کند. اتفاق افتاده که کسانی امام را دیده اند و حتی 50 سوال هم کرده اند. حتی سوال های غیبی حتی اینکه طلاها کجاست و خودش هم تعجب می کند. البته بدون شناخت سوال را شروع می کند. البته ممکن است برعکسش نیز اتفاق بیفتد و آقا تصرف کنند که افراد ایشان را بشناسند ولی نتوانند حرف بزنند. آقا سیدعزیز طباطبایی حکایتی از علامه امینی برای من گفت یکی از کرامات علامه است، در بغداد کاغذ کوپنی شده بود و علامه می خواست کاغذ بگیرد، رفته بود حرم امام موسی کاظم زیارت کند و بعد از آن به بغداد برود. برای گرفتن کاغذ، در حرم آیت الله مظفر را دیده بود که وقتی فهمیده بود علامه برای گرفتن کاغذ می رود. بعدا گفته بود من عربم و تو عجمی من با این مناسباتم دو ماه است که کاغذ می خواهم و نمی توانم بگیرم. ولی زمانی که علامه به اداره مربوطه می رسد و نوبتش می رسد، می گوید: 350 بند کاغذ می خواهم، متصدی گفته بود: اینجا می گیرید یا نجف؟ گفته بود نجف، پولش را گرفت و گفت می فرستیم برایتان، وقتی علامه می روند بقیه به متصدی گفتند: چه شد که در این اوضاع به این فرد کاغذ دادید؟ که گفت من نشناختمش ولی وقتی به من نگاه می کرد، حالی پیدا می کردم که اگر هر کاری می گفت، می کردم و دست خودم نبود. بسیاری امام زمان(عج) را در غیبت کبری دیده اند و باز هم می توان دید. اما مسئله ای که هست این است که این دیدار ناگهانی اتفاق می افتد. در گذشته نیز گفتم امام زمان(عج) دیدن از اعظم مواهب الهیه است و واردات قلبیه نیز از موهبات است. مواهب الهیه و امام زمان دیدن نوعا ناگهانی اتفاق می افتد، چرا چون افراد این دیدارها را به خودشان نسبت ندهند که من چون فلان کار را کردم، امام را دیدم. البته گاهی مشکلاتی پیش می آید که به امام متوسل می شوند و گاهی وقت ها کسی می آید و مشکل حل می شود البته ما نباید فکر کنیم که آقا هستند. چراکه شاید از یاران امام باشد که مشکل را حل می کند، حضرت در این مواقع یارانشان را می فرستند سخنان آیت الله فاطمی نیا در حرم امام رضا(ع)شبستان)) حمایت امام در زمان غیبت از اسلام: در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر(ع) روایت است که فرمود: گویا می بینم دین شما پیوسته رو به ضعف و از بین رفتن خواهد نهاد و در خون خود دست وپا خواهد زد و کسی آنرا به شما باز نمی گرداند مگر مردی از ما اهل بیت(بحار 52/352/-غیبت نعمانی1250) او حقیقت پنهانی است که "یحیی الارض بعد موتها" که عدالت را بعد از جور و ستم بر پا می دارد. چرا به پیغمبر و امام نیاز است؟ در غایة المرام به سند از جابر جعفی نقل شده ؛ به حضرت باقر(ع) عرضه داشتم ؛ چرا به پیغمبر و امام نیاز است؟ فرمود: برای باقی ماندن جهان بر صلاح خویش ، آنکه خداوند عزّوّجل در صورتی که پیغمبر یا امام بین اهل زمین باشد ، عذاب را از آنان بر می دارد " ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم"تا وقتی تو در میان آنهایی خداوند آنان را عذاب نمی کند.(انفال/33) ادامه دعا: بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ أَثِیلِ مَجْدٍ لا یُجَارَى [یُحَاذَى‏] بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضَاهَى بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَصِیفِ شَرَفٍ لا یُسَاوَى جانم فدایت،تو درخت ریشه‏دار مجدى‏ که هم‏طرازى نپذیرد،جانم فدایت،تو نعمت دیرینه‏اى،که او را مانندى نیست،جانم فدایت،تو قرین شرفى،که وى‏ را برابرى نیست، او حقیقت پنهان است که دور از ما نیست و منتهای عزّت و شرف است ، و بدان،از منافع آن حضرت چه غایب و چه ظاهر بهره می گیرند. 1-تمام خلایق در آن منافع شریک اند. وجه بهره برداری از ایشان مانند استفاده از خورشید است. 2-افاضه علمی و عنایات ربّانی که به مؤمنین اختصاص دارد: مانند واضح نمودن وقت نماز های یومیه که این مسئله احتجاجی است بر کسانی که نماز را ضایع می کنند. 3-این حقیقت پنهان وجودش نور است و نورانیّت ایشان نشانۀ شرف و کمال است. این نور نه جوهر است و نه عرض بلکه آشکار کنندۀ تمام جوهر ها و عرض هاست. در خشندگی نور آن حضرت در دنیا ؛ هنگام ولادت . زمان ظهور و غیبت ، زمان غیبت بطور خصوص –زمان حضور بطور خصوصی-" اشرقت الارض بنور ربها" از امام صادق(ع) روایت شد که" ربّ الارض " یعنی امام الارض، که جهان به نور امامش روشن می شود و ظلمت بر طرف می گردد. (تفسیر قمی 2/253) در کتاب نجم الثاقب از کتاب غیبت نعمانی نقل می کند که خداوند متعال آنچه را که به پیغمبران سلف داده با زیاده بآنحضرت میدهد و او را تفضیل میدهد. و در آن کتاب حدود چهل و هفت فضیلت برای آن بزرگوار نقل می کند . ادامه دعا: إِلَى مَتَى أَحَارُ [أَجْأَرُ] فِیکَ یَا مَوْلایَ وَ إِلَى مَتَى وَ أَیَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِیکَ وَ أَیَّ نَجْوَى تا چه زمانى نسبت به تو سرگردان باشم،اى مولایم،و تا چه زمان،و با کدام بیان،تو را وصف کنم،و با چه رازو نیازى؟ شرح: اگر انسان جرعه ای از شربت محبت این حجت خدا و امام بحق را چشیده باشد چنان از مفارقت و دوری او مغموم و محزون باشد که خواب از چشمش ربوده شود چونکه از آن فیوضات الهیه و نعمت های غیر متناهیه دنیا و آخرت محروم، که دستی بدامان و مالش نمیرسد و دیده بنور جمالش روشن نمیشود. مجلد 13 بحار صفحه 129) محمد بن نعمان از امام ششم علیه السلام روایت کرده است که فرمود: نزدیک ترین موقع بنده بخداوند عزوجل و خوشنودتر شدن خدا از بنده اش هنگامی است که مردم دست رسی بحجت خدا نداشته باشند و برای آنها آشکار نباشد، و از نظر آنها مستور و پنهان باشد و جایگاه او را هم ندانند، و با این وصف آنها میدانند که حجت خدا و نشانه او از بین نرفته، پس در آنوقت صبح و عصر (همیشه) در انتظار فرج او هستند. و شدیدترین موقعی که خدا بر دشمنانش غضب می کند هنگامی است که حجت خود را از میان آنها ببرد، و از نظرشان مخفی دارد، و این موقعی است که خدا میداند که اولیاء و دوستانش درباره حجت خدا تردید ندارند و اگر بداند آنان درباره آن حجت تردید پیدا می کنند بمقدار لحظه و طرفة عینی او را مستور و مخفی نمی کند.( مرحوم حجةالاسلام والمسلمین سید محیی الدین العلوی طالقانی- در شرح ندبه) شیخ صدوق به سند صحیح از ابو هاشم جعفری روایت آورده ؛ که گفت: شنیدم حضرت ابوالحسن العسکری (امام هادی-علیه السلام) می فرمود: جانشین بعد از من پسرم حسن است پس چگونه خواهید بود در جانشین پس از جانشین. راوی گوید: عرضه داشتم : خداوند مرا فدای تو گرداند ! چرا؟ فرمود: زیرا که شما شخص او را نمی بینیدو بردن نامش برای شما روانیست ، پس چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید حجّت از آل محمّد(ص). انتظار چیست؟ پاسخ: 1-از ابوالحسن الرضا(ع) آمده که فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار ! آیا نشنیده ای فرموده خدای عزّوّجل را "وارتقبوا أنّی معکم رقیب"(سوره هود93)چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم. "فانتظروا أنّی معکم من المنتظرین"-(اعراف /71) بنابراین برشما باد صبر ، بدرستی که گشایش پس از ناامیدی می آید. البّته آنان که پیش از شما بودند صبورتر از شما بودند (کمال الدین 2/645 باب 55 ح5) 2-در کتاب کمال الدین از حضرت صادق(ع) از پدرانش آمده که فرمود: منتظر امر (حکومت) ما بسان آن است که در راه خدا به خون غلتیده باشد(همان-ح6) 3-در بحار از علی(ع) آمده که فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نا امید نشوید به درستی که خوشایندترین اعمال نزد خداوند انتظار فرج است.(بحارالانوار52/123باب22ح7) 4-در کتاب کمال الدین از مفضّل بن عمر آمده که گفت: شنیدم حضرت صادق (ع)می فرمود: هر کس در حالی که منتظر این امر باشد بمیرد همچون کسی خواهد بود که از خواص حضرت مهدی(ع) بوده باشد،نه؛بلکه مانند کسی باشد که در پیشگاه رسول خدا(ص) شمشیر زده است. (کمال الدین2/338ح11) حالت انتظار: انتظار حالتی است نفسانی،که آمادگی برای آنچه انتظارش را می کشیم از آن بر می آید و ضّد آن یأس و نا امیدی است. پس هر قدر که انتظار شدیدتر باشد آمادگی و مهّیا شدن قوی تر خواهد بود و بنابر این مؤمنی که منتظر آمدن مولایش می باشد ، هر قدر که انتظارش شدیدتر است تلاشش در آمادگی برای آن بوسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و به دست اوردن خوهای پسندیده بیشتر می گردد تا به فیض دیدار مولای خویش و مشاهده جمال انورش در زمان غیبتش رستگار شود،همچنانکه برای عدّه بسیاری از نیکان اتفاق افتاده است. امام صادق(ع) فرمود: هر آن کس که خواسته باشد از یاران قائم(ع)شود باید که منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزگاری و خوهای پسندیده عمل نماید که هر گاه بمیرد و قائم پس از مردنش بپاخیزد ، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد(مکیال المکارم- ج2) حکم ضد انتظار – نا امیدی چیست؟گونه های مختلف انتظار.......! گونه اوّل : یأس و نا امیدی از اصل ظهور حضرت قائم (ع)،بطور کلی و بدون شبهه همگی در حرام بودن آن اتفّاق نظر دارند، زیرا که ظهور و قیام حضرت قائم (ع) از ضروریات مذهب است بلکه احتمال می رود که از ضروریات مذهب امامیه است،بلکه احتمال می رود که از ضروریات دین اسلام است ؛ در حدّ تواتر ،که از طریق خاصه و عامه رسیده ، ونیزعلمای عامّه نیز به این امر اعتراف دارند و اختلاف در تعین شخص(ظهور) اوست که آیا حالا وجود دارد یا نه، ! در مقابل آنهائی که قایل هستند که آن حضرت وجود خواهد یافت و متولّد خواهد شد که عقیده باطل است. بنابر این انکار آن بطور کلّی انکار و تکذیب پیغمبر(ص) می باشدواین گفته در حدّ تواتر از حضرت رسول(ص) بیان شده است. مجلسی از ابن ابی الحدید که از بزرگان علمای عامه است حکایت کرده که گفته : البتّه که فرقه های مسلمانان اتّفاق دارند که دنیا و تکلیف پایان نخواهد یافت مگر پس از آمدن مهدی (ع) . عجله کردن و تسلیم نبودن، سبب سبک شمردن احادیث ائمه(ع) می شود که به انتظار امام غائب امر فرموده اند؛ عجله کردن سبب می شود که شخص حکمت غیبت را انکار نماید و این در حقیقت انکار عدل خدای تعالی و نسبتهای ناشایست به او است. عجله کردن مایه ردّ اخباری است که در مورد فرج و ظهور مولایمان رسیده ،خواهد شد و تسلّط شیاطین است. عجله کردن و شتابزدگی در اخبار رسیده ،شک آور ویا ردّ روایات است که کفر است. عجله کردن و شتابزدگی در امر فرج موجب خشم بر خالق متعال و موجب هلاکت و تیره بختی است. شتابزدگی و بی صبری در بعضی اشخاص مایه ترک دعا برای تعجیل در فرج می شود. گونه دوّم: نا امیدی از ظهور حضرت حرام است. ظاهر امر وجوب انتظار است و ترک واجب قطعأ حرام است. احادیث مستفیض از تعین کردن وقت ظهور نهی می کند- از علی بن یقطین به پسرش در اصول کافی به سند خود ، آورده شده است:اگر به ما می گفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقق نخواهد یافت ، البّته دلها قساوت می گرفت و عموم مردم از اسلام بر می گشتند ولی می گفتند : به زودی این امر واقع می گردد خیلی نزدیک است تا دلها با هم الفت گیرد و گشایش نزدیک گردد(اصول کافی/ 1/369ذیل ح6) پس از آنچه که امامان (ع) فرموده اند، استنباط می شود که وقت ظهور بر مؤمنین مخفی مانده ، تا در تمامی زمانها و سالها منتظرش باشند هر چند که حکمتهای دیگری نیز برای آن هست و خداوند حقایق امور را می داند. قیام- هنگام یاد شدن نام و القاب آن حضرت: روزی حضرت صاحب الزمان(ع) در مجلس امام صادق(ع)یاد شد،پس امام صادق(ع) به منظور تعظیم و احترام اسم آن حضرت بپا ایستاد.(بحار الانوار- 44/.278) اگر کسی از اهل مجلس بدون عذر با بردن القاب مبارک امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)برنخیزد ، هتک حرمت و توهین است که تردیدی در حرام بودن آن نیست زیرا که توهین خداوند عزّوّجل می باشد چنانکه پوشیده نیست (مکیال المکارم ج2 ص216) راز دل را با حضرت چگونه بیان کنیم؟ چگونه پاسخ خود را دریافت کنیم؟ پاسخ: حضرت مهدی(ع)فریادرس خلق است او دادرس است باید از ایشان دادخواهی کرد . در بحار و روایات دیگر آمده است ، آن حضرت ؛حصار محکم امت و فریاد رس بیمار و در مانده و پناه گریختگان و نجات دهنده بیمناکان و نگهبان مصونیّت خواهان است. "فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله(جمعه/10)در زمین پراکنده شوید و فضل و کرم خداوند را خواستار باشید. سید بن طاووس در کتاب کشف المحجة به نقل از کتاب رسائل شیخ اقدم محمّدبن یعقوب کلینی (ره) از کسی که نامش را برده چنین آورده است؛ به حضرت ابوالحسن الهادی(ع) نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان بگذارد ، همانگونه که دوست دارد با پروردگارش باز گوید پس آن حضرت در جواب نوشت:اگر حاجتی داشتی پس لبهایت را به شکل گفتن آن کلمه حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید. مصنف کمال الدین، محمد تقی موسوی اصفهانی گوید: در یکی از سالها ی گذشته قرض هایم بسیار و احوالم سخت شد در این حال ماه رمضان فرا رسید پس به سوی آن جناب توجه نمودم و در سحرگاه حاجتم را بر حضرت عرضه داشتم . وقتی نماز صبح را در مسجد بجا آوردم و به منزلم بر گشتم ، به خواب رفتم و در خواب به دیدار آن جناب(ع) شرفیاب گشتم، به فارسی به من فرمود : قدری باید صبر کنی تا از مال خاص دوستان خاص خود بگیریم و به تو برسانیم . وقتی پس از خواب بیدار شدم فضا را معطّر یافتم و غم و اندوه از من دور شده بودپس از ان چند ماهی نگذشته بود که یکی از متّدییین وجوهی را برایم آورد که بوسیله آنها قرضهایم را ادا کردم و به من گفت: این از سهم امام است . توّجه : استغاثه و عرض حاجت به ان حضرت به زبان خاص و چگونگی معین و وقت مخصوصی مقیّد نیست بلکه آنچه در این باب مهّم است : اصلاح دل و توجّه کامل و توبه از گناهان و یقین ثابت و اعتقاد راسخ می باشد؛ وسپس استفاده از دعاها و رقعه های وارد شده مهم است تا در تقّرب به آن حضرت و محبوب شدن نزد او مؤثرتر گردد. ادامه دعا: عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أُجَابَ دُونَکَ وَ [أَوْ] أُنَاغَى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ الْوَرَى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْکَ دُونَهُمْ مَا جَرَى هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلا هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَى الْقَذَى ، بر من سخت است که از سوى غیر تو پاسخ داده شوم،و سخن مسرّت‏بخش بشنوم،بر من سخت است که براى تو گریه کنم،ولى مردم تو را وا گذارند، سخت است،که بر تو بگذرد و نه بر دیگران آنچه گذشت،آیا کمک کننده‏اى هست،که فریاد و گریه را در کنارش طولانى کنم؟ آیا بى‏تابى هست؟که او را در بى‏تابى‏اش،هنگامى که خلوت کند یارى رسانم،آیا چشمى هست چشم آلوده ای که می گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زارزار بگرید. شرح : زوال هر محنت پس از تجدید هر نعمت: امام عصر واسطه تمام نعمتهاست و به برکت او هر محنت و رنج از ما دور می گردد،و دعا برای واسطه نعمت ، یکی از اقسام شکرانه نعمت است که به آن ترغیب شده و صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد را نیز هنگام تجدید نعمتها ترجیح می دهیم زیرا که آنها از اولیای نعمتها هستند.پس ای آقای من در زمان سختی ها و گرفتاریها برای تعجیل فرج شما بسیار دعا می کنم زیرا دعا برای شما گونه ای از توسّل به شماست و وسیله نجات از سختی ها و بلیّات است. گریستن و گریانیدن و خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت(ع) : از وظایف مؤمنان گریستن و گریانیدن و خود را شبیه به گریه کنندگان نمودن در فراق آن حضرت(ع) ؛ به جهت مصیبتها و محنتّها و اندوهایی که بر او رسیده است. در جلد دهم بحار و غیر آن از حضرت رضا(ع) آمده که فرمود: هر آن کس که مصیبت ما را متذکر شود، پس بخاطر آنچه بر ما وارد شده است بگرید و بگریاند ، روز قیامت با ما در درجه مان خواهد بود و هر آن که مصیبتمان برایش یادآوری شود پس بگرید و بگریاند ، روزی که چشمها اشکبار خواهند بود دیدگانش گریان نشود.(مکیال المکارم – ترجمه ج2 ص217) در بحار از امام صادق(ع) آمده که فرمود: هرکس دیده اش در راه ما گریان شود بخاطر خونی که از ما به ناحق ریخته یا حقّی که از ما سلب گردیده یا حرمتی که از ما هتک شده یا بخاطر یکی از شیعیانمان باشد ؛ خداوند تعالی به خاطر آن اشک سالها جایگاهش را در بهشت قرار خواهد داد.(بحارالانوار-ج44ص279/7) دیگر اینکه گریه بر مصیبتها ی اهل بیت(ع)،آمرزش گناهان است. گریستن در فراق حضرت مهدی(ع): در کامل الزیارات و غیر آن در حدیث معاویةبن وهب روایت آمده که امام صادق(ع) در سجده خود دعا کرد تا آن جا که گفت:رحمت آور بر آن دیده هایی که بخاطر ما اشک ها فرو ریختند . و رحمت آور بر آن دلهایی که به خاطر ما بی تاب و سوزان شدند و رحمت آور بر آن فریاد و مویه کشیدنی که بخاطر ما است.(همان –ص117) در خواست معرفت از امام عصر (ع) از خداوند عزّوّجل: یکی از ارکان ایمان بعد از شناخت خدا و رسول(ص)، شناخت ولی امر و صاحب الزمان(ع) است. هر کس که امام زمانش را نشناخته باشد در حالی بمیرد که به مرگ جاهلیّت مرده است.معرفت او ، کلید تمام ابواب خیر و سعادت و رحمت می باشد. در کافی به سند خود از محمّد بن حکیم آورده که گفت: به حضرت امام صادق(ع) عرضه داشتم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته های خداوند است،بندگان را در آن ساخت بهره ای نیست(اصول کافی 2/163) والذّین جاهدوا فینا لنهدیّنهم سُبلنا(عنکبوت 69)آنان که در راه ما تلاش کنند البتّه آنان را به راه های خویش هدایت می نمایم. سعی و کوشش وظیفه بنده است و به ثمر رساندن بر عهده خالق متعال می باشد.همچنانکه کشت و آبیاری و مانند اینها وظیفۀ بندگان است چون تحت قدرت و در اختیار آنها می باشد ، و رویانیدن و پرورانیدن و از آفتها دور نگه داشتن تا به نتیجه برسد و مقصود حاصل گردد بر خداوند است ،زیرا این مرحله از قدرت بندگان بیرون است. ولی بر عهدۀ بندگان دعا و در خواست است که نتیجه مقصود بدست آید.همینطور شناخت و معرفت امام وسائل و اسبابی دارد که خداوند آنها را برای بندگان فراهم ساخته و در توان آنان هست.انسان باید سعی کند و همت گمارد تا از طریق شؤونی که خدای تعالی به آن جناب اختصاص داده و دلایلی که بر آن دلالت دارد(مثل بررسی معجزات و اخلاق آن حضرت و شناخت سیره امامان(ع))در تحصیل معرفت آن حضرت (ع) کوشا باشد. تداوم درخواست در معرفت آن حضرت(ع): با خواندن این ادعیه ورود به معرفت اولیای الهی : اللهم عرفنی نفسک فانّک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیّک – اللهم عرفنی رسولک فإنک إن لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجّتک اللهم عرفنی حجّتک فإنّک إن لم تُعرفنی حجّتک ضللتُ عن دینی- مداومت بر خواندن دعای غریق"یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک" (کما ل الدین ج2/342/351) دعای مورد پرسش در روایت زیر با این سند نقل شده است وَ بِهَذَا الْاِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ وَجَدْتُ بِخَطِّ جَبْرَئِیلَ بْنِ اَحْمَدَ حَدَّثَنِی الْعُبَیْدِیُّ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ‏ قَالَ اَبُو عَبْدِ الله(ع):‏ «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَهٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا اِمَامٍ هُدًى وَ لَا یَنْجُو مِنْهَا اِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ کَیْفَ‏ دُعَاءُ الْغَرِیقِ‏ قَالَ یَقُولُ یَا الله یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقُلْتُ یَا اللهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ قَالَ اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ لَکَ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتتْ قَلْبِی عَلَى دینک. ( ﺷﯿﺦ ﺻﺪوق، ﮐﻤﺎل اﻟﺪﯾﻦ و ﺗﻤﺎم اﻟﻨﻌﻤﻪ، ﻣﺤﻘﻖ، ﻣﺼﺤﺢ، ﻏﻔﺎری، ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ، ج 2، ص 352 – 351، ﺗﮫﺮان، دار اﻟﮑﺘﺐ الاسلامیه چ دوم – 1395) ادامه دعا: عزیز علی ان یجری علیک دونهم ماجری: (بر من سخت دشوار است که بر تو (این غیبت ممتد) جاری شده نه بر دیگری : مجلد 18 بحار صفحه 900-حضرت امام پنجم علیه السلام به عبدالله بن دینار راوی حدیث فرمود: هیچ عیدی برای مسلمین نیست نه عید قربان و نه عید فطر مگر آنکه در آن عید حزن و اندوه آل محمد تجدید میشود، راوی گوید چرا ؟ حضرت فرمود: برای اینکه آنان حق خودشان را در دست غیر خودشان می بینند. هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء: آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من همناله شود و من در فریاد و فغان با او همدم شوم و ناله فراق را طولانی کنم. هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا: کمال الدین صدوق از ابن محبوب نقل می کند که گفت حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام بمن فرمود: دنیا فتنه ای سخت شدیدی در پیش دارد که در آن فتنه هر خاص و عامی درافتد، و این موقعی است که شیعیان سومین فرزند نسل مرا از دست بدهند، و اهل آسمان و زمین و هر مرد و زن تشنه کامی و هر محزون و مصیبت زده ای بر فقدان وی بگرید. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای آنکس باد که همنام جدم و شبیه من و موسی بن عمران علیه السلام است. و او را لباس هائی نورانی است که از شعاع نور قدس منور است، و از فقدان او اهل آسمان و زمین افسرده شوند، و چه بسیار زن و مردی که چون آب گوارائی را که از دست بدهند متأسف و سرگردان و محزون گردند، و در حالی که آنان را ناامید می بینم ناگهان ندائی بشنوند با صدایی که دور و نزدیک میشوند، برای مؤمنان رحمت و برای کافران عذاب است. مجلد 13 بحار صفحه 37 از علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیهما السلام روایت می کند گوید که از او پرسیدم که تأویل این آیه چیست ؟ که خدا می فرماید: قل ارایتم ان اصبح ماوکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین - ملک / 30- یعنی بگو اگر آبی که شما بدان زنده اید فرو رود بزمین چه کسی است که برای شما آب گوارا می آورد. فرمود: هنگامی که امام خود را از دست بدهید و او را نبینید چه خواهید کرد؟ ادامه دعا: هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی آیا چشم آلوده ای می گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زارزار بگرید. شرح : کمال الدین صدوق) از ابن محبوب نقل می کند که گفت حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام بمن فرمود: دنیا فتنه ای سخت شدیدی در پیش دارد که در آن فتنه هر خاص و عامی درافتد، و این موقعی است که شیعیان سومین فرزند نسل مرا از دست بدهند، و اهل آسمان و زمین و هر مرد و زن تشنه کامی و هر محزون و مصیبت زده ای بر فقدان وی بگرید. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای آنکس باد که همنام جدم و شبیه من و موسی بن عمران علیه السلام است. و او را لباس هائی نورانی است که از شعاع نور قدس منور است، و از فقدان او اهل آسمان و زمین افسرده شوند، و چه بسیار زن و مردی که چون آب گوارائی را که از دست بدهند متأسف و سرگردان و محزون گردند، و در حالی که آنان را ناامید می بینم ناگهان ندائی بشنوند با صدایی که دور و نزدیک میشوند، برای مؤمنان رحمت و برای کافران عذاب است. مجلد 13 بحار صفحه 37- از علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیهما السلام روایت می کند گوید که از او پرسیدم که تأویل این آیه چیست ؟ که خدا می فرماید: قل ارایتم ان اصبح ماوکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین - ملک / 30- یعنی بگو اگر آبی که شما بدان زنده اید فرو رود بزمین چه کسی است که برای شما آب گوارا می آورد. فرمود: هنگامی که امام خود را از دست بدهید و او را نبینید چه خواهید کرد؟ ادامه دعا: هل الیک یا ابن احمد سبیل فتلقی: ای پسر پیغمبر آیا بسوی تو راه ملاقاتی هست که بحضورت تشرف حاصل شود. شرح : البته غیبت امام زمان علیه السلام بمعنی این است که او خود را بکسی معرفی نمی کند و کسی هم او را نمیشناسد نه اینکه او در مکانی محبوس باشد، پس رؤیت آن بزرگوار در زمان غیبت امر غیر ممکنی نیست ، و ممکن است واقع شود، و چه بسا اشخاصی که در زمان غیبت بملاقات آن بزرگوار مشرف شده باشند و او را دیده باشند صدوق در کتاب کمال الدین، و مجلسی در مجلد 13 بحار الانوار، و حاجی نوری در کتاب نجم الثاقب بابی را بدان اختصاص داده اند. پس رسیدن باین مقصود و تشرف بملاقات آن حضرت در این زمان هم میسور و ممکن است، و میتوان بوسیله ایمان و عمل و تقوی تام و کامل و تهذیب نفس از اخلاق رذیله و صفات ذمیمه باین سعادت نائل آمد. و راه رسیدن باین سعادت در مرحله اول انجام اعمال صالحه از دستورت واجبه و أدای مستحبات و ترک محرمات است، از تأمل در داستان آنانکه به لقای آن بزرگوار تشرف حاصل کردند استفاده میشود که مداومت بر اعمال خیر و عبادات شرعی و سعی و کوشش در انجام دستورات اسلامی و تضرع و زاری و مسألت از حضرت باری عز ّاسمه یک نوع وسیله ایست برای ملاقات آن بزرگوار. زیرا از تهذیب نفس و انجام وظیفه دینی اثر عظیمی در نفس پیدا میشود و رسول خدا فرمود: من اخلص لله اربعین صباحاً فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه- یعنی هر که چهل روز کار و عمل خود را خالص برای خدا گرداند خداوند متعال چشمه های حکمت را از دل او بر زبانش جاری سازد.( بحار، ج 67، ص . 249) و در این باره دعائی هم در کتب ادعیه از جمله در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی نقل شده که خواندن آن بعد از نماز صبح بعنوان تعقیب وارد شده و آن دعا صدرش این است اللهم بلغ مولای صاحب الزمان صلوات الله علیه0 ادامه دعا: هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْکَ بِعِدَهٍ [بِغَدِهِ‏] فَنَحْظَى مَتَى : آیا امروز ما از تو بفردایش میرسد که بهره مند شویم یعنی امروزی که ما بفراق تو نشسته ایم بفردائی میرسد که بدیدار جمالت محظوظ و بهره مند گردیم. ادامه دعا: نرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّهَ فَنَرْوَى مَتَى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مَائِکَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَى مَتَى نُغَادِیکَ وَ نُرَاوِحُکَ فَنَقِرَّ عَیْنا [فَتَقَرَّ عُیُونُنَا] چه زمان به چشمه‏هاى‏ پر آبت وارد مى‏شویم،تا سیراب گردیم،چه زمان از آب وصل خشگوارت بهره‏مند مى‏شویم؟که تشنگى ما طولانى شد،چه زمان با تو صبح و شام‏ مى‏کنیم،تا دیده از این کار روشن کنیم، شرح: چشمها کی به دیدار آقا روشن می شود؟ خداوند تعالی برای ظهور و دیدن حضرت قائم (ع) علامتهایی را قرار داده تا راستگو از دروغگو معلوم گردد و در قسمتی از روایات وقوع بعضی از رویدادها ی فتنه انگیز را خبر داده اند که گمراهان به سبب آنها به فتنه می افتند این گروه به سبب نشناختن امام در گمراهی قرار می گیرند. ولی گروهی که در سطح معرفت امام تلاش و همت داشته باشند و احادیث امامان (ع) را روایت کرده اند به گمراهی نمی افتند. اگر می خواهید چشمه های ظهور را شناسائی کنید بدان که قائم (ع) را 5 علامت است : سفیانی،یمانی، صیحۀ آسمانی و کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیداء(بین مکّه و مدینه) عمر بن حنظله گوید:از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: پیش از قیام قائم(ع) پنج نشانه حتمی است. (کمال الدین ج2 ب57 ح7) این 5 علامت از علایم حتمی است: ارتش سفیانی که زمین آنان را در بیداء بین مکّه و مدینه فرو خواهد بردسفیانی که در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) خروج می کند ،هنگامی که از ظهور ایشان باخبر می شود سپاهی عظیم به مدینه و مکّه می فرستد و چون به سرزمین بیدا می رسند ،خداوند آنان را در کام زمین فرو می برد و هلاک می شوند(خسف در بیدا) .پیش از قیام حضرت مهدی(ع) مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج می کند و با تصرف بخشهایی از سرزمین اسلام ،برای یافتن و کشتن شیعیان جایزه تعین می کند.(بحار الانوار-ج52ص182) یمانی:سرداری از یمن قیام می کند و مردم را به حق و عدل دعوت می کند .خروج یمانی ،اجمالاَ از نشانه های ظهور است هر چند جزئیات و چگونگی آن روشن نیست.(بحار ج 51 ص218) صیحۀ آسمانی: صدا و ندائی است که امام صادق(ع) می فرماید: آواز دهنده ای بانگ می زند به نام قائم و نام پدرش (ع) (الغیبة نعمانی- باب علامات الظهور- 133 به بعد) از زراره است که گفت : آیا ندا حق است؟ فرمود: آری ،به خدا سوگند تا آنجا که هر قومی به زبان خود آنرا خواهند شنید. امام باقر(ع) فرمود: ندا کننده ای از آسمان ،نام قائم ما را ندا می کند. پس هر که در شرق و غرب است، آن را می شنود.(الغیبة نعمانی باب 14 ح9 بحار الانوار ج51 ص217) کشته شدن نفس زکیّه: نفس زکیّه یعنی انسان پاک و بی گناه. در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) جوانی بی گناه ، مظلومانه در مسجد الحرام به قتل می رسد.(بحار ج52ص206) *از محمد بن صامت از امام صادق(ع) پرسید؛آیا این امر(نشانه های ظهور) طول می کشد . امام فرمود: نه؛ البتّه بسان دانه های منظم تسبیح پی در پی خواهد بود.(کما ل الدینج2 *"أتی امرالله فلاتستعجلوه"(نمل 1)امام صادق (ع) فرمود: آنگاه که حضرت ظهور کنند در مقام ابراهیم دو رکعت نماز می گذارد سپس در حالی که اصحابش سیصد و سیزده نفر هستند ، پیرامونش حرکت می کنند. بدرستی که در میان اصحاب او کسانی هستند که شبانه از رختخواب خود هجرت می کنند ،پس خروج می نماید و با او سنگ مخصوصی هست که چون آنرا افکند ، از زمین گیاه می روید. (مسند فاطمه(س) تألیف شیخ ابوجعفر محمّد بن حریر طبری به سند از ابان از امام صادق(ع) – تفسیر برهان 2/359 ذیل سوره نحل آیه 1) *روایتی از شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت آورده ، فرمود: اوّلین کسی که با حضرت قائم بیعت می کند، جبرئیل است که بصورت پرندۀ سفیدی نازل می شود و با آن حضرت بیعت می نماید، سپس یک پای بر بیت الله الحرام و پای دیگر را بر بیت المقدس می گذارد و با صدای رسائی که همۀ جهانیان آنرا می شنوند بانگ می زند" أتی امر الله فلا تستعجلوه) *از امام سجاد(ع) آمده که فرمود: همانا دین خدای عزّوّجل با عقلهای ناقص و آرای باطل و معیار های فاسد درک نمی شود و جز با تسلیم بدست نمی آید پس هر کس بر ما تسلیم گردد از هلاک دین سالم مانده و هر آنکه به ما اقتدا نماید هدایت یابد و هر کس به قیاس و رأی خود عمل کند هلاک می شود؛ و هر کس از آنچه ما می گوییم یا حکم می کنیم در سینه خود تنگی احساس کند به آن خدایی که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده ، کافر شده است در حالیکه خود متوجّه نیست.(کمال الدین 2/324-باب31ح9) *صلۀ امام با صدقه؛ ابن طاووس در کتاب کشف المحجه" فرزندش را سفارش و امر می کند به انجام اموری که مربوط به آداب و وظایف او نسبت به مولایمان صاحب الزمان(ع) است:ای فرزند، در پیروی و وفاداری و تعلّق خاطر و دلبستگی نسبت به آن حضرت (ع) به گونه ای باش که خداوند و رسول او(ص) و پدران آن حضرت و خود او از تو می خواهند پس حوائج آن بزرگوار را بر خواسته های خود مقدّم بدار، هنگامی که نماز های حاجت را بجای می آوری و صدقه دادن از سوی آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوی خودت و عزیزانت قرار ده و دعا برای آن حضرت را مقّدم بدار بر دعا کردن برای خودت و نیز در هر کار خیری که مایۀ وفای به حق آن حضرت است آن بزرگوار را مقدم بدار که سبب می شود به سوی تو توجه فرماید و به تو احسان نماید.(کشف المحجة152 و151 فصل150) *شیخ صدوق به سند خود از حضرت رسول(ص) آورده که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوب تر باشم و خاندانم از خاندان خودش نزد من محبوبتر باشند و عترت من نزد او از عترت خودش محبوتر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشند (امالی شیخ صدوق201) صله امام – انجام حج و طواف به نیابت از امام زمان(ع) *روایت محمد بن الحسن در کافی و غیر آن آمده از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (ع)از قول امام صادق (ع) فرمود: اگر هزار تن را در حج خود شریک گردانی (بطور مطلق- در حج مستحب)برای هر کدام از آنان حجّی خواهد بود بی آنکه از حجّ تو چیزی کاسته شود(فروع کافی 40/317) *صله امام و زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه (ع) به نیابت از مولایمان صاحب الزمان (ع) پس هر گاه به زیارت مشاهد متبّرکه و یا حائر حسین (ع) رفتی و زیارت کردی و دو رکعت نماز بگذار و سپس بالای سر پیغمبر یا ائمه (ع) به ایست و بگو: سلام بر تو ای پیامبر از طرف پدرم و مادرم و همسرم و فرزندانم و دوستان وتمام بستگانم و از سوی اهل شهر آزاد و برده و سفید و سیاه ، پس اگر به کسی بخواهی بگویی من از سوی تو بر رسول خدا و ائمه(ع) سلام کردم راست گفته باشی(فروع کافی/4/314) *خودت را به خدمت امام در شبانه روز وقف کن با انجام کارهای شایسته ؛همسرداری، تربیت فرزندان، تعلیم و تعلم ، ایثار، مبارزه با هوای نفس، انجام واجبات ،دوری از محرمات، مبارزه با فتنه ها ، کاشتن نهال، حق گویی و حق گرایی، خوشحال کردن مؤمنین و خیر خواهی برای دیگران ، یاد و ذکری از اهل بیت(ع)، مبارزه با فتنه ها و دنیای مجازی باطل*. *در تحف العقول در سفارشهای امام صادق(ع) به مؤمن الطاق آمده : ای پسر نعمان هیچ بنده ای مؤمن نخواهد بود تا اینکه در او سه سنّت باشد ؛ سنتّی از خداوند و سنّتی از رسول و سنّی از امام – امّا سنّتی که از خداوند عزوّجل باید داشته باشد اینکه اسرار را کتمان کنند"عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدأ" (جن/26) امّا سنّتی که از رسول خدا (ص)باید دارا باشد ، اینکه با مردم به رفتار و اخلاق اسلامی مدارا کند . امّا سنّتی که از امام (ع) لازم است در او باشد ، صبر در سختی ها و ناراحتی ها است تا اینکه خداوند برای او فرج برساند.(تحف العقول/230) *شیخ صدوق در معانی الاخبار روایت کرده به سند خود از اسحاق بن عمّار از حضرت صادق(ع) از پدرانش که رسول خدا(ص) فرمود: هر چه در کتاب خدای عزّوجل یافتید باید به آن عمل کنید در ترک آن هیچ عذری برایتان نیست . *هر آنچه در کتاب خدا عزوّجل نباشد در باره آن سنّتی از من هست پس در ترک سنّت من هیچ عذری برای شما نیست. و هر چیزی که در باره آن سنّتی از من به دستتان نرسیده پس آنچه اصحابم گفتند بکار ببندید، که همانا مثل اصحاب من در میان شما همچون ستارگان است که به هر کدام گرفته شود ، راهنمایی گردد ؛ و هر کدام از گفته های اصحابم را که بگیرند ، هدایت شوند.امد وشد نزد اصحاب من برای شما رحمت است . عرض شد : یا رسول خدا(ص) اصحاب تو کیانند؟ آن حضرت فرمود: اهل بیت من(ع)( معانی الاخبار /156) ادامه دعا: مَتَى تَرَانَا [وَ] نَرَاکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَى أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِکَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلا وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَکَ هَوَانا وَ عِقَابا وَ أَبَرْتَ الْعُتَاهَ وَ جَحَدَهَ الْحَقِّ وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِینَ، وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ چه زمان مارا مى‏بینى و ما تو را مى‏بینیم،درحالى‏که پرچم پیروزى را گسترده‏اى،آیا آن روز در مى‏رسد که ما را ببینى‏ که تو را احاطه کنیم،و تو جامعه جهانى را پیشوا مى‏شوى درحالى‏که زمین را از عدالت انباشتى،و دشمنانت را خوارى و کیفر چشانده‏اى،و متکبّران و منکران حق را نابود کرده‏اى و ریشه سرکشان را قطع نموده‏اى،و بیخ و بن ستمکاران را برکنده‏اى، تا ما بگوییم:ستایش خاص خدا،پروردگار جهانیان است. شرح: از خداوند تعالی در خواست داریم که دیدار مولایمان را نصیب ما گرداند. سه مطلب در اینجا باید بررسی شود: 1-استحباب طلب نایل شدن به دیدار آن حضرت در زمان ظهورش از خداوند منّان 2-اینکه از خدای متعال مسئلت نمایی که آن دیدار را در حالی که عافیت و ایمان داشته باشی به تو روزی فرماید(عافیت و ایمان تسلیم بودن است)در دعای عهد" اللهم أرنی الطلعة الرشیده و الغرّة الحمیدة: خدایا آن طلعت رشید و آن چهرۀ نازنین را به من بنمای...(بحارالانوار102/111) 3-"فمهّل الکافرین أمهلهم رُویدا (سوره طارق 17)اندکی کافران را مهلت ده و انتقام را تا زمان ظهور حضرت صاحب الزمان(ع)به تأخیر انداز.در آخر زمان محنتها و بلیّات بسیار است و مردم در معرض و لغزشگاه آنها قرار دارند. "المنتقم": از جمله القاب امام رمان(ع) المنتقم است. اوست که از جبّار ها و طاغوتها ی قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام می گیرد. اوست که حدود الهی را اقامه می کند و اوست که دلها را متحّد می کند و امّت را از پراکندگی نجات می دهد. اوست صاحب صفن عدالت لذا به عدل ملقب گردیده " العدل المنتظر" .حدیث أُبّی در کتاب کمال الدین روایت شده از رسول خدا(ص) در وصف امام قائم(ع)" إنّ العدل و آخرة" اوّل و آخر عدل است. معنای قسط و عدل: قسط در مورد ایفای حقّ غیر بکار می رود و موافق با حقّ است در مورد خلایق – عدل شامل خود انسان می شود و هم دیگری.پس هنگامی که قائم(ع) ظهور کند، جور را بر طرف می کند (حکّام و رؤسای قضات در آخر الزمان بر مردم ستم می کنند و به اصطلاح جائر هستند ، وبر خودشان نیز ظلم می کنند.)(فرهنگ لغات – قاموس قرآن) جور ضد قسط و ظلم ضدّ عدل است. ظلم آن است که از حریم حقّ تجاوز شود ولی جور تجاوز از حقّ است نسبت به غیر.هر گاه حضرت ظهور نماید ریشه و شاخۀ ظالمین را قطع می کند تا جائی که عدلش همه عالم را فرا گیرد و احدی بر دیگری ظلم نخواهد کرد. چگونه ممکن است همۀ کافران در زمان ظهور گردن زده شوند؟ پاسخ: ابتداء اعلام تسلیم شدن برای خدا و بسوی خدا. اگر هر کس با طوع و رغبت مسلمان شود و اطاعت امر کند و واجبات را انجام دهد و آنچه بر هر فرد مسلمانی واجب است انجام دهد ، اهل نجات است و آنکس که مسلمان نشد گردنش را می زنند . عرض شد ، قربانت گردم این امر چگونه است ؛ آیا همه را مسلمان کند یا گردن نهد ؟ فرمود: هرگاه خداوند چیزی را بخواهد اندک را زیاد و زیاد را کم گرداند. (تفسیر العیاشی1/183) خداوند به شیطان مهلت داده است تا وقت معلوم ، این وقت معلوم کی می باشد؟ (حجر/37/38) فانّک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم- فرمود: وقت معلوم ، روز قیام قائم(ع) است که مهلت او به پایان می رسد.(بحار الانوار 52/376) طهارت زمین از ستم بوسیله آن حضرت(ع): در کمال الدین از امام صادق(ع)روایت است که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را به چهارده هزار سال پیش از خلقت خلق ، آفریده که آنها ارواح ما هستند.عرض شد: یابن رسول الله این چهارده نور کدامند؟ فرمود: محمّد، علی، فاطمه، حسن،حسین و امامان از فرزندان حسین که آخرین آنها قائم(ع) است که پس از غیبت کبری بپا می خیزد. آنگاه دجّال را می کشد و زمین را از هر گونه ستم و ظلمی پاک می کند(کمال الدین 2/335) در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت ابی عبدالله صادق (ع) در بارۀ آیه " اُذن للذّین یقاتلون بانّهم ظلموا و إنّ الله علی نصرهم لقدیر(حج/39)به کسانی که در معرض جنگ قرار گرفته اند اذن جهاد عطا شده است چون که مورد ستم واقع هستند و خداوند بر یاری آنها تواناست. آورده که فرمود: عامه می گویند: این آیه در بارۀ پیغمبر نازل شد هنگامی که کفّار قریش آن حضرت را از مکّه بیرون کردند و حال آنکه او قائم (ع) است که چون خروج کند برای حسین (ع) خونخواهی نماید و این است معنی فرمایش او که : ما او لیای خون و طالبان دیه هستیم (تفسیر البرهان3/93) ظلم دشمنان در دنیا بر آن حضرت: علی بن ابراهیم در تفسیرش به سند خود از امام باقر(ع) در بارۀ آیه شریفه : " ولمن انتصر بعد ظلمه" (شوری/41): و هر آن که پس از ظلمی که بر او رفته انتقام جویی کند روایت کرده است: یعنی قائم و اصحاب آن جناب ، زیرا که آنهایند کسانی که هیچ راهی علیه ایشان نیست و هر گاه قائم(ع) بپا خیزد از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان او و اصحابش انتقام خواهند گرفت(المحجة196) ادامه دعا: اللَّهُمَّ أَنْتَ کَشَّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوَى وَ إِلَیْکَ أَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوَى وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَهِ وَ الدُّنْیَا [الْأُولَى‏] فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلَى خدایا تو برطرف کننده سختیها و حوادث ناگوارى،از تو یارى مى‏طلبم،که‏ یارى و کمک تنها نزد توست،و تو پروردگار آخرت و دنیایى، پس اى فریادرس درماندگان،به فریاد بنده کوچک‏ گرفتارت برس، شرح: هر قدر عمل صالح نزد خداوند ارزنده تر و عظیم تر باشد تأثیرش هم در روشنائی دل بیشتر و تمام تر است. از خداوند تبارک و تعالی در خواست می کنیم که بندگان ضعیف خود را از یوق ظلم وستم دشمنان اسلام نجات دهد. از خداوند در خواست می کنیم با ظهور فرزند رسول خدا(ص)امنیّت و آرامش را برای بندگان خود به ارمغان آورد. حضرت یعقوب (ع) منتظر فرج بود پس یک شبه امرش محقق شد و قائم (ع) منتظر فرج است تا از غیبت بیرون آید غایبی که در میان مردم راه می رود و آنان را می شناسد ولی آنها او را نمی شناسند. یوسف امرش در یک شب اصلاح شد با خواب پادشاه مصر که بر اساس آن خواب و تعبیر آن ؛ یوسف از زندان آزاد گشت.امر غیبت انشالله در یک شب خاتمه می یابد و یاران امام زمان(ع) از بلاد دور جمع خواهند شد. پیامبر (ص) فرمود: مهدی (ع) از ما اهل بیت(ع) است خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند. (بحار الانوار 52/280) خدایا بنده کوچک تو در پیشگاهت در خواستی دارد که امر فرج را آسان بگیر و هرچه زودتر آن را محقق نما. پروردگارا پرچم مهدی(ع) نشانه هایی دارد هر که از آن پیشی بگیرد سرکش و هر که از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.(کمال الدین2/654) پروردگارا مرا از رؤیت این پرچم دور نکن؛ این همان پرچمی است که امیر المؤمنین علی(ع)هنگامی که با اهل بصره برخورد کرد پرچم را بر افراشت. این همان پرچمی است که در جنگ صفین یاران آن حضرت خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید ولی آن جناب نپذیرفت. حسن و حسین(ع)و عمار یاسر را واسطه قرار دادند ، آن حضرت به حسین(ع) فرمود: فرزندم برای این مردم مدتّی تعیین شده که به آن خواهند رسید و این پرچمی است که پس از من کسی جزء قائم (ع) آن را نخواهد گشود.(بحار الانوار52/367) ادامه دعا: وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَى وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَى وَ الْجَوَى وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى وَ مَنْ إِلَیْهِ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى ای خدای بزرگ و توانا ، سرورش را به او نشان بده اى صاحب نیروهاى شگرف،و به دیدار سرورش،اندوه و سوز دل را از او بزداى،و آتش تشنگى‏اش را خاموش کن،اى که بر عرش چیره‏اى،و بازگشت و سرانجام به سوى اوست، علی العرش استوی: کنایه از استیلای خداوند بر عالم خلق- در توحید صوق باب 52 از امام صادق(ع) نقل شده : العرش هوالعلم الّذی لا یقدرُ احدٌ قدره – ظاهرأ مراد همان علم و دستورات در عرش است .در روایتی در قاموس قرآن به نقل از امام صادق(ع)در باب 50 توحید صدوق ص321 شماره 4- نوشته شده این روایت روشن می کند که عرش و کرسی هر دو مخلوق و از عالم غیب اند و کرسی قائم به عرش است. آنچه در اشیاء عالم جاری می شود از عرش به کرسی و از کرسی به عالم می رسد.کرسی باب ظاهر از غیب و عرش باب باطن غیب است. طلوع همه اشیاء از کرسی است ولی علم ، کیف،کون،قدر، حد، أین،مشیّت، صفت اراده ، علم الفاظ و حرکات و ترک ، علم عود (بازگشت)و بدء همه در عرش است. عرش مرکز تدبیر عالم است. (قاموس قران- ج 3-4) باب عرش) ادامه دعا: اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ التَّائِقُونَ [الشَّائِقُونَ‏] إِلَى وَلِیِّکَ الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَهً وَ مَلاذا وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاما وَ مَعَاذا وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنَّا إِمَاما فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّهً وَ سَلاما، وَ زِدْنَا بِذَلِکَ یَا رَبِّ إِکْرَاما وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّا وَ مُقَاما وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَکَ بِتَقْدِیمِکَ إِیَّاهُ أَمَامَنَا حَتَّى تُورِدَنَا جِنَانَکَ [جَنَّاتِکَ‏] وَ مُرَافَقَهَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِکَ خدایا،ما بندگان به شدّت مشتاق به سوى‏ ولىّ تو هستیم،آنکه مردم را به یاد تو و پیامبرت اندازد،و تو او را براى ما نگهبان و پناهگاه آفریدى،و او را قوم و امان ما قرار دادى،و او را پیشواى اهل ایمان از ما گرداندى،از جانب ما به او تحیّت و سلام برسان، و به این وسیله اکرام بر ما را اى‏ پروردگار بیفزا،و جایگاه او را،جایگاه و اقامتگاه ما قرار ده،و نعمتت را با پیش انداختن او در پیش روى ما کامل گردان،تا ما را وارد بهشتهایت نماید،و به همنشینى شهیدان از بندگان خالصت نایل نماید. شرح: خداوند به برکت وجود حضرت مهدی(ع) تو و هر موجودی را آفرید و اگر او نبود هیچ کس نبود بلکه اگر او نبود نه زمین وجود داشت و نه فلک – از توقیعات شریفه دآن حضرت در کتاب الاحتجاج آمده است که فرمود: و نحن صنایع ربّنا والخلق بعد صنائعنا"(الاحتجاج 2/278) باید بدانی اگر آن وجود مؤثر و عصمت و پناه دین و کرامت نبود یکساعت هم زنده نمی ماندی و بلکه هیچ چیز در این دنیا بر قرار نمی بود. در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است : اگر زمین بدون امام بماند از هم می پاشد(اصول کافی1/179) در غیبت نعمانی از امام صادق(ع)از امیرالمؤمنین علی (ع) آمده است: که فرمود: وبدانید که زمین از حجّت الهی خالی نمی ماند ولیکن خداوند چشم باطن بندگان را از شناختن امام کور می کند بخاطر ظلم و ستم و اسراف آنان بر خودشان و اگر زمین یکساعت از حجّت الهی خالی بماند اهلش را فرو می برد.(الغیبة نعمانی141) در کافی به سند خود از ابوحمزه روایت کرده که گفت: از حضرت باقر(ع) پرسیدم که حقّ امام بر مردم چیست؟ فرمود: حقّ او بر آنها این است که هرچه می گوید بشنوند و اورا اطاعت کنند(اصول کافی1/405) اشتیاق به دیدار آن حضرت (ع): به حکم عقل و شرع ثابت است که مؤمن برای مؤمنین دعا کند که هم کیش و هم عقیده او هستند. در کافی حدیث مسندی از حضرت صادق(ع) آمده است که فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: هیچ مؤمنی برای مرد یا زن مؤمنی دعا نکند مگر آنکه خداوند متعال آنچه که او برای آنها خواسته است ، مانند آنها را به سوی او بر گرداند و خداوند شفاعت آنها را در باره یکدیگر قبول می کند که این شفاعت باعث نجات مؤمنین است(اصول کافی2/507) امام صادق(ع) فرمود:شش خصلت است که در هر که باشد در پیشگاه خداوند متعال و در طرف عرش او خواهد بود.ابن ابی یعفور عرضه داشت: فدایت شوم ، آنها چیست ؟ فرمود: فرد مسلمان برای برادر دینی خود بخواهد آنچه برای عزیزترین خاندانش می خواهد ، و بد بدارد آنچه برای عزیزترین خاندانش بد می دارد، وبا پاکی و خلوص با او دوستی کند ، ابن ابی یعفور گریه کرد و گفت: به چه صورتی با او به پاکی و خلوص دوستی کند؟ فرمود: ای پسر ابی یعفور! اگر در دل او اینقدر منزلت داشته باشد که خوبی و بدی را برای او بسان عزیزترین کسان خود بخواهد ، انگیزه ای خواهد شد تا در غم و شادی او شریک باشد.که در خوشحال او شاد و در اندوهش اندوهگین می شود و اگر چیزی که مایۀ فرج و گشایش کار او است در اختیار داشته باشد، حاجت او را بر می آورد و گرنه برایش دعا می کند. امام صادق(ع) فرمود: سه تا مربوط به شماست و سه تا مربوط به ما است. این که فضیلت ما را بشناسید و دنبال ما گام بر دارید و منتظر عاقبت امر و برنامۀ حکومت ما باشید. که هر کس چنین بود ، در پیشگاه خداوند عزّوّجل خواهد بود و کسانی که در مراتب پایین تر هستند از نور ایشان استفاده می کنند . امّا کسانی که در طرف راست عرش الهی هستند اگر کسانی که در درجۀ پایین تر هستند ، آن ها را بنگرند زندگی برایشان تلخ و نا گوار می شود زیرا بر درجۀ آنها غبطه می خورند. ابن ابی یعفور پرسید: چگونه است که نمی شود آنها را دید با این که در طرف راست "عرش" خداوند هستند؟ فرمود: ای ابن ابی یعفور! چونکه آنها در حجابی از نور الهی هستند و چشمه از دیدنشان عاجز است مگر این حدیث به تو نرسیده است که رسول خدا (ص) بارها می فرمود : به راستی که سمت راست عرش در پیشگاه الهی ، مخلوقاتی است که چهره شان از برف سفیدتر و از آفتاب هنگام ظهر تابان تر است. می پرسند که اینان چه کسانی هستن؟ جواب می رسد : اینها افرادی هستند که در حلال خدا با یکدیگر دوستی ورزیده اند.(اصول کافی2/172) آیا وجود امام سبب مستجاب شدن دعای مردم است؟ پاسخ: بلی، در جائی که امر به معروف رواج یابد ، اجابت دعای ما به برکت وجود آن حضرت (ع) میّسر است"هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان" (الرحمن /60)در جائیکه امر به معروف رواج یابد دعای آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و بر طرف ساختن محنتها وو.. میّسر است. اگر امر به معروف و نهی از منکر در بین مردم رایج باشد اغاثه و دادرسی ستمدیگان توسط ما امکان پذیر است. در توقیعی که آن حضرت به شیخ مفید نوشته اند:آمده: ما نظر خود را از شما بر نمی گیریم (که به حال خود وا بمانید) و فراموشتان نمی کنیم اگر چنین نبود گرفتاریها شما را از پای می انداخت و دشمنان شما را از بین می بردند(الاحتجاج2/323) ادامه دعا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ [وَ] رَسُولِکَ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ وَ عَلَى [عَلِیٍ‏] أَبِیهِ السَّیِّدِ الْأَصْغَرِ وَ جَدَّتِهِ الصِّدِّیقَهِ الْکُبْرَى فَاطِمَهَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى مَنِ اصْطَفَیْتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَهِ وَ عَلَیْهِ أَفْضَلَ وَ أَکْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَکْثَرَ وَ أَوْفَرَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلاهً لا غَایَهَ لِعَدَدِهَا وَ لا نِهَایَهَ لِمَدَدِهَا وَ لا نَفَادَ لِأَمَدِهَا خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و درود فرست بر محمّد جدّ او و رسولت،آن سرور بزرگتر،و بر پدرش آن سرور پس از پیامبر و بر جدّه‏اش صدّیقه کبرى،فاطمه دختر محمّد،و بر کسانى که بزگزیدى،از پدران نیکوکار و بر خودش،برترین و کامل‏ترین و تمام‏ترین و بادوام‏ترین و بیشترین و فراوان‏ترین درودى که بر یکى از برگزیدگانت و انتخاب‏شدگانت از میان آفریدگانت فرستادى، و بر او درود فرست،درودى که پایانى براى عددش،و نهایتى براى مدتش،و به آخر رسیدنى براى زمانش‏ نباشد، درودو صلوات بی پایان : پیامبر (ص) فرمود: ای ام سلمه ، جبرئیل به من خبر داد که این حسین(در حالیکه حسین روی سینه پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) گریه می کرد و در دست خود چیزی را زیرو رو می کرد) کشته خواهد شد و این خاک سرزمینی است که روی آن کشته خواهد شد . آن را پیش خود نگاهدار، هر گاه دیدی خون شد، بدان که حبیب من کشته شده است. ام سلمه گفت: ای رسول خدا از خدا بخواه این مسئله را از او دفع کند. پیامبر(ص) فرمود: خواستم ولی خداوند فرمود: او پیش من، دارای درجه ای است که هیچ یک از مخلوقات من به آن نرسیده است.او شیعیانی دارد که شفاعت خواهند کرد و پذیرفته خواهد شد. به درستی که مهدی از فرزندان اوست و خوش بحال کسی که از یاران و شیعیان حسین باشد که آنها در روز قیامت رستگاراند(امالی شیخ صدوق-ص223-ترجمه) امام صادق(ع) نقل کرد، روزی رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:آیا مژده ای برایت ندهم؟عرض کرد : آری. ای پدر و مادرم فدایت باد! که تو همانا همواره به هر چیزی مژده بخش هستی. فرمود: جبرئیل امروز امر شگفت آوری را به من خبر داد هر کس از امّت من برای من صلوات بفرستد و در دنباله اش بر خاندان من درود بفرستد درهای آسمان به روی او باز می شود و فرشته ها هفتاد بار برایش درود می فرستد، حتّی اگر گنهکار و خطاکار هم باشد، آنگاه گناهان او با شتاب می ریزد، چنان چه برگها ی درخت می ریزد و خداوند می گوید: "لبیک، ای بنده من و سعدیک ،به فرشتگانش می فرماید : ای فرشتگان من ! شما هفتاد بار بر او صلوات بفرستید و من هفتصد بار . وپیامبر (ص) فرمود: اگر برای من صلوات بفرستد و به دنبالش بر اهل بیتم درود نفرستد میان او و اهل آسمان هفتاد حائل می شود و خداوند جلّ جلاله می فرماید: لا لبیک، ولاسعدیک ، ای فرشتگان من ! دعایش را بالا نیاورید، مگر آن که عترت را به پیامبر ملحق کند و او همواره در حجاب می ماند تا اهل بیتم را به من ملحق کند.(امالی شیخ صدوق- ص911- ترجمه) ادامه دعا: اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَکَ خدایا حق را به وسیله او برپا دار،و باطل را به او نابود کن،و دوستانت را به سبب آن جناب به دولت برسان،و دشمنانت را به دست او خوار گردان، شرح: اقامه حق و محو باطل به چه معناست؟ در زیارت آل یس بعد از معرفی خلیفه الهی و نصرت دهندۀ دین خدا (اسلام) و اقرار بوجود دوازده امام که حبیب خدا هستند، میثاق و عهد و پیمان با آن مقامات را تأکید دارد.پس در این دعا با درود و سلام به امام زمان(ع) وتکرار میثاق الهی ، حق را تعریف و باطل را رد و محو می نماید. بنابراین می فرماید: اگر مرگ حق است بدانید این حجت الهی نیز حق است.اگر فرشتگان نکیر و منکر در قبر حق است،این حجت الهی نیزحقّ است. اگر قیامت حقّ است ،پس وجود این حجت الهی حق است. اگر روز حسابرسی و رسیدگی به عملکرد بندگان و ثواب و عقاب اعمال حق است پس وجود مطّهر امام زمان (ع) نیز حقّ است.اگر بهشت و جهنم خُلد حقّ است این وجود مبارک نیز بر حقّ است. ای مولای من اگر کسی شقاوت کند و تو را نپذیرد یعنی پدر ایشان حسن عسکری(ع) را نپذیرفته و اگر حضرت حسن عسکری (ع) را نپذیرد پس امام هادی(ع) را نپذیرفته و این سلسله تا مولایمان علی بن ابیطالب (ع) ادامه خواهد یافت . پس با نپذیرفت یکی از امامان دوازده گانه خللی در ایمان و اصول دین شخص ایجاد می شود که او نه در دنیا و نه در آخرت رنگ سعادت نخواهد دید. حسین بن علی(ع) در راه احقاق حق و امر به معروف و نهی از منکر جهاد خالصانه کرد و جان خود را فدای دین و عزّت اسلام کرد ؛ آنچنان که زینب کبری(ع) در مجلس یزد در مقابل سر بریده حضرت فرمود: "ما رایتُ الاّ جمیلا" چیزی جزء زیبایی نمی بینم، زیبائی که در مسیر احقاق حق خود از هر باطلی گریزان است و تا قیامت بقاء دارد. معصومین (ع) در راه احقاق حقّ از هر کفر و نفاق بیزاری و برائت دارند "فالحق ما رضیتموه و الباطل ما أسخطتموه" باطل ترک امر واجب الهی است و رواج محرمات است .حرکت در مسیر باطل مسبب خشم خدا و اهل بیت(ع)است. باطل تعطیل احکام الهی است.باطل رواج بی بند و باری است. باطل آشکار شدن فساد در امور اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و هنری است. باطل خروج سفیانی و دجال در عصر غیبت است.باطل حملات داعش به مسلمانان و هتک حرمت به آنها در لباس دین است.باطل تغییر دادن عقاید سالم و اعتقادات پاک مردم از طریق ماهواره در شیوه ای از تهاجم فرهنگی است. سعی دشمنان در مسیر باطل این است که مردم مسلمان را از ولایت و لایتمداری دور نمایند.سوالی اینجا مطرح می شود؛ آیا ظهور حضرت بستگی به زیاد شدن ظلم و جور است؟ ظلم و جور از علائم ظهور است ولی در مقابل این ظلم و جور ایستادگی مردم در برابر ظلم و جور حائز اهمیت است که بصیرت روز افزون در مردم را می طلبد تا در برابر ظلم و جور مردم یک صدا بصورت امّت واحده به ایستند. دعوت حضرت مهدی(ع) بسوی حقّ: در بحار از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود : چون خداوند اذن فرمایدکه قائم(ع)خروج کند آن حضرت منبر می رود و مردم را بسوی خودش دعوت می کند و آنها را به حقّ سوگند می دهد و به حقّ خویش دعوت می نماید و اینکه در میان آنان به شیوه و سیرۀ رسول خدا رفتار خواهد کرد و همان عمل او را انجام خواهد داد. پس خداوند جبرئیل را می فرستد تا نزد آن حضرت بیاید که بر خطیم نازل شود و به آن جناب عرض کند: به سوی چه چیز دعوت می نمایی؟ پس قائم (ع) او را خبر می دهد . آنگاه جبرئیل می گوید: من نخستین کسی هستم که با توبیعت می کنم ، دستت را بده ، پس بر دست او مسح می کند در حالیکه سیصد و اندی مرد (سیصد و سیزده تن) به خدمتش حاضر شده اند، با آن حضرت بیعت می کنند و در مکّه می ماند تا وقتی که اصحابش به ده هزار نفر برسند،سپس از آنجا بسوی مدینه می رود (بحار الانوار 52/337) از امام باقر(ع) در خبر طولانی است؟ سپس می رود ، و مردم را به کتاب خدا و سنت پیغمبر (ص) و ولایت علی(ع) و بیزاری از دشمنان دعوت می کند.(بحار 52/342) ونیز از ایشان منقول است که فرمود: هنگامی که قائم ما بپاخیزد مردم را بسوی امر جدید دعوت خواهد کرد.چنانکه رسول خدا (ص)این کار را کرد و اسلام غریبانه آغاز شد .پس به حال غربت باز خواهد گشت پس خوشا به حال غریبان(بحار 42/366) در کافی از حضرت صادق(ع) در بارۀ بعد از ظهور و ذلّت دشمنان منقول است که فرمود: حقّ را دولتی و باطل را دولتی است ، هر کدام از آنها در دولت دیگری ذلیل و خوار است.(غیبت نعمانی 319) پیروزی حق پس از ظهور امام(ع): الف: ظفر و پیروزی آن حضرت بر معاندین! هر گاه حضرت مهدی(ع) قیام کند از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان . اصحاب آنها انتقام خواهد گرقت. چون ایشان خروج کنند برای حسین خونخواهی خواهند کرد (تفسیر قمی /ص604) ما اولیای خون طالبان دیه هستیم(تفسیر قمی3/93) ب: تکیه به بیت الله الحرام در حالیکه ایشان می گوید: شما را به حقّ خدا و به حقّ رسول او و حقّ من که حقّ قرابت خویشاوندی با پیغمبر خداست سوگند می دهم که ما را کمک کنید و کسانی را که به ما ستم نمایند از ما دور سازید. زیرا که ما ترسانیده شدیم و به ماستم نمودند و از شهر و فرزندانمان در بدر شدیم و مورد سرکشی قرار گرفته ایم. (بحار52/238) مجالست با اهل کفر و نفاق: و قد نزّل علیکم فی الکتاب أن اذا سمعتم آیات الله یُکفرو بها و یُستهزیُ بها فلا تقعدوا معهم حتیّ یخوضوا فی حدیث غیره إنّکم اذأ مثلهم؛ این آیه حرمت نشستن در مجالس اهل ضلالت که گناه کبیره است. زیرا هر کس با اهل نفاق و کفر همنشینی کند مانند آنهاست. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (ره) آمده که منظور از آیات الله ؛ امامان معصوم هستند. در اصول کافی به سند صحیح از شعیب عقرقوفی آمده که گفت: از امام صادق(ع) در بارۀ فرموده خدای تعالی"ولا تهنوا فی ابتغاء القوم إن تکونوا تألمون فانّهم یألمون کما تألمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیمأ حکیما" (نساء /140)پرسیدم ، فرمود: منظور آن است که چنانچه شنیدی کسی حق را انکار می دارد و آن را دروغ می شمارد و نسبت به امامان (ع) ناروا می گوید، از کنارش بر خیز و با او همنشینی مکن ،هرکس که باشد.(اصول کافی/2/377) در همان کتاب در خبر صحیح از ان حضرت (ع) آمده که فرمود: هر کس بخدا و روز بازپسین ایمان دارد در جایی ننشیندکه امامی در آن مذمت شود یا مؤمنی اهانت گردد(اصول کافی2/377) سه مجلس که خداوند آنها را دشمن می دارد نام ببرید؟ پاسخ: یکی از آن مجلسی است که کسی در آن قرار دارد که در فتوای خود دروغ می گوید. و دیگر مجلسی است که یاد دشمنان در آن تازه می شود و یاد ما در آن کهنه و فراموش شده است. و مجلسی که در آن از پیروی ما جلوگیری می شود در حالیکه تو می دانی در آن مجلس چنین چیزی هست(همان) در کافی به نقل از حضرت صادق(ع) آمده که فرمود: هر گاه به ناصبیان و مجالست با آنان دچار گشتی مانند کسی باش که بر روی سنگ سرخ شده ای باشد تا از آنجا بر خیزی زیرا که خداوند آنها را دشمن می دارد و لعنتشان می کند پس اگر دیدی که در بارۀ یکی از امامان گفتگو می کنند بر خیز زیرا که خشم و کیفر خداوند در آنجا بر آنها فرود خواهد آمد.(اصول کافی2/379/ح13) خداوند در قرآن کریم می فرماید: ولا تلقوا بأیدیکم الی التهّلُکه(بقره195) خود را به مهلکه و خطر نیفکنید. هر گاه شخصی مقداری گندم دارد که می خواهد آنرا پاک و پاکیزه حفظ کند؛ پس آنرا در جائی قرار می دهد و مدّتی از آن می گذرد بعد به سراغ گندم می رود می بیند کرم گذاشته است ، کرمها را خارج می کند و گندم را پاک و پاکیزه می کند و سپس سر جایش بر می گرداند.چند بار در طول زمان اینکار را ادامه می دهد وتکرار می کند تا این که مقدار کمی از آن گندم باقی می ماند همچون گندم کمیابی که کرم به آن ضرر نمی رساند این گونه شما ها از هم تمیز خواهید یافت تا آنگاه که از شما باقی نماند مگر گروه کمی که فتنه هیچ گونه زیانی بر آنها نرساند(غیبت نعمانی112) ادامه دعا: وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَهً تُؤَدِّی إِلَى مُرَافَقَهِ سَلَفِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَ یَمْکُثُ فِی ظِلِّهِمْ و پیوند خدایا بین ما و او،پیوندى که ما را به رفاقت گذشتگان او برساند،و ما را از آنانى قرار ده که به دامان عنایتشان چنگ زنند و در سایه لطفشان اقامت کنند، خداوندا بر ما منّت گذار رضای اهل بیت را و ببخش بر ما مهربانی و عطوفت ایشان را – شامل حال ما بکن دعای ایشان را – خیر و برکت را بخاطر وجود مبارک ایشان بر ما ارزانی دار تا ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نائل شویم. خداوندا! نماز و طاعات ما را مقبول و برای گناهایمان آمرزش و دعای ما را به استجابت برسان- روزی ما را وسیع و هم و غم ما را برطرف و حوائج و نیازهای ما را بر آور- ما را بحق کرامت و رحمت خودت بپذیر و تقرّب ما را بسوی خودت بپذیر- "وانظر الینا نظرة رحیمه"رحمت و مهربانی خود را بر ما نظر فرما تا به حدّ کمال برسانیم این نظر رحمت تو را- "ثمّ لا یصرفها عنّا" سپس نظر لطف خود را از ما باز مگیر و ما را از حوض کوثر جدّش که درود خدا بر او باشدسیراب گردان سیرابی گوارا و خوش که دیگر تشنه بعد از آن نشویم. وصل به حضرت مهدی(ع) و خاندان گرامی ایشان: چون صبح کنی پس بدان که این زندگی که خداوند به تو داده به برکت وجود آن حضرت (ع) است پس او را سپاس بگذار و خدای تعالی را بر نعمتی که به تو عنایت فرموده شکر کن، و مواظب خودت باش که مبادا این نعمت را در غیر رضای او صرف نمائی که مایۀ تیره روزی و بار سنگینی تو خواهد بود. آنگاه که در برابر گناه قرار گرفتی به یاد آور که مولایت در این حالت زشت ؛ گونۀ بد تو را می بیند پس به پاس احترام به آن حضرت آن گناه را واگذار. اگر کار خیر و خوبی پیش آید به انجام آن سبفت بگیر و بدانکه آن نعمتی است الهی ، که خدای تعالی آنرا به برکت مولایت بر تو بخشیده است و خدای را بر آن سپاس بگذار و آنرا به مولای و صاحب الزمان(ع) هدیه کن و با زبان حال و مقال عرضه بدار، و در تمام احوال خاضع و خاشع باش، همچون غلام حقیری که سر به فرمان اربابش نهاده است. در هر بامداد و شامگاه بر آن جناب سلام کن ؛سلام غلامی که مشتاق دیدار او است و از فرافش در سوز و گداز است. چون هنگام نماز خواندنت فرا رسد حال مولایت را در موقع ایستادنش در پیشگاه خدای تعالی متذکر شو، وبا حضور قلب ، خشوع جسم، و چشم پوشی از ما سوی الله تعالی به آن بزرگوار تأسی بجوی. بدان توفیق یافتن تو به این امر جز به برکت مولایت نیست واین عبادت جز به موالات و پیروی و معرفت آن حضرت از تو پذیرفته نمی شود و هر وقت که پیروی و معرفت و سر به فرمان بودنت نسبت به او فزونی یابد ، خدای تعالی منزلت و پاداش و کرامت و افتخار تو را خواهد افزود. چون از نماز فارغ شدی آن حضرت را بسوی خدای عزّوجّل وسیله و شفیع قرار ده که آن را از تو قبول کند. از عیسی بن داوود از حضرت موسی بن جعفر(ع) از پدرش آمده که در بارۀ فرمودۀ خدای تعالی" فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمُهُ" فرمود : خانه های آل محمّد (ص) بیت علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) و حمزه و جعفر صلوات الله علیهم اجمعین می باشد.(مکیال المکاارم ج2ص378) تکالیف بندگان نسبت به حضرت مهدی(ع): 1-تحصیل شناخت صفات و آداب وویژگی های آن جناب با دلیل عقلی و نقلی.: الف: دلیل عقلی، ان حضرت امامی است که اطاعتش فرض و واجب می باشد و هر کس که اطاعتش واجب است باید صفاتش را شناخت بنابراین شناخت و دانستن صفات مولایمان حضرت حجت(ع) واجب است.باید دانست که لازم است صفات خاص آن حضرت شناخته شود تا از غیر خودش جدا و تشخیص گردد به گونه ای که بین مدعّی راستگو و دروغگو فرق بگذارد. ب: دلیل نقلی: شیخ صدوق از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) روایت آورده که فرمود: هرکس در چهار چیز شک کند به تمام آنچه خدای تعالی نازل فرموده کفر ورزیده است؛ یکی از آنها شناختن امام در هر زمان از جهت شخص و صفات او می باشد. بر هر مؤمنی واجب است که امام زمانش را با صفات خاص و آداب مخصوصش بشناسد تا با ادعای شخص ملحدی که لایق آن مقام منیع نیست به شبهه نیفتد و در دلش تردیدی راه نیابد. 2-رعایت ادب نسبت به حضرت مهدی(ع) مؤمن حضرت را با القاب شریفش یاد کند مانند، حجّت، قائم، مهدی، صاحب الامر، صاحب الزمان، وغیره ...چه در نوشتاری و چه در گفتاری. کمال ادب نسبت به اسماء ایشان رعایت شودتا مادامیکه غیبتش باقی است و ذکر ذات مقّدسش با القاب قدسیّه اش جاری باشد: الخلف الصالح و الامام القائم و المهدی المنتظر والحجة من آلمحمّد،- یاد کردن اسم شریف آن حضرت در غیر مجامع برای خواص (شیعیان) که خداوند از آنان خشنود باد. 3-جذب بندگان نسبت به آن حضرت (ع) بطور خاص- محبّت و شناخت آن حضرت از محبّت و معرفت امامان دیگر (ع) جدا نمی گردد. اگر انسان آن بزرگوار را بشناسد و او را دوست بدارد ، حقیقت ایمان در او کامل می گردد (جلد نهم بحار به نقل از کتاب الفضائل)آمده از امام رضا(ع) و پدرانش از رسول خدا(ص) در حدیثی که در آن نامهای امامان را یاد کرده تا آنجا که فرمود: هر کس دوست می دارد خداوند را ملاقات کند ، در حالیکه ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد،باید که ولایت حجّت صاحب الزمان منتظر را دارا گردد.پس اینان چراغهایی در تاریکی و امامان هدایت و نشانه های تقوا هستند هر کس آنان را دوست بدارد وولایتشان را دارا شود من برای او ضمانت می کنم که خداوند او را به بهشت خواهد برد.(بحار الانوار36/296/باب 41 ح125) الف: محبوب نمودن او در میان مردم توسط مردم: در مجالس شیخ صدوق به سند خود آورده از امام صادق(ع) که فرمود: خداوند رحمت کند بنده ای را که مودّت مردم را بسوی ما کشاند و به آنچه می شناسند با آنان سخن بگوید و آنچه را منکرند واگذارد(امالی61) 4-وجوب انتظار (حضرت مهدی(ع) بر همۀ افراد انتظار حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را می کشیم از آن بر می آید و ضدّ یأس و نا امیدی است پس هر قدر که انتظار شدید تر باشد ، آمادگی و مهیّا شدن قوی تر خواهد بود. بنا براین مؤمنی که منتظر آمدن مولایش می باشد هر قدر که انتظارش شدید تر است تلاشش در آمادگی برای آن بوسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و بدست اوردن خو های پسندیده بیشتر می گردد تا به فیض دیدار مولای خویش و مشاهده جمال انورش در زمان غیبتش رستگار شود همچنانکه برای عدّۀ بسیاری از نیکان اتفاق افتاده است و اخر دعای ندبه این استغاثه را از خداوند می خواهیم تا با انتظار و ندبه و گریه، آمرزش گناهان نصیب ما بگردد وامام زمان از ما خشنود و شفاعت ما را در دنیا و آخرت بپذیرد. بی تردید هر قدر که انتظار شدیدتر باشد صاحب آن، مقام و منزلت بیشتری نزد خدای عزّوجّل خواهد داشت . انسان منتظر قصدش و انگیزه اش بر انتظار ، اطاعت امر و نایل شدن به پاداش دنیوی و اخروی است. و دیگر اینکه انتظار به منظور رستگاری و به ثواب رسیدن است بدون تعیین وقت از سوی بشر؛ خلاصه قصد تقرّب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام ، یعنی خلاف ان یأس و ناامیدی از اصل ظهور حضرت قائم(ع) حرام است. وَ أَعِنَّا عَلَى تَأْدِیَهِ حُقُوقِهِ إِلَیْهِ وَ الاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیَتِهِ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِرِضَاهُ وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَهُ مَا نَنَالُ بِهِ سَعَهً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوْزا عِنْدَکَ وَ اجْعَلْ صَلاتَنَا بِهِ مَقْبُولَهً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَهً ، و ما را بر پرداخت حقوقش،و کوشش در فرمانبردارى‏اش،و دورى از نافرمانى‏اش‏ کمک کن،و بر ما به خشنودى‏اش منّت گذار،و رأفت و رحمت و دعاى خیر آن حضرت را به ما ببخش،تا حدّى که به سبب‏ آن به رحمت گسترده‏ات،و رستگارى در پیشگاهت برسیم،خدایا به وسیله او نمازمان را پذیرفته،و گناهانمان را آمرزیده‏ وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَابا وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَهً وَ هُمُومَنَا بِهِ مَکْفِیَّهً وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِیَّهً وَ أَقْبِلْ إِلَیْنَا بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ اقْبَلْ تَقَرُّبَنَا إِلَیْکَ وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَهً رَحِیمَهً نَسْتَکْمِلْ بِهَا الْکَرَامَهَ عِنْدَکَ ثُمَّ لا تَصْرِفْهَا عَنَّا بِجُودِکَ وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِکَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّا رَوِیّا هَنِیئا سَائِغا لا ظَمَأَ بَعْدَهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ و دعاهایمان را مستجاب گردان،خدایا روزیهایمان را به سبب او گسترده، و اندوهمان را برطرف شده،و حاجتهایمان را برآورده فرما،و به جانب ما به جلوه کریمت روى آور،و تقرّبان را به سویت بپذیر،و به ما نظر کن نظرى مهربانانه‏ که کرامت را نزد تو،به وسیله آن نظر به کمال برسانیم،و آن نظر مهربانانه را به حق جودت از ما مگردان،و از حوض جدّش(درود خدا بر او و خاندانش)با جام او و به دست او،سیرابمان کن،سیراب‏شدنى کامل،و گوارا و خوش،که پس از آن تشنگى نباشد،اى مهربان‏ترین مهربانان. والسلام علی من اتبّع الهدی منابع: 1-علامه طباطبائی- المیزان- 2-شیخ عباس قمی- مفاتیح الجنان 3-مرحوم ایت الله سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی-مکیال المکارم- 2جلدی ترجمه 4-شیخ حر عاملی-کلیات احادیث قدسی- ترجمه الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه – ترجمه کریم فیضی-انتشارات قائم آل محمّد(ع) 5-شیخ صدوق(ره)- عقاب الاعمال و ثواب الاعمال- ترجمه ابراهیم محدّث- ناشر نشر اخلاق 6-محمدی ری شهری- دانشنامه امیرالمؤمنین-تلخیص مهدی غلامعلی 7-شیخ صدوق(ره)- امالی- ترجمه کریم فیضی 8-فرهنگ غدیر-جواد محدّثی – نشر معروف 9-علامه سید مرتضی عسکری -عقاید اسلام در قرآن-ترجمه محمد جواد کرمی(3جلدی)نشر منیر. 10-سید محمد رضا طباطبائی نسب-تفسیر نفیس ج 1- 11-سید علی اکبر قریشی – قاموس قرآن سه جلدی- 12-مرکز تخصصی مهدویت- آفتاب مهر و نگین آفرینش- نشر بنیاد فرهنگی حضرت مهدی(ع) 13-سایت حوزه و غدیر در بعضی موارد.استفاده از مقالات گوناگون نوشته اینجانب- مقاله اثبات و دفاع از ولایت غدیر- مقاله افضلیت امام علی(ع)-مقدم بودن فاضل بر مفضول ‏



برچسب‌ها: شرح, دعای, ندبه,
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...